از رباعی مصرع چهارم خوش است، اما ...




عنوان مجموعه اشعار : تکرار
شاعر : سید صادق خاموشی


عنوان شعر اول : غزل
پیش رو پنجره دیوار شده است
آسمان بر سرم آوار شده است

آه، با آه پیاپی، امروز
روز هر آینه‌ای تار شده است

زندگی صفحه‌ی بازی و، بر آن ـ
پله زیر قدمم مار شده است

میوه و دسته‌گل دست بهار ـ
کو؟ که هر باغچه بیمار شده است

فصل اعدام گل و چلچله‌ها ـ
آمد و باغ پر از دار شده است

روی هر برگه‌ی هر تقویمی
سوگ و پاییز چه تکرار شده است

عنوان شعر دوم : رباعی یک
آیینه‌ی چشم تو پر آهم بکند
نگذار که بیش از این نگاهم بکن

فهمیده‌ام از دیدن حاجی‌فیروز
عید آمده تا روی سیاهم بکند

عنوان شعر سوم : دوبیتی
صدا، آوا، ترنم را گرفتند
از آیینه تبسم را گرفتند

فقط با جرم آدم بودن، از ما
بهشت و سیب و گندم را گرفتند
نقد این شعر از : احسان رضایی
دوست گرامی جناب خاموشی، شما از کاربران فعال و پرکار پایگاه نقد شعر هستید و همین، نشان از استمرار و جدیت شما در کار شعر گفتن دارد. همین مداومت، نکتۀ اصلی برای رسیدن به موفقیت است. امیدوارم که همین شیوه را با جدیت ادامه دهید. در مورد نقد اشعار و بخصوص رباعی‌های ارسالی شما که به گمانم باید همین قالب را بیشتر و جدی‌تر ادامه بدهید، نکته‌ای که لازم است دقت داشته باشید، حرفی است که دوستان دیگر هم در نقدهای قبلی، هر کدام به نوعی یادآور شده بودند. اینکه شما، مثل خیلی از رباعی‌سرایان دیگر، رباعی را از آخر به اول می‌گویید. خواندن همین دو رباعی ارسالی، نشان می‌دهد که شما ابتدا یک ایده داشته‌اید که آن را در بیت دوم و مصرع چهارم گنجانده‌اید و بعد برایش یک بیت اول سراغ کرده‌اید. (در مورد غزل هم به گمانم همین اتفاق افتاده و بیت «مار و پله» جرقۀ سرودن کل غزل شده). این نکته البته به خودی خود ایرادی نیست، به شرطی که بیت اول رباعی (یا بیت‌های دیگر غزل) هم با تناسب و مهندسی دقیق طراحی شود. اما اتفاقی که الان افتاده این است که ما می‌خوانیم:
آیینۀ چشم تو پر آهم بکند
نگذار که بیش از این نگاهم بکند
شاعر به معشوق می‌گوید از دیدن تصویر خودش در چشم یار شرمنده است، چرایش را نگفته، اما به هر حال شرمنده است و روشش برای حل مسأله این است که به یار می‌گوید دیگر نگاهم نکن! حالا بعدش چی؟
فهمیده‌ام از دیدن حاجی‌فیروز
عید آمده تا روی سیاهم بکند
می‌شود این‌طور توجیه کرد که چون عید نوروز نزدیک است و شاعر پولی ندارد تا برای یار لباس نو بخرد، شرمنده است. اما واقعاً این بیت دوم خوب، با آن بیت اول و دو مصراع بی ارتباط به همدیگر در بیت اول، حیف شده. کشف روسیاهی خودمان با دیدن حاجی‌فیروز می‌تواند به دلایل دیگری هم اتفاق بیفتد و هیچ نیازی به اینکه یار رویش را آن طرف بکند هم نیست.
حالا شعر بعدی را بخوانیم. در بیت اول (صدا، آوا، ترنم را گرفتند/ از آیینه تبسم را گرفتند) فضایی تیره و تار و پلیسی ترسیم شده. برای فهم ماجرا به بیت دوم می‌رویم که در آن آمده:
فقط با جرم آدم بودن، از ما
بهشت و سیب و گندم را گرفتند
خب، این تصویر با بیت اول ارتباطی ندارد. چون با هبوط آدمی به زمین، صدا و آواز و ترنم و ترانه از بین نرفت، بلکه به عکس، بشر بعد از هبوط بود که شروع به سرودن از فراق بهشت کرد. پس معلوم است که شاعر ابتدا بیت خوب دومی را داشته که می‌گوید برای آدم بودن چه مصایبی را باید تحمل کرد، بعد بیت اول ساخته شده. درحالی که به قول آن شارح رباعیات جامی، در رباعی «سه مصراع اول به حیث صُغرا و کُبرا طرح شده و مصراع چهارم نتیجۀ آن می‌شود.» (به نقل از کتاب «سیر رباعی در شعر فارسی» دکتر شمیسا، صفحه ۲۱۷)
این اتفاق، همان‌طور که در ابتدا گفتیم در بین سایر رباعی‌سراها هم زیاد دیده می‌شود که به دلیل اهمیت مصرع چهارم رباعی، که حکم ضربۀ پایانی را دارد، اول بیت آخر را می‌گویند. هفتصد سال پیش شمس قیس رازی در «المعجم فی معاییر اشعار العجم» نوشت که «بسیار باشد که دو مصراع یا دو بیت با یکدیگر از راه معنی متناسب نیاید و این در رباعیات بیشتر افتَد که شاعر را معنیِ خوش در خاطر آید و بیشتر چنان بُوَد که آن را بیت آخر سازد، پس [بیت] اولی بدان الحاق کند.» مثالی که شمس قیس برای این حرفش می‌آورد، این رباعی از رضی‌الدین نیشابوری است:
با درد، دل مرا نبردی بوده است
زآن درد که جرعه‌ای و مردی بوده است
معذورم اگر دردسری آوردم
کآن دردسرم از سرِ دردی بوده است
و می‌گوید معلوم است اول شاعر بیت آخر را گفته است، چون «مصراع دوم از بیت اول، لایقِ معنیِ بیت نیفتاده است و عطفِ آن بر مصراع اول نیکو نیامده.» نمونۀ بعدی شمس قیس، این رباعی از وزیر بونصر کُندُری است:
بی آن‌که به کس رسید زوری از ما
یا گشت پریشان دل موری از ما
ناگاه برآورد بدین رسوایی
شوریده سر زلف تو، شوری از ما!
که این منتقد بزرگ در موردش می‌گوید: «مقصود بیت دوم بوده است و بیت اول تمام شعر را بدان الحاق کرده است، لاجرم تناسبی مختلّ دارد. به جهت آن که شوری که از سر زلف یار خیزَد، نه نتیجۀ ظلمی و آزار دلی باشد.» (المعجم، چاپ قزروینی-مدرس رضوی، صفحات ۴۴۸ و ۴۴۹).
پس اگر شعر شما هم دچار چنین مشکلی است نگران نشوید، راهش خواندن اشعار و رباعی‌های خوب و دقت در ساخت آنها و ارتباط بین چهار مصراع یک رباعی است. زیاد بخوانید و زیاد در خوانده‌هایتان دقت کنید. تکرار و استمرار و پایمردی در کار، شرط موفقیت است.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۱
سید صادق خاموشی » پنجشنبه 16 خرداد 1398
عرض سلام و ادب و احترام از شما بسیار سپاسگزارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.