ایده های خوب، اجراهای بد



عنوان مجموعه اشعار : -
عنوان شعر اول : -
ای ماه! ماه تا ابد نیمه راه من!
ای آن که نیست فاصله‌مان دلبخواه من!

انصاف نیست آن همه سیب از لبان تو
یک دفعه هم نخورده به روز سیاه من

انصاف نیست آن همه چاه از نگاه تو
بی اعتنا نشسته به پرواز آه من

حالا تو هی بخند بخند و فرو بریز
آن آبشار را به کویر تباه من!

حالا تو هی خیال کن اصلاً نکشته ای
یا کشته ای فدای غرورت سپاه من

دیگر نه دست ها و نه آغوش...بی خیال
بگذار توی فکر تو باشم "مزاحماً"

دوزخ برای بعد... بماند برای بعد...
حالا بیا تمام وجودم ! گناه من!

عنوان شعر دوم : -
هم از این بهشت که واجب است بسازمش متنفرم
هم از آنکه دوزخ تشنه را بگدازمش متنفرم

من از آسمان که نشد به آن لگدی حواله کنم شبی
و شبیه قوطی خالی‌ای بنوازمش متنفرم

و از این که خاک خسیس و بی‌ثمرِ زمینِ بی آبرو
همه را نشد که به یک قمار ببازمش متنفرم

بگذار از این همه بگذرم برسم به مبحث دلخوشی!
که از این که خر نشد و نشد که بتازمش متنفرم

چقدر قشنگ اگر از جهان زباله لاف نفس زدم!
ولی از دروغ و رواج آن-که بنازمش- متنفرم

بگذار ساده بگویمت: متفاعلن متفاعلن
متفاعلن نه! ازینکه با تو برازمش متنفرم

به صراحتی که تکان دهد به شما بگویم:( از آن بهشت
-به خودم قسم- چه بسازمش چه نسازمش متنفرم)

عنوان شعر سوم : -
صد خانه در این یک پیراهن ویرانم
ایرانم ایرانم ایرانم ایرانم

اینجا خوشحالی یعنی ماضی آن هم دور
حالت استمراراً بدتر شد می دانم

اندوه از سر تا پا می پوشاند ما را
غیر از این بی پرده عریانی عریانم

گفتند آخر بهتر خواهد شد این غصه
این یعنی در پایان می میرم ای جانم!

صد دی در هرگامم بهمن در دستانم
حتی فروردین را هم می پاییزانم

لطفاً آرامش را با داد انکارش کن
ما با هم همدردیم ، ایرانی، ایرانم
نقد این شعر از : آرش شفاعی
در سه شعری که پیش روی ماست ، با شاعری رو به رو هستیم که درد را خوب شناخته است، هوش بالایی در فهمیدن راه و چاه درست پیش روی خود دارد و می داند باید کدام مسیر را که انتخاب کند که به سلامت به ساحل شعر برسد. او می داند که باید همه نیرو و هنرمندی خود را در زبان خرج کند. تکنیک های زبانی معمول را هم می شناسد و حتی طبع و سلیقۀ مخاطبان شعر را نیز. او سعی می کند با استفاده از هنرمندی های ریزپردازنده در زبان، با بهره مندی از ظرفیت های مختلف زبان و کلمات، شعرش را برکشد و در چشم مخاطب بنشاند. اما نکته در این است که هنوز تجربه و پختگی زبانی او آنقدر نیست که دانسته ها و درک هایش را از باید و نبایدهای زبان در شعر، پیاده کند.
به همین دلیل برخی هنرمندی های زبانی او به نتیجۀ کامل و دقیق نمی رسد. مثلاً شاعر در مصرعی می‌گوید:
انصاف نیست آن همه سیب از لبان تو
این شیوۀ دست بردن در منطق عادی زبان و رسیدن به ادبیتی در این سطح: «آن همه سیب از لبان تو» نشان دهندۀ توانمندی شاعر در زبان است اما در مصرع بعد، به چنین شعری می رسیم:
یک دفعه هم نخورده به روز سیاه من
مخاطب درمی ماند که ارتباط و تناسب میان «آنهمه سیب از لبان» و «نخورده به روز سیاه» چیست؟ قرار بوده چه تناسبی میان سیاه و سیب ایجاد شود؟ یا اینکه:
انصاف نیست آن همه چاه از نگاه تو
آیا واقعاً تصویر زیبایی است؟ تشبیه نگاه معشوق به چاه چه حسی از زیبایی را به مخاطب منتقل می‌کند؟
چنان که گفتم، شاعر به خوبی می تواند هنرمندی هایی را که در زبان باید انجام شود تشخیص دهد اما نمی تواند در مرحلۀ نهایی آن هنرمندی ها را به خوبی پیاده کند. مثلاً تشخیص اینکه به این شیوه از قافیه استفاده شود:
دیگر نه دست ها و نه آغوش...بی خیال
بگذار توی فکر تو باشم "مزاحماً"
اما بیتی که حاصل این هنرآفرینی است به اندازۀ ایدۀ هنرمندانۀ شاعر، خوب و درخشان نشده است.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.