معنی‌های ضمنی




شاعر : علیرضا داشچی


تا نگاهم جذب ِ آن چشمان ِ گیرا میشود
بین عقل و قلبِ من یکباره دعوا میشود

با حضورت اشک شوقم زود جاری میشود 
در جهانم ، یوسُفی گمگشته پیدا میشود

ماهی ِ دریای من ، میخندی و حس میکنم
زندگی در عمق ِ لبخند ِ تو معنا میشود
 
ماه ِ من خود را در آغوشت بگیر و لمس کن
جزر و مدّی را که در قلبِ تو برپا میشود

قطره ی عشق ِ تو را ، وقتی خدا در دل گذاشت
 مطمئن بودم که این یک قطره دریا میشود
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
حسین جلال‌پور:
شاعر در همین ابتدای راهِ سرودن (خودش گفته است کمتر از یک سال است در کار شعر است) باید به نکاتی توجّه کند؛ نکاتی که بی‌شک موجبِ ارتقای سطح هنری و شاعرانگیِ آثارِ بعدی‌اش می‌شود:

۱) بعضی از واژه‌ها در بیرون از متن دارای چند معنی‌اند یا می‌توانند چند معنی داشته باشند اما همان واژه‌ها زمانی که در بافت کلام قرار می‌گیرند معنی‌شان محدود و یا دارای یک معنیِ خاص می‌شوند. «تا» که در ابتدای شعر شما آمده، از این جمله واژه‌هاست؛ «تا» در ابتدای بیت به معنیِ «به‌محض این‌که» است. حالا که این معنی را دارید، باید مواظب باشید واژه‌ای دیگر، به این معنی، در بیت نگنجانید، ولی می‌بینیم شما «یک‌باره» را هم در همین بیت گذاشته‌اید. به این صورت یکی از این دو اضافه است و باید برای سلامتِ زبانِ بیت‌تان یکی را بردارید.

۲) نکته‌ی دیگر این است که نباید معنیِ ضمنیِ جمله‌ای را که می‌گویید، دوباره در یک صفت خلاصه کنید؛ یا همان معنی را با یک صفت دوباره‌گویی کنید. شما در مصراع اول می‌گویید تا نگاهم جذب آن چشمان می‌شود [به‌محض این‌که چشم‌های تو را می‌بینم جذب آن می‌شوم] آیا در این جمله گیرایی مستتر نیست؟ هست، یعنی گیراییِ چشمان او باعث شده شما جذب شوید، و چون گیرایی مستتر است لزومی در آوردنِ واژه‌ی «گیرا» نیست. در همین ابتدای راه لازم است از معنی‌های ضمنی در شعرتان مراقبت کنید و آن‌ها را مستقیم به مخاطب نگویید. کارِ هنر بیانِ سرراست و مستقیم‌گویی نیست.

۳) در همین بیت یک نکته‌ی دیگر هم هست. ما امروز چشم را با نشانه‌ی «ها» جمع می‌بندیم، هرچند جمعِ آن با نشانه‌ی «ان» هم رواج دارد، ولی متن را به ‌سمت ادبی بودن متمایل می‌کند و از همین راه از صمیمیت آن کم می‌کند.

۴) نکته‌ی دیگر در همین بیت «دعوا»یی‌ست که بین عقل و قلب اتفاق می‌افتد. دعوا به حکم قافیه در این‌جا آمده است، و می‌توانیم بگوییم اگر در محل قافیه نبود یا قافیه به شما اجازه انتخابی دیگر می‌داد شاید واژه‌ای نظیر جدال، اختلاف و... را می‌گذاشتید. پس تلاش کن قافیه چیزی را به شعرت تحمیل نکند.

۵) اشک شوق یک اضافه‌ی اقترانی است. اضافه‌ی اقترانی در بین اضافه‌هایی قرار می‌گیرد که در دستور از آن‌ها بحث می‌شود. این نوع اضافه تقریباً ربطی به شعر ندارد. هرچند گاهی نوعی از این اضافه‌ها نزدیکی‌هایی به اضافه‌ی استعاری دارند که مربوط به شعر و شاعرانگی‌ست. در هر صورت اشک شوق اضافه‌ای‌ست که قبل از آن‌که شما شروع به نوشتنِ شعر کنید به‌وجود آمده است و زمانِ ساخت و استفاده از آن به قرن‌ها قبل برمی‌گردد. بسیاریِ استفاده از آن در طول زمان رنگ‌ و لعاب و جلای آن را کاملاً زوده است و امروز چهره‌ی درخشانی برای تبلور در شعر ندارد. این اضافه از زبان ادب جدا شده و به زبان معیار در گفت‌وگوهای عادیِ روزمره وارد شده‌ است. شما که درصددِ سرودنِ شعرید واجب است از این‌گونه تعبیرات (تعبیراتی که از شعر وارد زبان گفتار شده‌اند) پرهیز کنید و آن‌ها را دوباره برنگردانید به شعر، زیرا اختصاصات شاعرانه‌ی خودشان را از دست داده‌اند. در همین بیت قید زود هم کارکرد شاعرانه پیدا نکرده است چون خودِ بیتْ معنیِ زود را هم در خود دارد.

۶) خوب بود در آن‌جا که از صفت‌ها می‌گفتیم گم‌گشته را هم مثال می‌زدیم: نشانه‌ی بارزِ یوسف در متون دینی پاکدامنیِ اوست و در متون ادبی گم‌بودن و پیدا شدنش. شما هم در حال تولید متن ادبی هستید. ضمن این‌که «پیدا شدن» را هم در بیت دارید. کسی پیدا می‌شود که گم بوده باشد، پس بیتِ شما احتیاج به «گم‌گشته» ندارد.

۷) در بیت سوم، او را ماهیِ دریای من خطاب می‌کنی. به این صورت، شما دریایی و او ماهی است. و در بیت چهارم او را ماه می‌دانی. در شعرِ امروز خوب است که ابتدا از این‌گونه تشبیهاتِ کلیشه‌ای، که می‌تواند به ذهن هرکسی برسد، دوری کنید و بعد در دو بیتِ متوالی کسی را به دو گونه‌ی کاملاً دور از هم، جز در لفظ، برای مخاطب به تصویر نکشید. اما نباید ناگفته بگذاریم که «خود را در آغوشت بگیر و لمس کن» تعبیر و تصویر زیبایی‌ست که آفریده‌ی ذهن شماست و ما را امیدوار نگه می‌دارد که پس از این، با ساختنِ این‌گونه تصویرها و خلق چنین فضاهایی شاهد شعرهای بکرتری از شما باشیم.

۸) در بیت آخر منظورتان از دل احتمالاً دلم باشد، زیرا گفته‌اید عشق تو قطره‌ای بود که خدا در دل گذاشت و این قطره امروز دریا شده است. دل در این بیت حتماً باید دلم بشود. و این نکته هم نکته‌ی خوبی است که در شعر شما، این «دریا» را می‌توانیم نسبت بدهیم به همان دریا در بیت سوم که ماهی / معشوق در آن می‌خندد. توجّه به این مطلب و گسترش آن در شعر، می‌تواند در آینده شعرهایی برای شما بسازد که از ساختاری محکم و اندام‌وار بهره‌مند باشد. راستی! آیا خندیدن برای ماهی خوب است؟

ʝムℓムℓρσʊЯ

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.