به خودتان سخت بگیرید




عنوان مجموعه اشعار : دلنوشته ها
شاعر : مسعود اویسی


عنوان شعر اول : ماییم و حسرتی که حتّی نمی توان گفت
دردی نشسته در دل درمان نمی توان کرد
فکری نشسته در سر پنهان نمی توان کرد

ما وارثانِ دردیم خود باعثانِ دردیم
با فکر باد و باران طوفان نمی توان کرد

در کنجِ خانه هامان با سینه های سوزان
خورشیدِ زندگی را تابان نمی توان کرد

عمری گذشته از ما در آرزوی فردا
هم "این" نمی توان شد هم "آن" نمی توان کرد

ماییم و حسرتی که حتّی نمی توان گفت
امّا صدای دل را زندان نمی توان کرد

عنوان شعر دوم : من از زمان گذشته ام ولی به تو نمی رسم
بیا به من بگو چرا مرا صدا نمی کنی؟
از این سکوتِ لعنتی مرا رها نمی کنی

من از زمان گذشته ام ولی به تو نمی رسم
چرا از این زمین مرا کمی جدا نمی کنی؟

نه پای رفتنی و نه تمایلی به زندگی
چرا برای لحظه ای مرا خدا نمی کنی؟

دعای خسته ام مگر به تو نمی رسد خدا؟
چرا برای بنده ات کمی دعا نمی کنی؟

دعای هر شبم شده رها نما مرا خدا
اگر نمی بری چرا غمم دوا نمی کنی؟


عنوان شعر سوم : سنگی به روی سنگ بند نمی شود
سنگی به روی سنگ بند نمی شود
آری قبیله ی قاجار زند نمی شود

سالی که بهارش نکو نبوده و نیست
منجر به رویشِ لبخند نمی شود

سرخوش به آن که زمان را سروده ایم
غافل شدیم و قافیه ای بند نمی شود

شیری که منتظرِ بارانِ خنده بود
غمگین نشسته و خرسند نمی شود

فنجانِ پر شده از قهوه ی قجر
دردا که همدمِ یک قند نمی شود
نقد این شعر از : احسان رضایی
از تعداد شعرهای ارسالی شما می‌شود فهمید که چقدر در این کار جدی هستید، اما لازم است حواستان به یک نکتۀ مهم هم باشد: اینکه تنها ملاک موفقیت، کمیت و تعداد نیست بلکه کیفیت هم به همان اندازه اهمیت دارد. خیام با تعداد محدود و معدودی رباعی به یکی از چند شاعر بزرگ ایران و جهان (به واسطه ترجمۀ خوب و خواندنی ادوارد فیتزجرالد از او) تبدیل شده است. حافظ هم فقط در قالب غزل شعر گفته، آن هم چیزی حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ غزل. (توی تصحیح‌های مختلفِ دیوان، این رقم متفاوت است.) برای مقایسه خوب است بدانیم که سعدی (در کنار بوستان و گلستان و کلی شعر دیگر) ۷۰۰ غزل دارد و مولانا (در کنار مثنوی معنوی) ۲۸۰۰ غزل. اینها یعنی این که تعداد و عدد، تنها ملاک مطرح نیست. بلکه باید هر تعداد شعری را که داریم، مدام خودمان بخوانیم و خط بزنیم و از نو بنویسیم و دنبال این بگردیم که کدام کلمه را می‌شود بهتر کرد تا محصول نهایی، تبدیل به اثری یگانه شود. هیچ پیشنهادی برای یک شاعر، و البته نویسنده و آفرینندۀ هر قالب ادبی دیگری، بهتر و مفیدتر از دعوت به ویرایش و دوباره و دوباره خواندن آثار خودش پیش از انتشار نیست. همۀ بزرگان ادبیات این کار را انجام داده‌اند. معروف است که لئو تولستوی بزرگ، رمان معروف «جنگ و صلح» را که یکی از شاهکارهای تاریخ است، هفت بار از نو پاکنویس کرد. آیا ما هم همین کار را با آثار خودمان می‌کنیم؟ این، جوابی است که خودتان باید آن را به خودتان بدهید. هر شعر و هر بیت یا بخش هر شعر را بارها و بارها باید بخوانید و ببینید آیا این بیت حرف تازه‌ای برای گفتن دارد؟ وزن این بیت درست است؟ زبانش ایرادی ندارد؟ از لحاظ ارتباط کلمات با همدیگر چطور؟ تصویرسازی که در این بیت انجام داده‌ام، نکته زیبا و خوشایندی است؟ ... و سوال‌هایی از این دست. بیایید در همین سه غزلی که ارسال فرموده‌اید بیشتر دقیق شویم: آیا غزل سوم ایراد وزنی ندارد؟ تصویرهای این سه غزل را با خودتان مرور کردید؟ اینکه قاجار، زند نمی‌شود کشف بدیع و ویژه‌ای است؟ مثلاً نمی‌شد گفت زندیه هم صفوی نمی‌شود؟ یعنی ملاک مقایسۀ مهربانی این دو طایفه بوده؟ خب نشانه و قرینۀ لازم برای فهم این نکته کجاست؟ بعد گفته‌اید: «سرخوش به آن که زمان را سروده‌ایم/ غافل شدیم و قافیه‌ای بند نمی‌شود» از چی غافل شدیم؟ جور نشدن قوافی ناشی از غفلت است، یا نداشتن ذوق و اطلاع شاعری؟ بعد «سرودن زمان» چه ارتباطی به ماجرای «سنگ روی سنگ بند نشدن» و «سالی که بهارش نیکو نبوده» دارد؟ آن وقت فقط «شیری که منتظر باران خنده بود» در مقابل مصایب زندگی غمگین می‌نشیند و خرسند نمی‌شود؟ باقی موجودات با این قضایا مشکلی ندارند؟ مثلاً اگر در همین مصرع فیل می‌گذاشتیم چه اتفاقی می‌افتاد؟ اصلاً شیر به بعد و قبلش چه ارتباطی دارد؟ یا آن قندِ بیت آخر، نمادی از بشر است و «فنجان پر شده از قهوۀ قجری» نمادی از روزگار؟ این‌طوری نمادپردازی قند که مظهر شیرینی است، با آدمی که در بیت‌های قبلی گفتیم لبخند نمی‌زند و غمگین نشسته و خرسند نمی‌شود تناسبی دارد؟ ... در غزل دوم مصرع «چرا برای لحظه‌ای مرا خدا نمی‌کنی؟» چه معنایی دارد؟ «خدا کردن» یعنی چی؟ یا در بیت بعد خطاب به خداوند می‌فرمایید «چرا برای بنده‌ات کمی دعا نمی‌کنی؟» خب این با آموزه‌های دینی که دعا را وظیفۀ بنده و استجابت را لطف خداوند می‌دانیم همخوانی دارد؟ یا در بیت دوم «من از زمان گذشته‌ام» دقیقاً یعنی چی؟ «زمان بر من گذشته» معنی دارد، ولی «از [روی/ کنار] زمان گذشتن» ترکیب درستی است؟ ... اینها سوال‌هایی است که بعد از نوبت اول سرودن شعر باید از خودتان بپرسید و با سختگیری و وسواس جواب بدهید. شعر، اوج هنر و توانایی ادبی است. جایی که تک تک کلمات باید حساب‌شده و دقیق به کار برود. به عنوان تمرین و تفنن می‌توانید غزل‌های حافظ و سعدی را پیش روی خودتان بگذارید و در هر بیتش این آزمایش را تکرار کنید که به جای هر کلمه‌ای از شعر، چه کلمۀ دیگری را می‌شود جایگزین کرد؟ به ظرایف معنایی و تناسب‌های بین کلمات دقت کنید و ببینید آیا این کلمۀ جدید می‌تواند تمام کارکرد کلمۀ قبلی را به دوش بکشد؟

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، نویسنده و منتقد ادبی. در نشریات مختلفی، از «همشهری جوان» و «همشهری داستان» تا «کرگدن»، نوشته و می‌نویسد. مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب (کتاب باز، کاغذ رنگی، الف، شهر قصه) بوده. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۳
سید مهدی منتظری » 6 روز پیش
سلام، و عرض ارادت. نقدتان نكات بسيار مفيدى در بر داشت. اميدوارم باز هم از شما بخوانم. سپاس.
مسعود اویسی » 6 روز پیش
درود بی کران بر شما جناب رضایی ارجمند ممنونم بابت نقدی که بر خط خطی های حقیر داشتید. مجال کلمات کم است و بی تعارف عرض می کنم که انتظار نقدی جامع تر را داشتم. اگر غزل سوم ایراد وزنی دارد با مصداق بفرمائید. در مورد قاجار مهمترین خصوصیتش غارتگری و بی کفایتی است و زند نماد سازندگی در این کشور است. شیر نماد کشور عزیزمان است. مورد دیگر آن که نباید لزوما مانند دیگران اندیشید. گاهی می توان از زمان نیز گذشت و گاهی می توان خدا شد.خواست آن است خدا شویم تا مجوز رهایی را صادر کنیم. سپاسگزارم پاینده باشید
احسان رضایی » 5 روز پیش
منتقد شعر
سلام. اول اینکه نقدهای بنده و سایر دوستان، پیشنهادهایی است برای ارتقای کار شما. حق شماست که نپذیرید یا نپسنیدید. دوم اینکه بله، اصلاً لزومی ندارد که مثل دیگران فکر کرد و بلکه ادبیات عرصۀ تفاوتهاست. منتها مطالبی که اینجا فرمودید، با آنچه در متن شعر آمده متفاوت است. قاجار یا زندیه را نماد هر چیزی که معرفی می‌کنید، باید در متن شعر قرینه‌ای برای این نمادسازی باشد تا مخاطب بفهمد.یا خدا شدن با این توضیح رهایی، با آنچه در شعر خطاب به معشوق گفتید که «چرا مرا خدا نمی کنی؟» متفاوت است. موفق باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.