توانايي و سهل‌انگاري




عنوان مجموعه اشعار : ---
شاعر : علیرضا رعیت حسن آبادی


عنوان شعر اول : ---
می خواهم از تو باز بگویم زبان بده
دیوانه ی توام به جنونم بیان بده
پروانه ام به این دل جامانده از بهار
گلهای سرخ روسری ات را نشان بده
رنگین کمان بدوز برای پرنده هام
با واژه های مست به شعرم توان بده
از چترهای گمشده با من سخن بگو
ابری ترین بهانه به من آسمان بده
با خنده هات از همه دل می بری ولی
لبهات را فقط به من ای مهربان بده

بالله که روزهای بدون تو ماهی اند
افتاده روی خاک ، دهان باز.... امان بده
تا لنج خسته باز به پهلو بگیردت
ای رود شاپرک سر زلفی زمان بده

چشم انتظار آمدنت را نشسته ام
یک دست جام باده برایم تکان بده



عنوان شعر دوم : ----


شکست آینه هامان
و آرزوهامان
به باد رفت
و بغضی که بر گلوهامان
نشست و خنجر برنده ای شد و
خشکید
نهال باغچه ی سبز جستجوهامان
فریب خوردیم از کاهنان معبد جادو
وگرنه در همه ی فصل ها سبوهامان
پر ازشراب، لب میز لحظه هامان بود
و بوی تند غزل می زد از گلوهامان
و با تمامی الفاظ ، عشق می گفتیم
نشسته بود جهان پای گفتگوهامان
و اهل حوصله بودیم و اهلی لبخند
نبود این همه پر زخم خلق و خوهامان
زباله های دروغ و ریا که بر ما ریخت؟
که کرد تیره و آلوده آب جوهامان؟

عنوان شعر سوم : ---
اگر نبود نگاه قشنگ و ناب شما
نمی سپرد دلم درد واژه را به شما
نه حرف از گله دارم نه جمله از اندوه
منی که طعنه شنیدم به انتخاب شما
منی که چون رگ گردن کنارتان بودم
شبیه بالشی از ابر وقت خواب شما
منی که باروی پیری برایتان بودم
شدم حصار شما و شدم خراب شما
منی که واژه دواندم کتاب باریدم
منی که خنده نشاندم میان قاب شما
منی که آتش نمرود را عوض کردم
و طور و نور کشیدم به اضطراب شما
عصا شدم همه جا راه و چاه بوییدم
شراب شعله چشیدم شدم مذاب شما
چه فصلها سر حرف شما نرقصیدم
چقدر صرف نظر کردم از عذاب شما

برادرانه بگویید! چند سکه قیمت من؟
مرامتان به سلامت ! خوشا حساب شما!
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
پيش از آغاز نوشتن درباره‌ي اين سه اثر، نوبت قبلي نقد آثار سراينده را در پايگاه نقد شعر، مرور كردم؛ هم سروده‌ها را و هم نقد مشفقانه‌ي سركار خانم يوسفي را. و خب در همين جملات آغازين بايد بگويم كه اين سه اثر هم مثل آثار قبلي، شاهدان گويايي هستند كه علاوه بر نشان‌دادن توانايي‌هاي سراينده كه حاصل دانسته‌ها و تجربه‌هاي اوست، به سهل‌انگاري‌هايش هم گواهي مي‌دهند؛ سراينده‌اي كه جاي‌جاي سروده‌هايش به ما مي‌گويد كه مي‌توانيم و بايد از او انتظارات بيشتري داشته باشيم اما در عين ناباوري مي‌بينيم كه در موارد نه‌چندان كمي حتي در مورد بديهيات هم غفلت مي‌كند و بديهي‌ترين اين غفلت‌ها در وزن مصراع‌هاي «فریب خوردیم از کاهنان معبد جادو» و «برادرانه بگویید! چند سکه قیمت من؟» قابل مشاهده است. در اولي يك هجاي بلند اضافه است (معبد جا...دو) و در دومي، يك هجاي بلند و يك هجاي كوتاه (... چند قيمت من؟ / سكه كلا خارج از وزن است و احتمالا ابتدا «برادرانه بگو» بوده است). دلايل اوليه‌ي اين غفلت چيست؟ تعجيل و ذوق‌زدگي. البته اين ذوق‌زدگي، اصلا وجه منفي ندارد؛ همه‌ي افراد در بسياري از لحظات سرودن ـ هنگامي كه به اجراي دلخواهي مي‌رسند ـ ذوق‌زده مي‌شوند؛ چراكه احساس رضايت مي‌كنند. اما به نظر من دليل اصلي، چيز ديگري‌ست كه كاملا هم مثبت است. دوست گرامي ما تقريبا در تمام سطرهاي آثارش نشان داده كه مي‌داند خلق هنري، حاصل نگاه و اجراي تازه است و براي رسيدن به اين تازگي تكاپو مي‌كند؛ تكاپويي كه در زبان، تصوير، موسيقي و... مشهود است اما در آثار ايشان، جاهايي منجر به سهل‌انگاري و غفلت مي‌شود و مباني و قواعد را خدشه‌دار مي‌كند. پس مهم‌ترين توصيه‌ي ما به ايشان، اين است كه نرم‌افزار شعر (خيال و عاطفه و...) وقتي درست عمل مي‌كند كه بر سخت‌افزاري درست و بي‌عيب نصب شده باشد. آينه‌كاري و گچبري روي ديوار يا سقفي كه زيرسازي درستي نداشته باشد، هدردادن وقت و ذوق و سرمايه است.
در مصراع نخست غزل اول، جاي اركان جمله دقيق نيست. البته كه مخاطب مي‌تواند جمله را بفهمد اما بايد متوجه باشيم كه انتقال «باز» از جايگاه قيد به پيش از فعل «بگويم»، باعث مي‌شود كه ذهن برخي مخاطبان به اشتباه بيفتد و متوجه مصدر «بازگفتن» شود. قطعا خود سراينده هم هنگام خواندن اين غزل، با استفاده از لحن و تغييردادن محل استرس جمله، شكل مورد نظر خود را به گوش مخاطب مي‌رساند.
كاستي بعدي كه در بيت‌هاي نه‌چندان كمي ديده مي‌شود، نبودن تنيدگي‌ها و تناسبات كافي مضموني و تصويري‌ست. حتي گاهي اوقات، به نظر مي‌رسد كه حق قافيه و رديف، ادا نشده است. مثلا در بيت سوم غزل اول، ارتباط افقي مصراع‌ها مشخص نيست. مصراع نخست، تصوير رنگارنگي‌ست كه براي ديده‌شدن، نياز به كامل شدن در مصراع دوم دارد اما «واژه» و «مست» و «شعر»، تنيدگي قابل دريافتي با «رنگين كمان» و «دوختن» و «پرنده‌ها» ندارد. بيت‌هاي چهارم تا ششم، سالم‌تر و تنيده‌ترند. البته كه بيت هفتم هم سرشار از تصوير و احساس است و حتي بهره‌هاي زباني تازه‌اي هم دارد (به پهلو بگيردت)، اما به دليل تعجيل سراينده در استفاده از تعبير «رود شاپرك» كه به‌تنهايي تازه و زيباست اما در بيت و مصراع، قرينه‌هاي كافي ندارد، با بيت كاملي مواجه نيستيم و به همين دليل، حق ظرايفي مثل نوع بهره‌مندي از «سر زلفي» هم ادا نشده است.
تقطيع مصراع‌هاي آغازين غزل دوم، به روند حركتي آن كمك كرده است كه نشان از بلدبودن‌هاي سراينده دارد. به نظر مي‌رسد كه در بيت دوم، پس از «نشست» نيازي به «و» نباشد. بزرگ‌ترين آسيبي كه در دو فراز، به اين غزل وارد شده، شعاري‌شدن و صراحت است كه هيچ نيازي به آن نبود؛ شايد سراينده‌ي گرامي نگران شده باشد كه «نكند مخاطب، منظور من را نفهمد!» يا «نكند لحن شعرم به اندازه‌ي كافي آتشين نباشد!»؛ در حالي كه از همان سطر نخست، تصويرها پيام‌هاي خودشان را به مخاطب منتقل مي‌كنند.
غزل سوم، قرار بوده ساده‌تر و صميمي‌تر باشد و اين سادگي حتي در طرح غزل هم مشهود است. سراينده در اين تجربه‌اش نشان داده كه اگر بخواهد سهل ممتنع هم بسرايد، توانايي‌هاي پررنگي دارد و سعي كرده با بهره‌مندي از تصرف‌هاي زباني، به ارزش‌هاي افزوده‌ي متني برسد تا بهره‌هاي شعري اثرش به وزن و قافيه، محدود نشود. و همين توجه، نشان مي‌دهد كه دوست گرامي ما به كم قانع نيست و بايد منتظر اتفاقات بيشتري در آثار آينده‌اش باشيم.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.