هنر پیچاندن حرف



عنوان مجموعه اشعار : شعر سپید
عنوان شعر اول : خدای ماهان
مطرب بزن ساز طرب
ساقی بده جام شَرب
کز دین و دنیا نیستی
بهر سماواتیستی

ای مرغ خوش الحان من
ای منبع الهام من
ای مونس پنهان من
ای مظهر و انهار من
بحر سماواتیستی

گویی بزن در مُلک رب
گویی خراباتیستی

ای ساقی لب تشنگان
جامم بده جانم ستان
کز بهر این دریا دلان
نور سماواتیستی

خورشید افشان میشود
اتش گلستان میشود
اهو به بستان میشود
ماهی نگارستان شود
مرغ سلیمانیستی

عنوان شعر دوم : ققنوس
تک بیتی

زمانی شکر حق در یاد چیدم
که در دم در دو دردم داد دیدم.

عنوان شعر سوم : ه
ه
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
در قسمت مشخصات شاعر، سابقهء سرودن شعر آقای دزیانیان بالاتر از 5 سال ذکر شده است. اما با توجه به دو اثر فرستاده شده به پایگاه نقد، می توان حدس زد شاعر آثار خود را خیلی برای مخاطبان حرفه ای شعر عرضه نکرده است. در هر حال به نظر می رسد آثار به شدت احتیاج به نقد دارند. اثر اول با ریتم و حال و هوای ظاهری غزل های حضرت مولانا سروده شده است. اما چرا ظاهری؟ دلیل اصلی این است که مولوی پشت همهء خارج شدن های از نرم و فرم زبان، اندیشه ای به شدت قدرتمند در آثار خود دارد. این اندیشه درست مثل جریان مکش هوایی عظیم، مخاطب را به گرانیگاه اندیشه¬ای کلی و وحدت یافته می کشاند. برای همین است که این خارج شدن از نرم ها و فرم ها برای مخاطب قابل پذیرش و حتی پذیرفتنی و زیبا می نماید. اما حال بیاییم به سراغ این اثر برویم. سوال اینجاست که آیا اثر به صورت مستقل و شاکله کلی، ساختی از اندیشه خاص را با خود دارد؟ گذشته از این، آیا شاعر امروز می تواند با واژه ها، اصطلاحات، ترکیبات و در یک کلام، زبان چند قرن قبل با مخاطب خود ارتباط برقرار کند؟ البته پاسخ این است که: بله. ما نمونه¬های موفقی چون هوشنگ ابتهاج، سیمین بهبهانی و تا حدودی حسین منزوی و مهدی اخوان ثالث («تا حدودی اش» به خاطر تفاوت های زبانی است) داشته ایم. پس نتیجه می گیریم که امکان دارد که شاعری بتواند با زبان چند قرن قبل، شعرهای خوب و قدرتمند بگوید. اما نکته ای که در این میانه وجود دارد این است که استفاده از اصطلاحات و واژگان کهن برای شاعری که هنوز تسلط کاملی بر حیطهء زبان ندارد، باعث می شود او به سراغ تکرار مضامین قدیمی برود. در واقع دور بودن شاعر از تجربهء زندگی قدیمی باعث می شود او نتواند شناخت درستی از عناصر تمثیلی¬ ای چون جام و ساقی و طرب و ... داشته باشد. همین مسئله باعث می شود شاعر از تازگی کشف ها و بدایع سخن دور بیفتد. در هر روی به این شعر برگردیم و با هم بخوانیمش.
مطرب بزن ساز طرب
ساقی بده جام شَرب
کز دین و دنیا نیستی
بهر سماواتیستی
اول اینکه شاعر در این پاره دو نفر مخاطب دارد (مطرب و ساقی) اما در نهایت ضمیر جمله اش مفرد است. اما به جز این ترکیب «جام شَرَب» بسیار غریب است. «شرب» البته وا¬ژه ای دورر به معنای دانستن و دریافتن است اما در اینجا ظاهراً استحصالی جعلی از واژهء شُرب و شراب است.
ای مرغ خوش الحان من
ای منبع الهام من
ای مونس پنهان من
ای مظهر و انهار من
بحر سماواتیستی
ما درنمی یابیم که قالب این شعر چیست. مخمس است؟ غزل است؟ چارپاره است؟ هر پاره ای برای خودش مصاریعی دارد و البته در این پاره قافیه هم رعایت نشده است. حال ادامه دادن به این پاره ها تکرار مکررات است. فقط این نکته را به یاد داشته باشیم که صرف آوردن چند کلام در وزن کافی نیست و باید شاعر ارتباط های معنایی، تصویری و فرمی را در شعر خود بسازد. مثلاً در پارهء :
خورشید افشان می شود / اتش گلستان می شود / اهو به بستان می شود / ماهی نگارستان شود / مرغ سلیمانیستی» ماهی با چه قرینه ای «نگارستان» می شود؟
اما در قسمت پیام، شاعر سوالی در مورد «واج ارایی و صلبیت نقاط وانکسار واژه» در مورد این تک بیت پرسیده اند: «زمانی شکر حق در یاد چیدم / که در دم در دو دردم داد دیدم»
ببینید، ما قبل از همه چیز باید از خودمان بپرسیم از شعر چه انتظاری داریم؟ اصلاً شعر در نظرگاه ما چیست؟ واقعیت این است که شعر قبل از همه این ترفندها و آرایه ها، در وادی «کشف» رخ می دهد. شاعر پیش از اینکه با آرایه های ادبی و عناصر بلاغی و بازی های زبانی بخواهد چیزی بگوید، باید واقعاً «چیزی» در چنته خود داشته باشد. این «چیز» همان کشف است. در واقع مخاطب از شعر انتظار دارد که از دریچه ای تازه، گوشه ای از جهان هستی را به او نشان بدهد. این دریچه تازه می تواند بسیار بسیار کوچک و در نظر اول ناچیز باشد. این اتفاق در حوزه اندیشه می افتد. حال به این بیت مراجعه کنیم. مصرع اول به نوعی دچار اختلال زبان است. ترکیب «در یاد چیدن» خیلی قابل تصور برای مخاطب نیست. البته این چیدن به معنای «پشت سر هم قرار دادن» است اما در همان حالت هم چگونه می توان تصویر «شکر حق را در یاد چیدن» را تصوّر کرد؟ اصلاً فرض بگیریم که تصور کردیم، چه زیبایی و نکته ای در آن هست؟ مصرع دوم هم معنایی مختل دارد. شاعر می گوید: «در یک لحظه، در هر دو تا دردم، داد دیدم» کدام دو تا درد؟ ارتباطش با مصرع اول چیست؟
در نهایت باید عرض کوتاهی را بگویم و آن اینکه دوستان! توجه داشته باشید که شعر هنر پیچاندن زبان و کلمات نیست. در همهء آثار بزرگان ادب ایران و جهان، چیزی که مشخص و معین است سادگی زبان و روانی بیان است. ما به هیچ وجه قرار نیست کلافی سردرگم به مخاطب مان بدهیم و مخاطب را به رنج فهمیدن زبان رمزی و معمایی خود کنیم. یادمان باشد که پیچیدگی و چند لایگی در شعر مخصوص اندیشه و ارتباطات درونی و بیرونی شعر است. زبان اتفاقاً باید به دور از هر گونه پیچیدگی و اغلاق مصنوعی باشد.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.