زندگي شايد...




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : نیره سپهری


عنوان شعر اول : .
در اوج سیاهی زمانه
بر دامن شب بزن جوانه
ای شبنم سبز، بر تن برگ
شعری بنویس عاشقانه
با نم نم ابر نو بهاری
در گوش دلم بخوان ترانه
در دست بگیر آه سردم
دردم بچکد چه بی بهانه

«یا رب نظر تو برنگردد»
بی شوق تو چشم تر نگردد

پس کی به تنم بهار روید؟
بر غنچه ی لب انار روید!
ای کاش در این خمار بی درد
در قلب یخی دچار روید
آواز کند سرود شادی
بر چشمه ی روزگار روید
غم پر بکشد، ترانه ی شور
بر صفحه به یادگار روید

«یا رب نظر تو بر نگردد»
بی شوق تو چشم تر نگردد

اینجا خزه ها شکفته بر سنگ
آغوش زمین ندارد آهنگ
بندی به گلوی دل گره زد
آواز پرنده های دلتنگ
بر بال کلاغ پَر سیاهی
نقّاش کشیده نقش تورنگ
از جاده‌ی آرزو گذشتم
در حسرت یک نگاه یکرنگ

«یا رب نظر تو برنگردد»
بی شوق تو چشم تر نگردد

دنیا همه خواب و عشق در بند
یک حادثه و هزار ترفند
خشکید درخت آشنایی
خاموش شده چراغ پیوند
تلخ است دهان خستگی‌ها
شیرین نشود به حبّه ای قند
ای بغض ببار اشک پاکی
در باغچه ام بکار لبخند

«یا رب نظر تو برنگردد»
بی شوق تو چشم تر نگردد

ای چک‌چک سقف خیس ایوان
تن پوش پرنده های باران
از پنجره یک چنار پیداست
آرامش کوچه و خیابان
یک روز بلند آفتابی
انگار همیشه سخت آسان!
ای خوبترین صدای بوسه
بر صورت دل گلی برویان

«یا رب نظر تو برنگردد»
بی شوق تو چشم تر نگردد

عنوان شعر دوم : .
زندگی بوسه ی تردی است به لبهای جنون
سرخی شرم بر اندام هوس

زندگی بارش عطری است که از خاطره ای جا مانده
زندگی کوشش پایی است بر آوای زمین
بُعد مخدوش زمان در گذر از شادیها

زندگی شر شر اشک است به زیر رگبار
خنده بر صورت دلتنگ عطش
تابش سرکشی روح بر اندیشه ی درد
لذّتی سبزتر از برگ درخت
جوشش شوق ز جا خاستن است

زندگی چیست بجز سادگی اوج شکوه
جمع تاریکی و نور
و رسیدن به کران، شور و سرور ...

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : انسیه موسویان
دوست خوش ذوق و گرانقدر ما، خانم نيره سپهري، دو شعر ارسالي شما را خواندم. از شعر اول بيش از شعر دوم لذت بردم و به دلم نشست. الان دليلش را خدمتتان عرض مي كنم؛
شعر نخست شما در قالب ترجيع بند سروده شده. قالبي كه مربوط به سده هاي گذشته است و امروز كاربرد زيادي ندارد. اما شما يك قالب قديمي را براي بيان حرف ها و احساسات خودتان احيا كرده ايد و اين بسيار ارزشمند است. وزن شعر كوتاه و زبان آن ساده، امروزي و صميمانه است. به گونه اي كه مي توان گفت سهل و ممتنع است. سرودن ابياتي اين چنين ساده و روان، در عين حال، خيال انگيز، قطعاً قابل تحسين است و نشان از يك ذهن خلاق شاعرانه دارد. در ادامه، ذكر چند نكته ي كوچك ولي مهم را پيرامون اين شعر ضروري مي دانم؛
اول اين كه به نظرم مي رسد شعر در بخش هايي دچار اطناب است. در هر بند به راحتي مي توان يكي دو بيت را حذف كرد بي آن كه لطمه اي به ساختار يا معناي شعر وارد شود. ابياتي از اين دست كه گاه به لحاظ معنايي هم دچار ابهام يا نارسايي هستند و يا ضعف ها و سستي هايي در زبان دارند:
در دست بگیر آه سردم
دردم بچکد چه بی بهانه ...
ای کاش در این خمار بی درد
در قلب یخی دچار روید ...
و ...
ديگر اين كه همه ي لطف و زيبايي ترجيع بند در اين است كه ميان بيت هاي بند اصلي( به ويژه بيت آخر) با بيت ترجيع، ارتباط و پيوند محكمي برقرار باشد و حس انتظار مخاطب را برآورده كند. به نظر مي رسد اين پيوند در يكي دو مورد در شعر شما به اندازه ي كافي محكم نيست.
بر خلاف شعر اول شما كه حسي و ملموس است و مخاطب با آن احساس قرابت و صميميت مي كند، شعر دوم دچار كلي گويي و تصويرهاي كليشه اي ست. زندگي موضوعي است كه تقريبا مورد توجه همه ي شاعران بوده و هر كدام به نوعي و از زاويه اي به آن نگريسته اند. اما شعرهايي كه با عبارت تكراري : زندگي يعني ... آغاز مي شود بسيار زيادند. معروفترين آن ها هم شايد بخشي از شعر بلند « صداي پاي آب» سهراب سپهري باشد:
زندگي ضرب زمين در ضربان دل ماه
زندگي آبتني كردن در حوضچه ي اكنون است
و ...
به نظر مي رسد شما هم در سرودن اين شعر تحت تأثير سهراب و شعر صداي پاي آب بوده ايد:
زندگی کوشش پایی است بر آوای زمین
بُعد مخدوش زمان در گذر از شادی ها
زندگی شر شر اشک است به زیر رگبار
خنده بر صورت دلتنگ عطش
تابش سرکشی روح بر اندیشه ی درد
لذّتی سبزتر از برگ درخت
جوشش شوق ز جا خاستن است
انگار اين جمله ها را تا بي نهايت مي توان ادامه داد و تصويرهاي پي در پي از زندگي آورد. تصويرهايي كه اگرچه ظاهرا خيال انگيز و شاعرانه اند، اما دچار كلي گويي اند، حسي و ملموس نيستند و مخاطب درك و دريافت روشني از آن ها نخواهد داشت. ببينيد فروغ فرخزاد در شعري با همين مضمون، چقدر حسي، باورپذير و نزديك به دنياي ما زندگي را توصيف مي كند:
زندگی شاید یک خیابان دراز است که هرروز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانی ست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلی ست که از مدرسه برمی گردد...
منتظر شعرهاي تازه تر شما دوست عزيز هستيم.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۱
نیره سپهری » 7 روز پیش
استاد گرامی خانم انسیه موسویان با سپاس از حسن نظر و نقد منصفانه و راهنمایی های ارزشمندتان امیدوارم بتوانم کمال استفاده را از آنها ببرم و سروده های کم نقص تری داشته باشم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.