دیگرگونه گفتن




عنوان مجموعه اشعار : عاشقانه
شاعر : حبیب قاسمی


عنوان شعر اول : عشق
وا کن ازابروهای درهم ریسمانت را
باید زمین بگذاری ای بانو کمانت را

شیر است این صیدی که در دام تو افتاده
آهو ببند آن چشمهای مهربانت را

من با تو تنها مرزهای مشترک دارم
دست رقیبانم نده فتح جهانت را

قدری بیا نزدیک حرفی تازه دم کردم
از شعر لبریزم بیاور استکانت را

بشکن سکوت خانه را با یک کلام خود
با "دوستت دارم " به حرف آور زبانت را

عشق تو امنیت به من داده،امان داده
بر قلب من بسپار حفظ این امانت را

هرتار موی توست شعری با ردیف من
وقتی به دست من ببافی گیسوانت را


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم مروری نقادانه خواهیم داشت بر یک غزل عاشقانه ی خطابی که حدیث نفس شاعر عاشق پیشه در آن، او را از توصیف و منقبت معشوق غافل نکرده است. مردف شدن این شعر با "را"، قافیه را برای همیشه در جایگاه مفعولی مقید کرده و نقش برجسته و جهت دهنده ی قافیه را در تک تک ابیات برجسته تر کرده؛ از آن رو برجسته تر که مخاطب را در تمام طول بیت منتظر پاسخ "چه چیز را؟" می گذارد. در میان قوافی، تنها "امانت" صورت صرفی دیگرگونی دارد؛ و خدا را شکر این ناهمگونی صرفی به تنافر آهنگ منجر نشده و احساس همسانی قوافی را مختل و زایل نکرده است. این شعر در حقیقت غنایی و بزمی، با تصویری حماسی و رزمی آغاز شده؛ تصویر صید عاشق شیر اوژن توسط معشوق در کسوت آهویی شیرافکن، که البته تازه نیست و در شعر کهن فارسی بارها آن را دیده بوده ایم. طرفه این که در این دو بیت همبسته ی آغازین غزل، شیر صیدشده (یا، فرقی نمی کند؛ در آستانه ی صید شدن) آهوی صیاد را به چشم پوشی از صید و بر زمین گذاشتن کمان توصیه می کند... و اگر این تصویر مرکب استعاری را بر اصل عینی اش (یعنی تبدیل شیرآهو به عاشق‌معشوق) تطبیق دهیم، ماجرای غریبی پیش می آید: عاشق دارد به معشوق توصیه می کند که دلبری نکند و گویا این را جدی هم می گوید!؛ و چه توصیه ی غیرعاقلانه ای! اما بگذارید لختی هم در جزئیات این دو بیت آغازین تامل کنیم؛ ریسمان در مصراع نخست غریب می نماید اما می پذیریمش. چرا غریب به نظر می رسد و چرا پس می پذیریمش؟ غریبه است چون آنچه از ابرو (معمولاً) گشوده می شود، گره است؛ وگرنه ریسمان در ابرو چه می کند؟ وانگهی این ریسمان، "ریسمانِ ابرو" (به قیاسِ گرهِ ابرو) هم نیست بل "ریسمانِ معشوق" است. اما با این اوصاف می پذیریمش چون قرار است ما (ما خوانندگان این شعر) را از بستر و زمینه ی لیریکِ اشارت واری به ابروی یار (که سررشته ای از موضوع کلی شعر - عشق - به دست می دهد)، به فضای مضمونی بیت بعدش (شکار) بکوچاند و پیوند بدهد. خُب، بر همین اساس شاید بتوان با ریسمان با اغماض رفتار کرد و اجازه داد که ربط مصراع نخست را با "بر زمین گذاشتن کمان" در دومین مصراع از همین بیت، حفظ کند. اگر بخواهیم زیاده خواه باشیم، باید بگوییم که اگر کلیشه ی نحوی دو مصراع همسان بود، بیان دلنشین تر و پذیرفتنی تر می شد. یعنی چه؟ نحو مصراع نخست را اگرچه "امر و دستور" هم می توان تلقی کرد، ولی دلپذیرتر است اگر آن را خواهش بپنداریم. فضای عاطفی حاصل از خواهش، با "بایدِ" مصراع دوم، پاک زائل شده است. اگر قصد شاعر بر تغییر مصراع دوم باشد، کارش دشوار نخواهد بود زیرا وزن تبدیل "بگذاری" به "بگذار" را راحت می پذیرد و تنها باید برای جایگزین "باید" فکری کرد؛ مثلاً با: لختی، یک دم، یا کلمه ی حتماً شایسته تری که شاعر خواهد یافتش. این یک اصل کلی در شعر کلاسبک است که: بنای شعر کهن بر تقارن است و هرچه نظیره های نحوی و بیانی، بیشتر رعایت شوند، نتیجه روان تر خواهد شد؛ مگر این که رویداد ارزنده ای چندگانگی را اقتضا و مرجح کند. بگذریم...بیت دوم بیت خوبی ست و همان طور که عرض شد، فضای بیت نخست را خوب امتداد بخشیده و خواننده ای را که قدم رنجه کرده بوده و تا بیت نخست از سردر این بنا گذشته بوده، به درون دعوت می کند و حضور و اقامتش در این شعر را تثبیت می کند. اما باز ممکن است خوانندگان سخت گیری لحن منادا شدن یکباره ی آهو را نپسندند و با آن که شاعر، "آن" چشم ها را در تناظر با "این" شیرِ مصراع قبل آورده، لحنِ "ببند آن..." را تند ببینند. در بیت سوم گرچه معنا روشن است، ولی احتمال دارد در نظره ی نخست، کارکرد "تنها" محل تردید به نظر برسد: شاعر می خواهد بگوید: من فقط با تو مرز مشترک دارم یعنی به تو وفادارم. اما ممکن است مصراع اول این طور هم خوانده شود که: من با تو هیچ اشتراک دیگری ندارم جز مرز!؛ من با تو، تنها مرزهای مشترک دارم. و این بدخوانی به خاطر جای قرارگیری تنها حادث شده که خود نتیجه ی دست بستگیِ شاعر در کمند وزن است. در بیت پنجم، شاید بتوان به جای "خود" کلمه ی دیگری گذاشت که به بیت وسعت معنایی بیشتری ببخشد و از آن بوی حشو به مشام نرسد؛ پرواضح است که این کلمه ی جایگزین باید با ارکان بیت هم نسبتی (لفظی یا معنایی) داشته باشد تا غریبگی نکند. در مورد بیت یکی مانده به آخر می توان تأمل کرد که آیا حضور «حفظ» جا داشته یا نه؟ به بیان دیگر، آیا تنها وزن برای حضورش پادرمیانی کرده و «این امانت را به قلب من بسپار» کفایت می کرده یا آن که «حفظ این امانت را به قلب من بسپار» را نیز می توان پذیرفت و به رسمیت شناخت. در بیت آخر، ایهام «شعر» (که از قضا در زبان عربی معنای «مو» هم دارد؛ البته به فتح شین) خوش نشسته و کارآمد بوده. تصویر این بیت واپسین، تصویر به یاد ماندنی و خوبی ست و تنها به همین اعتبار، برای پایان بندی مناسب. پس از این مرور کلّی بر بیت های این غزل، باید یک نکته ی دیگر را نیز بگویم و سخن را ـ که به درازا هم کشیده ـ به پایان برسانم. هرچند شاید شاعر در این شعر به دنبال تجربه ورزی در زمینه ای که می خواهم روی آن انگشت بگذارم نبوده باشد؛ اما به هر روی، در این غزل، وفور این رویکرد هم شایان توجه است: در مواردی، شاعر ـ احتمالاً در کشاکش دست و پنجه نرم کردن با آنچه می خواهد بگوید، برای تطبیق یافتن با وزن ـ به دیگرگونه گفتن (از منظر نحوی؛ چرخاندن نحوهای مرسوم به صورت های دیگر) روی آورده و این مخصوصاً برای شاعران مبتدی تری که به شعر موزون کلاسیک دلبسته اند اما از دست و پاگیری وزن گلایه دارند، رهنمودها دارد. مثلاً این که به جای سرراست گفتن این که «من چون شیری به دام تو افتاده ام»، می توان آن را با نحو مصراع سوم بیان کرد. یا لازم نیست حتماً بر گنجاندن این جمله ی سرراست در شعرمان اصرار داشته باشیم که: «مگذار رقیبان جهان تو را فتح کنند» بلکه می توان آن را با نحو مصراع ششم گفت. یا مثلاً به جای «بگو دوستت دارم» می توان این حرف را به شکل مصراع دهم نیز زد [وارد بحث سلیقی این که آیا این شکل های مندرج در شعر کنونی، آیا در نهایت زیبایی هم هستند یا نه نمی شوم؛ در این جا فقط مقصودم توصیه به دقت کردن در امکان این گونه دیگر گونه سخن گفتن هاست و لاغیر]. خلاصه این که: گاهی کافی ست بکوشیم از قید نخستین (و معمولی ترین) قالبی که برای گفتن یک معنا به ذهن مان نازل می شود، خارج شویم و شکل بیان را تغییر دهیم... به شرطی که نیم نگاه مان به «خارج نشدن از عرف رایجِ زبان در عین خارج شدن از کلیشه های رایجِ بیان» باشد؛ خواهیم دید که در همین وزن می توان گنجاندش.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.