باز هم دربارۀ زبان




عنوان مجموعه اشعار : همای سعادت آباد
شاعر : مازیار(نسیم) حسنی


عنوان شعر اول : پیرو مکتب پیر مغان
دوش بر گوش دل از حافظم آواز آمد
《لطف او بین که به لطف از درِ ما باز آمد》

نفس باد صبا تا چمن لاله رسید
مژده ی دولتم از جانب شیراز آمد

پر کشیدم به سر کوی توام از سر شوق
مرغ دل از سر شوق تو به پرواز آمد

خفته در شام سیه محرم اسرار نشد
چشم بیدار سحر محرم این راز آمد

پختگی را دل خامم ز خرابات آموخت
چون مگس رفت به آن خانه و چون باز آمد

به در میکده با ماتم و غم رفت دلم
از در میکده با نغمه و با ساز آمد

به هواخواهی ات ای خواجه شیرازی من
مرغ خوش خوان دلم قافیه پرداز آمد

《باغبان همچو (نسیمم) ز در خویش مران》
تا نگویند چنین رفت و چنان باز آمد

عنوان شعر دوم : عید صیام
با زاهد این شهر بگویید که مستم
دیریست که در گوشه میخانه نشستم

شهر الرمضان آمد و مطرب بنوازم -
سازی ، که از امروز دگر توبه شکستم

دست از من دیوانه بشویید که دادند
از روز ازل بار امانات به دستم

عهدی به میان من و او رفت از آغاز
دادم دل و دین بر سر آن عهد که هستم

تا مهر تو پیوست به دل ای مه کامل
با هر که به غیر از تو به یکباره گسستم

مانند 《نسیمی》همه جا گشتم و گشتم
فریاد زدم عاشق او هستم و هستم

عنوان شعر سوم : پری جانم
به زلف آشفتنی کردی پریشانم ، پری جانم
پری جانم ، به زلف آشفتنی کردی پریشانم

نمی دانم چرا با دیدنت عاشق شدم آخر؟
چرا با دیدنت عاشق شدم آخر؟ نمی دانم

غزلخوانم ،چو بلبل در هوای دیدنت ای گل
چو بلبل در هوای دیدنت ای گل، غزلخوانم

به یک‌ پیمانه می، پیمان دل با آن پری بستم
حرامم باد اگر از دل رود آن عهد و پیمانم

دوای درد من هرچند در دستان توست اما
نه دارم شوق درمانی ، نه داری قصد درمانم

به هر دادی که کردم با دلم بیداد ها کردی
از این بیدادگر چون می توانم داد بستانم؟

گهی دیوانه ام گفتی ، گهی هم عاقلم خواندی
منم دیوانه ای عاقل! هر آن گویی توام ، آنم

گلستان جهان را چون 《نسیمی》زیر و رو کردم
ولیکن چند روزی هم در این گلزار مهمانم
نقد این شعر از : احسان رضایی
شعرهای قبلی و نقدهای منتشرشده بر روی این شعرهای ارسالی شما را خواندم و باید بگویم که من هم همان نکته‌ای را که دیگران قبلاً متذکر شده‌اند را می‌خواهم بگویم. در قدیمی‌ترین کتاب راهنمای شاعری که به دست ما رسیده، یعنی «المعجم فی معاییر اشعار العجم» شمس قیس رازی، یک جملۀ کلدی آمده است: «شعر از بهرِ دیگران گویند، نه خود.» مخاطب هر شعری، در درجۀ اول مردم زمانۀ خود شاعر هستند. در درجۀ بعدی اگر آن شعر حری داشت ه در طول زمانه باقی بماند و به ایندگان هم برسد، نسل‌های آینده هم مخاطب این شعر خواهند شد. اما به هر حال درگذشتگان و نسل‌های قبلی هرگز مخاطب شعر، داستان یا هر افرینش ادبی دیگری از ما نیستند. بنابراین ضرورتی ندارد که با زبان و به شیوۀ آنها سخن بگوییم.
زبان، رکن اصلی شعر، موجودی زنده است و مثل هر موجود زندۀ دیگری، در هر عصر و زمانه‌ای خصوصیات مربوط به همان روزگار خودش را دارد. همان قدر که اگر ما در تابستان شال و کلاه پشمی به سر بگذاریم، خنده‌دار و از آن مهمتر موجب آزار خودمان خواهد شد، همان قدر هم اصرار بر واژگان و نحو زبانی قدما بی‌فایده و مانع ارتباط است. این را در خود شعر گذشتگان هم می‌شود دید. زمانی برای نشان دادن استمرار به فعل پیشوند «همی» اضافه می‌کردند. افعال با پیشوند «همی» را در شعر شاعران سبک خراسانی، به وفور می‌شود پیدا کرد. اما وقتی این پیشوند به «می» تغییر یافت، شاعران سبک عراقی هم دیگر به ندرت از آن استفاده کردند. خودتان «همی»های استمراری اشعار حافظ و سعدی را با مثلاً رودکی و فردوسی مقایسه کنید. بجز این، کلمات هم در طول زمان دچار تحول معنایی می‌شوند. زمانی «استعداد» به معنای آمادگی بود و شخص مستعد، شخصی بود که آماده و حاضر برای انجام کاری باشد، اما الان استعداد فقط به معنای نوع خاصی از آمادگی درونی، یعنی هوش و ظرفیت ذهنی به کار می‌رود. یا فرض کنید در شعر معروف رودکی، یعنی «بوی جوی مولیان اید همی» می‌خوانیم «رود جیحون از نشاط روی دوست/ خِنگ ما را تا میان آید همی» که اینجا «خِنگ» به معنی اسب است. هر کدام از این دو لغت، یا لغات دیگری را که دچار تحول معنایی شده‌اند، فقط در جمع ادیبان است که معنی دیروزشان هم به یادها می‌آید. امروزه «دست شستن» فقط به معنای رعایت بهداشت و شستشو با آب و صابون به کار می‌رود و کسی به دیگری نمی‌گوید: «دست از منِ دیوانه بشویید»!
به همۀ اینها تفییر در رفتارها و سبک زندگی را هم اضافه کنید. در زمان قدیم، اجرای موسیقی با مطرب‌ها، یا آن‌طور که در عهد قاجار می‌گفتند با «عملۀ طرب» بود. آنها هم به احترام ماه روزه، بعد از سحر تا افطار نمی‌نواختند. اما امروزه پخش موسیقی به عهدۀ دستگاه‌های دیجیتال است و اصلاً آواهای رمضانی خاصی برای ماه مبارک داریم که به طور مداوم از صداوسیما پخش می‌شود. در چنین روزگاری این بیت که:
شهر الرمضان آمد و مطرب بنوازم
سازی، که از امروز دگر توبه شکستم
واقعاً دیگر معنایی که برای مخاطب دیروز می‌داد را ندارد. مخاطب امروزی می‌گوید اولاً این چه توبه‌ای است که با شنیدن یک قطعه موسیقی می‌شکند؟ و در ثانی شاعر اگر خیلی معذب است، هندزفری را از گوشش دربیاورد تا توبه‌اش نشکند! پس اگر می‌خواهید شعرتان مورد توجه مخاطب قرار بیکرد، با زبان خودتان، با همان الفاظ و معانی که در زندگی روزمره استفاده می‌کنیم، با همان مصالح شعر بگویید. اگر قرار باشد با زبان قدما متنی بخوانیم، شعرهای خوب شاعران گذشته در اختیارمان هست.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، نویسنده و منتقد ادبی. در نشریات مختلفی، از «همشهری جوان» و «همشهری داستان» تا «کرگدن»، نوشته و می‌نویسد. مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب (کتاب باز، کاغذ رنگی، الف، شهر قصه) بوده. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.