آزمون دشوار شروع




عنوان مجموعه اشعار : او حیات بود و آن حیات نور آدمیان بود
شاعر : علیرضا محمدی


عنوان شعر اول : مرد ها !
نگاه کن
تگرگ ها به پنجره ها سیلی میزنند
و مرد ها میدوند که به تو ها برسند!
من کجا بدوم؟!
من کجایم که به تو نمی رسم؟!

عنوان شعر دوم : خیالِ شاعرانه
داشت باورم میشد که
اسب های بال دار
پیشانی ات را بوسیده اند
و در شبی نیلگون
تورا تا به ماه رسانده اند!
داشت باورم میشد،
به تو گفتم،
و تو باورت شد...

عنوان شعر سوم : تبر
وقتی که آسمان جر خورد از رعد و برق
آن روز که چمدانی در دستانش بود
فهمیدم که همه چیز تمام شده
اما انکار کردم...
یادم نیست که می آمد یا می رفت
اما
در لحظه ای عاشق کلاغ ها شدم
و غار غارشان را بوسیدم!
درخت روی زمین افتاد و
گربه ها کلاغ ها را خوردند
و من به تبر خیره بودم،
که چسبیده به پهلویم خونم را می خورد...
گفتم بمان،
به شوق بودنت دوباره سبز می شوم!
خندید و تبر از آستینش افتاد
رعد و برق زد
و آسمان جر خورد
یادم نیست که می آمد یا می رفت...
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
شعر، شکار لحظه هایی است که می توانند از عمر بیشتری برخوردار باشند و این عمربخشی وظیفه ی شاعری است که خود را مسئولانه در مواجهه ی با پدیده ها و رویدادها قرار می دهد. آغاز و انجام این مسئولیت و کیفیت متنی که از پس این تکلیف باقی می ماند، باید برای شاعر مهم باشد و از هیچ تلاشی برای تدارک بهتر آن دریغ نکند. اگر چه بی هیچ سابقه ی ذهنی و آشنایی قبلی با جناب علیرضا محمدی، مخاطب چند شعر از او هستم اما در همین حداقل وقت و آشنایی، شعر او را برخوردار از توانش هایی دیدم که می تواند آن ها را به مرور تعالی ببخشد.
غلظت اتمسفر رمانتیک و احوالات قابل پیش بینی شعر در چنین فضایی، هر چند می تواند آسیب محسوب شود اما تمایز این وضعیت با رویه ی معمول شاعران جوانی که در چنین اتمسفری به سر می برند توجه شاعر به فضای پیرامونی و پدیده ها و اشیاست. همین که شاعر بداند غرق کردن مخاطب در عزلت کلیشه ای و احوالات فانتزی، سودی به حال شعر ندارد می تواند امتیازی برای او محسوب شود هر چند رد پای رویه هایی هم چون تخاطب مستقیم در شعر، صدور حکم و قدیس آفرینی باعث شده است که شعر در بندها و سطرهایی از رونف بیفتد:
- نگاه کن
تگرگ ها به پنجره ها سیلی می زنند
در همین دو سطر که اتفاقا شروع شعر نیز می باشد شاعر با آوردن جمله ی امری «نگاه کن» که کارکرد آن در ارائه تصویر سیلی زدن تگرگ به پنجره مستتر است از کیفیت شعر کاسته است. فرض کنید کنار تابلوی نقاشی آویخته شده بر دیوار گالری اتیکتی نوشته شده باشد که شمار را به تماشا تعارف کند. قطعاً در این دعوت حس خوشایندی به مخاطب دست نخواهد داد.
- در شعر دوم به شاعر پیشنهاد می دهم که خیال ورزی خود را خلاق تر و کاربردی تر مصرف نماید. مثلا در شعر زیر استفاده از «اسب بال دار» و «شب نیلگون» صرفاً یادآور قصه های هزار یک و شب و داستان های شاه پریان است و نتوانسته است در متن تحرکی ایجاد کند.
- اسب های بال دار
پیشانی ات را بوسیده اند
و در شبی نیلگون
تو را تا به ماه رسانده اند!
ناهمگونی در انتخاب واژه ها و عبارات می تواند در تخریب بنای زبان موثر باشد. اگر چه زبانمند دانستن تجربیات جناب محمدی در این چند شعر، وجه غالبی ندارد اما به همین اندازه که بداند برای شعر بهتر است که واژگانش از قرابت و همعصری بیشتری برخوردار باشند و گاهی اگر ضرورت داشته باشد از گنجینه های کهن برخوردار شود بهتر است زمینه ی این همسایگی ایجاد شود. مثلا در سطر زیر فعل «جر خوردن» نتوانسته است به درستی در متن چیده شود و به عنوان عنصری مخّل زبان مرور می شود:
- وقتی که آسمان جر خورد از رعد و برق
آن روز که چمدانی در دستانش بود
فهمیدم که همه چیز تمام شده
اما انکار کردم...
خلاء موسیقی در هر سه متن شاعر به شدت مشهود است و همین مسئله نبودن موسیقی، باعث شده است که شاعر هیچ تلاشی برای تغییر در روال و تحرک زبان نداشته باشد. به همین داسته های اندک شاعر امیدوارم و مطمئن هستم که می تواند اتفاقات خوبی را برای شعر خود رقم بزند

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.