سخن نو آر که نو را حلاوتی دگر است




عنوان مجموعه اشعار : از خود جدا افتاده ام
شاعر : علی اکبر ایمانی


عنوان شعر اول : از خود جدا افتاده ام
با خویشتن بیگانه ام ، از خود جدا افتاده ام
در سرزمین زجر ، در دام بلا افتاده ام
.
از ابتدا ویران منم ، تا انتها ویران منم
با خویشتن بیگانه ام ، از خود جدا افتاده ام
.
این جا سرای من نباشد ، از دیاری دیگرم
بر من چه شد ؟! ای دل بگو اینجا چرا افتاده ام
.
ای دل هراسانم نکن ، گو هر چه دانی از همین
نابخردان سرزمین ... در ناکجا افتاده ام
.
مظلوم این دوران منم ، مظلوم آن دوران منم
مظلوم هر دوران منم ، در غم سرا افتاده ام
.
سهمی ندارم از جهان با این همه ظرفیتش
چون در حصار خویشتن ، بی دست و پا افتاده ام
.
معشوقه ام کو ؟! مانده ام تنها در این زندان ، رها
تنها ترین تنها منم ، در غصه ها افتاده ام

عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : احسان رضایی
دوست عزیز، شما از کاربران فعال این پایگاه هستید و همین جدیت در کار می‌تواند برگ برندۀ شما باشد، به ظرطی که نکاتی که منتقدان محترم برای شما می‌نویسند را هم جدی گرفته و رفته رفته در آثار بعدی خودتان این نکات را هم به کار بگیرید. من علاوه بر این غزل، سایر آثاری که برای پایگاه نقد شعر فرستاده بودید را هم خواندم. اگر بخواهیم طبق تعریف اساتید پیشین را که گفته‌اند شعر «کلامِ مخیّلِ موزون» است، بحث را پیش ببریم، باید بگویم که از بین سه عنصر اصلی شعر، توجه شما بیشتر به موسیقی شعر شامل وزن و قافیه است. درست مثل همین غزل که استفادۀ درستی از ردیف دارید، قافیه‌های خوبی دارید و ایراد وزنی چشمگیری هم ندارید. اما جای دو عنصر دیگر، یعنی خیال و زبان شاعرانه کجاست؟ مضمون کلی شعر شما، شکایت از زمانه است. یک نمونه از خیال‌پردازی استادانه با همین مضمون را ببینید:
آسمان کشتیِ ارباب هنر می‌شکند
تکیه آن بِه که بر این بحر معلّق نکنیم
این بیت حضرت حافظ دقیقاً همان است که شما با آن شعر گفته‌اید و خودتان را افتاده در ناکجا، گیرکرده در غم‌سرا، دام بلا، سرزمین زجر،... و مظلوم این و آن، بلکه هر دورانی توصیف کرده‌اید. فاصلۀ این دو تصویر را می‌بینید؟ تصویری که حافظ ساخته، هنوز هم تازه است. کشتی صاحبان هنر و فضیلت را نه فقط امواج دریا که آسمان هم درهم می‌شکند و این، از بدی و ناهمواری روزگار است. اما تصویرهایی که شما به کار برده‌اید، با اینکه همین معنی را می‌دهد و بر نابه‌کاری زمانه تاکید دارد، اما این تصویرها همان تعابیر رایجی است که هر فرد عادی هم آنها را به کار می‌برد. البته همان افراد عادی، از برخی لغات قدیمی که شما استفاده کردید، مثل «حصار» و «سرای» استفاده نمی‌کند. شما هم که شاعر امروز هستید و با مخاطب امروزی سخن می‌گویید بهتر است از این لغات استفاده نکنید، بلکه با زبان امروز تصویرها و تعابیر شاعرانه بسازید. این‌طوری اگر یک واژۀ خاص را هم در دل حرفتان بیاورید، آن لغت را مال خود می‌کنید و دیگر مثل این موارد توی ذوق نمی‌زند. به این نمونه از حسین منزوی دقت کنید:
می‌آمد از برجِ ویران، مردی که خاکستری بود
خرد و خراب و خمیده؛ تمثیل ویران‌تری بود
اینجا شاعر همین اصطلاحات روزمره، مثل خرد، خراب، خمیده، خاکستری و ویران (که این یکی در غزل شما هم هست) را مال خود کرده و با زبان خودش آنها را به کار برده و بیتی ساخته که مردی با حال گرفته‌ای شبیه به راوی شعر شما را توصیف می‌کند.
پس خواهشم این است که همان‌قدر که به وزن و قافیه اهمیت می‌دهید، به کاربرد زبان و تصاویری که با این زبان می‌شود ساخت هم دقت داشته باشید. در نسخه فعلی از شعر شما، آن‌قدر بی‌توجهی و بی‌خیالی شاعر به خیال و تصویر را داریم که برخی تصاویر یا عیناً تکرار شده‌اند (مثل مصرع اول از بیت اول که به تمامی در مصرع دوم از بیت دوم تکرار شده. یا تکرار «ویران منم» در بیت دوم و «مظلوم منم» در بیت پنجم) یا یک تصویر با بیانی دیگر دوباره به کار رفته (مثل در دام و در حصار و در زندان افتادن، در بیت‌های اول و پنجم و ششم). جای تصویرهای ناب و تازه در شعر و هنر شما خالی است.
پیشنهاد می‌کنم تا می‌توانید شعرهای خوب بخوانید. فرقی نمی‌کند از شاعران کلاسیک یا معاصر، مهم این است که بخوانید. بخوانید و به شعرها از لحاظ قدرت خیال‌پردزای و تصویرهایی که می‌سازند توجه کنید و حتی‌المقدر شعرهایی که می‌پسندید را حفظ کنید. مداومت در این کار باعث می‌شود رفته رفته خودتان هم نگاه شاعرانه‌ای به موضوعات پیدا کنید.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، نویسنده و منتقد ادبی. در نشریات مختلفی، از «همشهری جوان» و «همشهری داستان» تا «کرگدن»، نوشته و می‌نویسد. مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب (کتاب باز، کاغذ رنگی، الف، شهر قصه) بوده. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.