سه‌پاره




عنوان مجموعه اشعار : طنز3
شاعر : ملیحه خوشحال


عنوان شعر اول : سر دلبران
"خوشتر آن باشد که سر دلبران"
"گفته آید در حدیث دیگران"

در حدیث دیگران پیدا نشد
دیگر او را دلبر زیبا نخوان

پس حواست جمع باشد ای پسر
تا که دیدی دختری شیرین زبان

دست و پایت را سریعا گم نکن
غش نکن از دیدن ابرو کمان

با سیاست های تعقیب و گریز
پشت او آهسته میگردی روان

می روی و می روی و می روی
میرسی آخر به منزل شادمان

گر نرفت او راه منزل غم مخور
اشتباهی رفته ای در کاهدان

می شود یک پیر سیصدساله هم
با دوتا تزریق ژل فورا جوان

سالمندان گاه گاهی میکنند
یاد دوران جوانی بی گمان

#ملیحه_خوشحال

عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم مروری نقادانه خواهیم داشت بر یک غزل طناز. شاعر، بیتی از دفتر اول مثنوی معنوی را تضمین کرده و مطلع غزلش قرار داده؛ بیت متعلق به آن فراز از داستان مولوی ست که پادشاه، پزشکی را برای معاینه بر سر بالین بیمار عاشق پیشه می آورد و او همان طور که نبض مریض را گرفته، اسم شهرها را بر زبان می راند و... باقی ماجرا. و عجب داستان تاثربرانگیز و تاثیرگذاری ست آن داستان! بگذریم. دومین بیت از این غزل، ما را به این امیدوار می کند که آغاز شدن این شعر با آن بیت، از آن رو بوده باشد که بدنه ی شعر نسبتی با مفهوم و مضمون بیت یادشده داشته باشد. اما این طور نیست؛ نه معنای منحصر خود این بیت (بیت اول) را با مابقی شعر (جز بیت دوم) نسبتی ست و نه این غزل نسبتی با داستان مثنوی دارد. به بیان دیگر، کلیت شعر ما را در مورد ضرورت آغاز شدنش با چنان بیتی قانع نمی کند. خُب؛ طبیعتاً انتظار نداریم (یا کمتر انتظار داریم) که یک شعر بخواهد تمام موجودیت خودش را صرف چرخیدن پیرامون داستانی مثل داستان بیمار و طبیب مثنوی کند. اما حداقل انتظار ما از تضمین این بیت (و اصلاً از تضمین کردن هر بیتی در شعر دیگر) آن است که آن بیت فقط نیامده باشد تا فضایی را اشغال کند و جایی را پر کند؛ نیامده باشد فقط برای این که آمده باشد، و نیامده باشد صرفاً برای این که شاعر متاخر، حسن و وجاهت و مقبولیت بیت شاعر دیگری را خام خام مصادره کند و از آن به نفع "به به" شنیدن از مخاطبِ "شعر خودش" استفاده (یا سوء استفاده) کند... بلکه آمده باشد تا کمکی به منطق زیبایی شناختی شعر میزبان بکند، یا با نفس کشیدن در جهان این شعر تازه، فرصت احیاء و معنایابی دوباره و حتی دیگرگونه ی خودش را تجربه کند. خُب، شوربختانه آن بیت مولانا آن قدر خوش شانس نبوده که هیچ کدام از شرایط مذکور برایش در این شعر اتفاق بیفتد. البته بیت دوم، کوشش خوبی برای نکته گیری و مصادره به مطلوب بیت اول به خرج داده و معنای "شنیدن حسن معشوق از لب دیگران لذت بخش تر است" را با شیطنت به این سو برده که: "اگر دیگران از زیبایی معشوق تو تعریف نکردند، بدان که ارزیابی ات از سر احساسات بوده و دقیق نبوده، و در صحت زیبایی شناسی خودت شک کن"! حذف شدن "اگر" از آغاز بیت دوم را می توان به حسن تکرار "در حدیث دیگران" (به اصطلاح اهل آرایه: رد الصدر علی العجز) بخشید. پس تا این جا دانستیم که دو بیت نخست، از مابقی شعر (ابیات ادامه) پرتو جدا افتاده اند و از بیت سوم فضای تازه ای آغاز می شود. در دومین مصراع از بیت چهارم، اگر وزن اجازه می داد که قبل از "ابرو کمان" یک حرف اشاره ی "آن" داشته باشیم، این بیت بیان بهتری می یافت. در بیت هفتم، به کار رفتنِ "در"، زبان شاعر را زیر سیطره ی مولوی (یا بهتر است بگوییم دوره ی کهن تری از زبان) برده است. نفس استفاده از "در کاهدان رفتن" ایرادی ندارد و شاید حتی آمدنش به جای عبارت مرسوم و ضرب المثلیِ "به کاهدان زدن" هم مانعی نداشته باشد زیرا دست کم آن را فرایاد می آورد. دو بیت پایانی این شعر هم باز کانال عوض کرده و فضای نافرجام دیگری را آغاز کرده. این دو بیت، گرچه با مبحث زیبایی دو بیت نخست ربطکی دارند اما از سویی بین شان (بین دو بیت اول و دو بیت آخر) فاصله ی چشم ناپوشیدنی یی افتاده و از طرف دیگر خودشان هم پادرهوا و ابتر مانده اند؛ بله؛ شعر به ما "احساسِ پایان" (=کادانس) نمی دهد. شاعر، شاعری تواناست؛ هم در زبان قدرت شبیه سازی و سلامت بیانش را (عموماً) به رخ کشیده و هم در جزئیاتِ ابیات و ابیات منفرد و چندتایی توانسته به خوبی در جهت مقصود خاص همین قسم و نوع از شعر (طنز) مضمون یابی و مضمون پردازی کند. با این همه به شاعر ستم کرده ایم اگر متوجهش نکنیم که سر تا پای شعرش کمال کافی را نیافته و به شکل جامعی نرسیده. پریدن از شاخه ی یک مطلب به مطلب بعدی بدون اقتضای متن و سلسله ی تداعی های مقتضی، نتیجه ای جز پریشانی ابیات در پی ندارد. می دانم که در شعر طنز هم "گریز زدن" (به تعبیر منبرنشینان) مانند هر شعری حسن های خودش را دارد اما باید متوجه بود که اقتضائات و مناسبات خودش را هم می طلبد. به هر روی، حس می کنم بزرگ ترین نقص و ضعف تین شعر خوب، همین چندپارگی و امتداد ندادن و پیگیری نکردن یک رویّه ی منسجم است. قبول دارم که باید محدودیت قوافی را هم در نظر داشت و به شاعر حق داد... ولی خُب، یکی از وجوه توفیق شاعری هم همین مدیریت تطبیق افق ها با امکانات است؛ این که ببینیم هر شعر با همان امکانات پیش داشته، تا چه محدوده ای خواهد توانست جلو برود. طبعاً اگر بلندپروازی مان در اراده ی تعدد مضامین (مخصوصاً در شعرهای روایی یا شعرهای دنباله دار دیگر) با دستمایه های فنی هر شعر سازگار و مطابق نباشد، در میانه ی کار، شعرمان نفَس کم خواهد آورد و حکایت همچنان باقی... . البته راه های دیگری هم برای این طور مواقع در دست شاعران کلاسیک سرا هست؛ یکی شان انتخاب قالب است؛ طبعاً در مثنوی، شعر تا جایی که اراده کنیم می تواند پا به پای ما بیاید. یکی دیگر از این تمهیدات (که باز آن هم راهکاری قالبی ست؛ و به انتخاب قالب مربوط است)، ترکیب بند سرایی ست که دوستداران و دلبستگان غزل (چه در کسوت شاعر و چه در قبای مخاطب) را هم راضی می کند و به شعر فرصت جولان و ادامه می بخشد. عذرخواهم که زیاده پرگویی کردم. برای شاعر کامروایی آرزومندم.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۷
ملیحه خوشحال » سه شنبه 28 خرداد 1398
درواقع خواستم بگم فرد مورد نظر که تحت تعقیب بوده به جای رفتن به منزل به خانه سالمندان میرود نه به خانه ی دیگری . و منظور از کاهدان کنایه از همان اشتباه کردن فرد تعقیب کننده است که فکر میکرده دنبال دختر جوانی به راه افتاده تا منزل او را پیدا کند اما در اصل او دنبال پیرزنی بوده که به خانه سالمندان میرود!و اشتباه او به خاطر عملهای زیبایی پیرزن بوده که پسرک را به اشتباه انداخته!
ملیحه خوشحال » سه شنبه 28 خرداد 1398
در هر صورت از وقتی که برای خوانش و نقد این شعر گذاشتید ممنونم. تلاش میکنم ارتباط بین ابیات رو بیشتر کنم.
محمّدجواد آسمان » چهارشنبه 29 خرداد 1398
منتقد شعر
درود مجدد بر خانم خوشحال بزرگوار. پیروز و شادکام باشید.
ملیحه خوشحال » چهارشنبه 22 خرداد 1398
اما در مورد دو بیت آخر لازمه که بگم تمام این شعر در اصل در خدمت دوبیت آخره که هدف اصلی شعره که نوعی نقد اجتماعیه، نقد به جراحی های زیبایی و تزریق ژل و... که به شوخی خواستم در شعر عنوان کنم که یک پسر ممکنه یک پیرزن رو بخاطر جراحی های متعدد زیبایی و آرایش غلیظ با یک دختر جوان اشتباه بگیره وعاشقش بشه و دنبالش راه بیفته که آدرس خونه شو پیدا کنه و بعد به خونه سالمندان برسه! با این برداشت و این نگاه اگه بخونید ارتباط ابیات بهتر مشخص میشه بویژه ارتباط دوبیت آخر با سایر ابیات مشخص میشه.بهر حال ممنون.
محمّدجواد آسمان » جمعه 24 خرداد 1398
منتقد شعر
2ـ ...نیستند، در زیبایی او شک کن. حرفِ محوریِ چند بیت بعدی این است که: اگر هنگام تعقیب یارت دیدی که به منزلِ دیگری می‌رود، بدان که به کاهدان زده‌ای! حرفِ اساسیِ دو بیتِ آخر هم این است که: این روزها جوان شدن پیرسالان با تمهیدات نوین زیبایی، بعید و عجیب نیست. راستش پیوند دادن این سه معنا به هم، و یک‌کاسه دیدن و به همدیگر مربوط دانستن‌شان، دشوار است. تصویر «خانه‌ی سالمندان» هم در متن شعرتان مفقود است و از ذهن به کاغذ منتقل نشده. به هر روی، نظر این بنده‌ی حق این است. کاش نظر دیگران را هم جویا شوید.
ملیحه خوشحال » چهارشنبه 22 خرداد 1398
سلام متشکر. درست میفرمایید.دقت نکرده بودم که بین دوبیت اول و سایر ابیات ارتباط محکمی وجود نداره.چون همیشه سعی میکنم رعایت کنم. اما در اشعار اساتید طنز مثل آقایان فیض و بیابانکی این عدم تناسب و عدم ارتباط بین ابیات به شکل گسترده تر تو کتابهاشون وجود داره! آیا این یه شگرد در اشعار طنز محسوب میشه؟و یا نقطه ضعف و ایراد؟اگه خواستین میتونم از شعر هردو اساتید مثال بزنم.
محمّدجواد آسمان » جمعه 24 خرداد 1398
منتقد شعر
1ـ درود بر خانم خوشحال گرامی. اشعار «بیت‌محور» که گاهی مضامین پریشان و «از هر دری سخنی» دارند، در تاریخ شعر فارسی کم نیستند. امّا مخصوصاً وقتی بنای یک شعر بر «روایت» است، آن هم در یک شعر نسبتاً کوتاه (و نه مثلاً منظومه‌ای چنددَه‌بیتی)، این‌که سراپای شعر را یکپارچه بخواهیم، انتظار بی‌جایی نیست. در شعر شما ـ که در بن‌مایه‌اش شعر خوبی هم هست ـ، سه فراز دیده می‌شود که لبّ کلامِ هرکدام از فرازها با بقیه‌ی فرازها فرق دارد. دو بیت نخست، حرف حساب‌شان این است که: اگر دیدی دیگران به زیبایی یارت معترف

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.