آفرینش درونزا




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : سالار کبیریان


عنوان شعر اول : .
یک طرف قرص های اعصاب و یک طرف قرص های خواب آور
ماه از بند رخت آویزان ماه از قبل هم پریشان تر
یک نفر رفت یک نفر جا ماند بعد این بیت بی تو تنها ماند
توی کابوس های فردا ماند شاعری که نمی کند باور؛
"یوسف گم همیشه گم نام است" یا که این ماه رو به اعدام است
اینکه شب ابتدای این بام است دل نبندی به عابری دیگر
زندگی کرد با سکوت مدام و همیشه خدا... بجای سلام
گریه و بغض های بی فرجام "کاش یک شب... " نمی رسد دختر
باید این بیت را تو چاه کنی شاعری باید اشتباه کنی
کوچه را چند شب سیاه کنی دل به این زندگی نبند بپر





عنوان شعر دوم : .

بگیر دست خودت را ببر به یک بن بست
به عمق خاطره ای دور میشود پیوست؛
درست گوشه ی آن در درست ساعت پنج
هنوز منتظرت مانده دختر سرمست
ببند چشم خودت را خیال کن که غروب
میان مردمک چشم آبی اش که شکست؛
تو را نگاه کند بعد شیطنت... شاید
ببین که شب شده باید دوباره در را بست
چقدر خاطره ی چند لحظه ای داری
از عمق چشمان دختری ته بن بست
تو را به بوسه قسم بازگرد
پشت دری؟
برای مرگ همیشه همیشه فرصت هست

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
حتی اگر از ثبت «مشخصات شاعر» یک سال گذشته باشد، قرار است درباره‌ی آثار سراینده‌ی بیست‌ساله‌ای بنویسم که قدری بیش از سه سال تجربه‌ی سرودن دارد و همین پیش‌فرض باعث می‌شود که انتظاراتم را دقیق‌تر، تعریف و به عبارتی، تعدیل کنم؛ خصوصا که در مرور این دو سروده و سروده‌های قبلی‌ای که از این سراینده در پایگاه نقد شعر منتشر شده، به این نتیجه می‌رسیم که وی بنا دارد فضاهایی تازه و امروزی را تجربه کند و از تکرارکردن عادت‌ها و کلیشه‌ها بپرهیزد؛ عادت‌ها و کلیشه‌هایی که از قضا خریداران و طرفداران بسیار دارد و مورد قبول عام قرار می‌گیرد. اما در این مرور، نمی‌توان جغرافیای زیستی سراینده را نادیده گرفت. اصفهان یکی از معدود اقلیم‌های ادبی‌ای بوده که در دو سه دهه‌ی اخیر به لطف حضور شاعرانی چون حمیدرضا وطنخواه، تکاپوهایی پیوسته را در غزل امروز، میزبانی کرده و خواه‌ناخواه، این میراث، کم‌وبیش، نسل‌های تازه‌تر شعر این اقلیم را نیز تحت تاثیر قرار داده است؛ پس این رویکرد دوست سراینده‌ی ما و نیز کسانی از نسل‌های اخیر شعر اصفهان، تا حد قابل توجهی، حاصل گفتمانی‌ست که همواره در فضای شعری اطراف‌شان برقرار بوده است؛ گفتمانی که البته همواره طعنه‌ها و تردیدهای زیادی را نیز به همراه داشته است.
یکی از مهم‌ترین دلایل به‌وجودآمدن چنین تردیدهایی، مجهزنبودن ذهن مخاطبان عام به نظام زیبایی‌شناختی دیگرگونه‌ای‌ست که در این نوع از شعر موزون، برقرار است؛ نظامی که دیگر قرار نیست طبق عادت مالوف، در هر بیت، مضمون یا احساسی بارهاتجربه‌شده را با تغییراتی اندک، بازتولید یا مونتاژ کند و مخاطب معمولی نیز مثل مشتری‌ معمولی‌ای که با نحوه‌ی استفاده از یک محصول معمولی آشناست، ترجیح می‌دهد به زحمت به‌روزکردن اطلاعات و آگاهی‌هایش نیفتد و فقط از تازه‌شدن ظاهر محصول، سرخوش شود و ظرف چند لحظه، بشنود و بفهمد و بگذرد؛ حالا اگر مصراع یا بیتی، قابلیت‌های کاربردی روزمره هم داشت که چه بهتر؛ می‌توان آن را از بر داشت و در موقع مقتضی، خرجش کرد.
اما این، همه‌ی ماجرا نیست و نمی‌توان همه‌ی تقصیرات را متوجه مخاطب کرد. اگر بخواهیم واقع‌بین باشیم، باید این نکته‌ی مهم هم مد نظر قرار گیرد که به دلیل لزوم بهره‌مندی از آگاهی‌ها و مهارت‌های فراگیرتر، محصولات استاندارد در این حیطه، به همان راحتی محصولات مونتاژی تولید نمی‌شوند؛ چراکه قبل از هر چیز، کسی که می‌خواهد در چنین فضاهای تازه‌ای دست به آفرینش بزند، باید مخاطب دقیق، آگاه و خلاقی برای این نظام تازه باشد؛ مخاطبی که بتواند به جای این‌دروآن‌درزدن در فضاهای متفرق، در یک شبکه‌ی زیبایی‌شناختی واحد، هستی تازه‌ای را رقم بزند. برای رسیدن به چنین هدفی، همان‌قدر که نوشتن‌ها اهمیت دارد، ننوشتن‌ها هم مهم است؛ به نشان‌گذاری‌ها هم باید توجه داشت و اگر بخواهیم خلاصه کنیم، متن باید بتواند خودبسنده و جامع و مانع باشد. روایت چنین آثاری باید درون‌زا باشد؛ یعنی اینکه خود متن است که ادامه‌ی خودش را می‌نویسد و مثلا برای بیت بعدی، قافیه انتخاب می‌کند. اگر سراینده‌ی چنین غزلی پیش از آنکه فضای بعدی را کشف کند، به قافیه‌ی بیت بعد بیندیشد، قطعا در همان بیت، گم خواهد شد و متاسفانه در چنین شرایطی، سراینده که خود حس می‌کند دارد گم می‌شود، سعی می‌کند به همان کلیشه‌های آزموده‌شده چنگ بزند و نهایتا قدری آنها را نونوار کند؛ در حالی که چنین رفتاری هم نقض غرض است و هم باعث دوگانگی می‌شود.
در سروده‌ی اول با اینکه در تک‌تک بیت‌ها با تلاشی محترم برای تازه‌جویی مواجه هستیم، حرکت و سیر اثر، بوی خودآگاهی می‌دهد که البته در چنین مرحله‌ای از تجربه‌ورزی، طبیعی‌ست. در این غزل با اینکه مخاطب در لحظاتی، از تازگی‌ها لذت می‌برد، مدام احساس می‌کند که روایت دچار انقطاع می‌شود و این احساس به دلیل نبودن سنگ‌نشان‌های کافی در متن است.
در غزل دوم هم بعد از اینکه در بیت‌های نخست، قافیه‌های گل‌درشت، از میزان طبیعی‌بودن روایت می‌کاهند، در بیت‌های دوسوم پایانی غزل، روایتی روان‌تر شکل می‌گیرد.
توصیه‌ی پایانی اینکه برای سرودن در چنین نظامی، باید یاد بگیریم که به کل اتمسفر اثر توجه داشته باشیم وگرنه متن، پاره‌پاره و ناهمگن خواهد شد. و شکی نیست که دوست همراه ما نیز به‌مرور با شناخت و مهارت بیشتر، آثار مقبول‌تری خواهد آفرید.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.