وَ وَ وَ




عنوان مجموعه اشعار : مداد یک زندانی
شاعر : حیدر بیروند


عنوان شعر اول : مداد یک زندانی
ابرها برای باریدن
چترها را بهانه کرده اند
و من
تورا ...
زمستان است
ومن
در اندوه آخرین تردیدهای زندگیم ؛ شعله میکشم

با دود غلیظ سیگارم
خیالات لاغرم را
طرحی دیگر می اندازم
و زخمهای کهنه ام را ...

یقه ام را محکم چسبیده ام
مباد که
شانه خالی کنم از
رویاهایی که در هیچ خوابی تعبیر نشدند
و
هیچ پنجره ای در آغوششان نکشید
.
.
.
دستهایم یخ بسته
سکوت سرد و صریح رهگذران
ترانه ای آشناست
در گوش پیر خیابانهایی که
به هیچ شهری نمی رسند
ومن
مسافری
که چمدان شاعری تنها
در کشتی تقدیرش جا مانده
مسافری که هزاران سال است
به قایق بی بادبانی دل بسته
که در حوصله هیچ قطب نمایی نگنجیده
.
.
.

سرد است و من
به این می اندیشم
دستهایم باید
در احساس کدام آرزوی گم شده
گرم شوند

سرم را بالا میگیرم
شاید ....باید ....
تمام اندوه های آن شاعر مرده را
در جغرافیای زمستان دیگری
گریه کنم

ح.بیروند


عنوان شعر دوم : مداد یک زندانی
ابرها برای باریدن
چترها را بهانه کرده اند
و من
تورا ...
زمستان است
ومن
در اندوه آخرین تردیدهای زندگیم ؛ شعله میکشم

با دود غلیظ سیگارم
خیالات لاغرم را
طرحی دیگر می اندازم
و زخمهای کهنه ام را ...

یقه ام را محکم چسبیده ام
مباد که
شانه خالی کنم از
رویاهایی که در هیچ خوابی تعبیر نشدند
و
هیچ پنجره ای در آغوششان نکشید
.
.
.
دستهایم یخ بسته
سکوت سرد و صریح رهگذران
ترانه ای آشناست
در گوش پیر خیابانهایی که
به هیچ شهری نمی رسند
ومن
مسافری
که چمدان شاعری تنها
در کشتی تقدیرش جا مانده
مسافری که هزاران سال است
به قایق بی بادبانی دل بسته
که در حوصله هیچ قطب نمایی نگنجیده
.
.
.

سرد است و من
به این می اندیشم
دستهایم باید
در احساس کدام آرزوی گم شده
گرم شوند

سرم را بالا میگیرم
شاید ....باید ....
تمام اندوه های آن شاعر مرده را
در جغرافیای زمستان دیگری
گریه کنم

مداد یک زندانی ح.بیروند????



عنوان شعر سوم : مداد یک زندانی
ابرها برای باریدن
چترها را بهانه کرده اند
و من
تورا ...
زمستان است
ومن
در اندوه آخرین تردیدهای زندگیم ؛ شعله میکشم

با دود غلیظ سیگارم
خیالات لاغرم را
طرحی دیگر می اندازم
و زخمهای کهنه ام را ...

یقه ام را محکم چسبیده ام
مباد که
شانه خالی کنم از
رویاهایی که در هیچ خوابی تعبیر نشدند
و
هیچ پنجره ای در آغوششان نکشید
.
.
.
دستهایم یخ بسته
سکوت سرد و صریح رهگذران
ترانه ای آشناست
در گوش پیر خیابانهایی که
به هیچ شهری نمی رسند
ومن
مسافری
که چمدان شاعری تنها
در کشتی تقدیرش جا مانده
مسافری که هزاران سال است
به قایق بی بادبانی دل بسته
که در حوصله هیچ قطب نمایی نگنجیده
.
.
.

سرد است و من
به این می اندیشم
دستهایم باید
در احساس کدام آرزوی گم شده
گرم شوند

سرم را بالا میگیرم
شاید ....باید ....
تمام اندوه های آن شاعر مرده را
در جغرافیای زمستان دیگری
گریه کنم

مداد یک زندانی ح.بیروند????
نقد این شعر از : علیرضا بازرگان
به شما دوست عزیز، عضو جدید پایگاه خوشامد می گویم. با سابقه ی کمتر از یکسالی که اظهار کرده اید شعرتان جای تشویق دارد. نشانه هایی از مهارت های زبانی در این شعر قابل رصد و اشاره است که به موازات بررسی ضعف ها و سستی های شعر از آنها هم یاد خواهیم کرد.
یکی از مهمترین مهارتهای هر شاعری را می توان در توالی و ربط سطرها و به تبع آن بندهای شعرش سراغ گرفت. به گمان بنده از زمانی که به کار بردن «و» در ابتدای سطرها رایج شد کمتر کسی به مهارت مذکور بها داد چرا که به راحتی و با استفاده از یک «و» سطری به سطر قبل اضافه شد و صدای اعتراضی بلند نشد. این تساهل به عادت تبدیل شد و کمتر کسی به آسیب آن توجه و اشاره کرد. منتقدان باید حرفهای مهمتری می زدند و این خرده کاریها شایسته ی صرف وقت نبود. این شد که امروزه شعرهایی داریم که با وجود اینکه از خیال و فرم و موسیقی بهره ها دارند از آسیبهایی زبانی رنج می برند که بخشی از آنها زیر سر همین «و» است.
در «مداد یک زندانی»، این «و» چهار بار در مجاورت «من» به کار رفته است. «و من / تو را»، « و من/ در اندوه آخرین تردیدهای زندگیم ؛ شعله میکشم»، « و من/ مسافری/ که چمدان شاعری تنها/ در کشتی تقدیرش جا مانده» و « سرد است و من/ به این می اندیشم». فکر می کنم بدون نیاز به توضیح اضافی بپذیرید که این تکرار به ضرر شعرتان تمام شده است. «و من» شاید اگر یک بار در طول شعر آن هم به تناسب سطرهای قبل و بعدش به کار می رفت می توانست برای «من» برجستگی به ارمغان بیاورد. بدترین اتفاقی که افتاده است دو بار تکرار آن در بند نخستین شعر است. بندی که ورودی شعر است و باید تمیزتر از جاهای دیگر باشد تا خواننده از همان ابتدا از شعر دلزده نشود.
از خوبی های شعر، «تردید» و «زمستان» ی است که در همین بند اول معرفی شده اند تا در پایان بندی شعر به خوبی از آنها استفاده شود. با وجود اینکه شعر در بند پایانی به «جغرافیای زمستان دیگری...» رسیده است اما تردیدها هنوز هستند و «شاید» را پیش از «باید» نشانده اند. در بند پایانی، «تمام» و «های» پیش و پس از اندوه حشو و زایدند همان طور که در بند اول «زندگیم» توضیحی اضافی است. جمع بستن تردید هم با «آخرین» در تضاد است. اگر می نوشتید: «زمستان است و/ در اندوه آخرین تردید ...» اتفاق بدی نمی افتاد علاوه بر آن از دست یکی از «و من»ها رها میشدید. همچنین بند پایانی از سطر توضیحی« سرم را بالا میگیرم» لطمه دیده است. این توضیح برای چیست؟ در طول شعر که هیچ نشانه ای از پایین بودن سر نبود. در بند دوم هم سطر « و زخمهای کهنه ام را...» هم به خاطر بی سرانجامی اش و هم به خاطر وصله شدن با «و» مشارالیه در بند دوم اضافی به نظر می آید.
در یکی از بندها با تکرار «مسافری»، هم به شعرتان زیبایی داده اید و هم از تکرار مجدد و آزار دهنده ی «و من» پرهیز کرده اید. عین همین کار را در بند قبل از آن می توانستید در حق «رویاهایی» انجام دهید ولی فرصت را از دست داده اید و باز به «و» متوسل شده اید. تکراری که پیشنهاد می کنم با تعدد رویاها هم همخوانی دارد. اگر صحبت از یک رویا بود کاری که شما کرده اید بهتر جواب می داد.
در سطرهای « دستهایم یخ بسته/ سکوت سرد و صریح رهگذران/ ترانه ای آشناست» تجمع و مجاورت حروف «س» و «ص» موسیقی متناسب با خیال شعر ایجاد کرده است. این واج آرایی ها وقتی برای شعر ارزش افزوده می آورد که تکرار یک حرف منجر به ایجاد صوتی شود که با حال و هوای شعر همخوانی داشته باشد. اگر جز این باشد زحمت بیهوده کشیدن است. سین و صاد که در فارسی مخرجی تقریباً یکسان دارند در این سطرها به تداعی سرما و سکوت کمک می کنند. از قضا هم سرما و هم سکوت خود دارای حرف «س» هستند. اینها مواردی از نقاط ضعف عمدتاً زبانی شعرتان بودند که برشمردیم. هر شعری به تناسب داشته ها و نداشته هایش حرف پیش می آورد. از این رو توصیه می کنم نقدهای شعر اعضای دیگر پایگاه را هم با دقت مطالعه کنید. امیدوارم درباره ی شعرهای بعدی شما بیشتر از اینها بتوانم دقیق شوم تا اگر نکته ای قابل عرض بود مطرح کنم.

منتقد : علیرضا بازرگان

تولد: ۱۳۵۰ زنجان تحصیلات: مهندسی عمران سوابق ادبی: آغاز فعالیت‌های ادبی از اوایل دهه‌ی هفتاد تاسیس و مدیریت انجمن‌های ادبی در زنجان مدیریت صفحات ادبی مطبوعات در زنجان انتشار شعر و نقد در مطبوعات برگزاری کارگاه‌ آموزشی شعر و نقد در زنجان انتشار مجموعه‌ی شعر «سر در نمی‌آورم» در سال ۱۳۸۰ مسؤول واحد ادبیات حوزه هنری زنجان سال ۱۳۸۰ داور جشنواره‌های شعر استانی و کشوری ترجمه‌ی شعر و داستان کوتاه از زبان فرانسه



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.