همچنان در میانه باش و نباش




عنوان مجموعه اشعار : بدون نام
شاعر : امیر حیدری


عنوان شعر اول : شماره ی یک
عاشق شد و مطیع عمو آزرش نشد
حتی اسیر دلبری هاجرش نشد
هر چیز داشت کنج بیابان گذاشت رفت
مهر پسر حریف دم خنجرش نشد
اینقدر عاشقی به سرم داشتم ولی
او رفت قصه ختم به خوب آخرش نشد
آنی که تا مقام خدایی رساندمش
قصد عذاب داشت و توبه سرش نشد
گوساله ی طلا دل او را ربوده بود
اعجاز ناب موسوی ام باورش نشد
بی عقل کودک دل ما را نگاه کن
تنبیه شد همیشه و درس از برش نشد
نوح از گزند زاده ی خود در امان نبود
لوط ایمن از خبر بری همسرش نشد
گفتم بد است رسم تو دنیا جواب داد
شرمنده هیچگاه از این بهترش نشد

عنوان شعر دوم : شماره ی دو
دارم دگر میروم من مجنون شده غصه آلود
آسوده باش ای دیار دیوانه آزار بدرود
چیره ست شب بادظالم با ترکه ای سرد و برفین
تا استخوان سرخ کرده تن را، زمین برف اندود
خیره به یک در درون یک کوچه ام چشم نمناک
چشمی که از یاد برده ست خوابیدن از بس نیاسود
یک در که هرگز نشد باز چون پنجره های شهرم
کز بخل نامردمانند همواره تاریک و مسدود
گفتند روحی پریشان تسخیر کرده ست او را
این شد که از آشنایان مردودم و دور و مطرود
بر دار از سنگ مردم سوز آنچنان حس نکردم
از شبلیان سنگ خوردم برخاست از سینه ام دود
یک روز من خویش بودم یک شب شدم این که هستم
ای کاش چشمانت آن شب آنقدر زیبا نمی بود
ای کاش با رعد و برقی می سوخت اما تنم را
اندوه چون موریانه آرام آرام فرسود
نه کوچ یا که سفر نیست تبعید خود خواسته ست این
جویا مشو کی میایم بار دگر دیر یا زود
غربت ؟ چه مفهوم گنگی مردن؟مگر زنده هستم
بس کن مشو مانع من بدرود بدرود بدرود


عنوان شعر سوم : شماره ی سه
جانا شب است تاب بیاور سحر برو
من خفته باشم آنگه و تو بی خبر برو
مجبورنیستی بروی پیش من بمان
نازک تر از گلی به تو گفتم اگر برو
انگارمن تو را نشناسم از اولش
در صبحدم شبیه به یک رهگذر برو
با کاسه ای ز اشک سپردم تو را به راه
در سایه ی خدای امین بی خطر برو
راضی نمیشوم تک و تنها سفر کنی
گر میروی به همره یک ههمسفر برو
اصرار چون که می کنی ای زندگی من
باشد تمام زندگی ام را ببر برو
سهم من از تنفس مطلق تو بوده ای
تا روزگار شرم کند بیشتر برو
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
سه شعر از این شاعر جوان خواندم که هر سه حکایت از تجربه‌ای بیش از سه سال سرودن دارند. یعنی شاعر بی‌تردید از سال‌های بسیار دورتر و از نوجوانی و کودکی با شعر مأنوس بوده و می‌توان حدس زد که در مطالعات خود نیز به منابع برجسته و طراز اول شعر نظر داشته است. سه شعر او در ساخت، زبان، موسیقی و ... بازتابی از بهره‌مندی سراینده از هنرسازه‌ها دارند. علاوه بر این آراستن کلام با تلمیح که در شعر اول خودنمایی بیشتری دارد، بر گنجینۀ دانسته‌های شاعر اشاره دارد. در مواجهه با چنین شعرهایی که شاعری جوان در آفرینش آن دست دارد، جز باورناپذیری و تحسین نمی‌توان سخنی گفت. تحسین از آن روی که شاعر را از جریان‌های مقلدانه و تکرارشونده در شعر برکنار می‌بینیم. پیداست شاعر با مطالعۀ شعرهای شاعران نوپا و نونام به سرایش ننشسته است و حتی می‌توان چنین گمان داشت که شعرهای معمول جشنواره‌ای یا جریان‌های مقلد و متاثر از تبلیغات متمرکز بر نام‌های خاص یا ... را دنبال نمی‌کند. راز درست نوشتن و موثر سخن بستن این است که فارغ از همۀ سوگیری‌ها و جریان‌های عام‌پسند و جمعیت‌جذب‌کنِ دروغین، شاعر خود را به دانش عمومی و تاریخی و ادبی تجهیز کند و با دانستن مبانی و اصول اساسی شعر، سخن خود را شکل دهد. شناخت جامعه و راه نفوذ بر اذهان نیز می‌تواند در همراهی با ذوق و سلیقۀ شاعر، به ساخت اشعاری متمایز بیانجامد. در این مسیر مراقبت از ذوق و استعداد و جوهرۀ شاعری از آفت‌های موجود نیز بسیار مهم است. شاعر همچنان که در جامعه آمدوشدی دارد تا با تجربه‌های پویا و زنده به آفرینش شعر بنشیند، باید کناره گرفتن‌های محتاطانه و مراقبت‌های دقیق را نیز درکار داشته باشد تا موج‌ها او را به ورطه‌های تکرار و تقلید نبرند. لاجرم شاعر باید در میانه باشد و نباشد؛ مانند «آشنایان ره عشق» که «غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده».
سخن این است که شناخت و تجربه‌اندوزی در گوشۀ انزوا حاصل نمی‌شود و در عین حال مراقبت از خود در برابر موج‌های جمعیت نیز ضرورت دارد. با این اوصاف، سه سال سرودن، تجربه‌های خوبی برای شاعر فراهم کرده است و پیمودن مسیر با بینش، و شناخت از وضعیت روز، می‌تواند این شاعرِ بلد را به جایگاهی سالم و بلند برساند تا در آن جا شعرش از حصار زمان و مکان بیرون باشد. می‌توان از این شاعر چنین انتظاری داشت.
البته یک‌جانبه نگریستن به این شعرها درست نیست. این‌ها وجهی از شعر بود که وصف شد و جوانب دیگری در هر سه شعر قابل توجه است که بعید است شاعر خود به آن ظرایف وقوفی نداشته باشد با این حال اشاراتی نیز به آن‌ها خواهد شد:
شعر اول در عین انسجام، پراکندگی نیز دارد. فرم ذهنی شعر گسست‌هایی دارد که غزل در نوع کلاسیک را تداعی می‌کند در حالی که این شعر با سایر مولفه‌های کلاسیک چندان همخوانی ندارد بلکه بیشتر به غزل امروز نزدیک است. به ویژه در زبان و ساخت. بنابراین این انتظار در مخاطب ایجاد می‌شود که از منظر فکری نیز پیوستگی انداموار شعر حفظ شود. فضای ساخته شده در دو بیت آغازین شعر، ناگهان در بیت سوم تغییر می‌یابد و پس از چند بیت باز در بیت پایانی این هماهنگی خدشه‌دار می‌شود. طوری که ذهن مخاطب نیز همراه با ابیات به پراکندگی دچار می‌شود. برعکس شعر دوم که یکدستی و هماهنگی را تقریبا در تمام جوانب حفظ کرده است. دومین شعر، از اندیشه‌ای منسجم برخوردار است و در ظرایف کلام نیز توانمندی‌هایی از شاعر را نشان می‌دهد. شعر سوم نیز از منظر اندیشه یکدست است اما ظرافت‌های زبانی شعر دوم را ندارد.
حیف است اگر به بعضی نکات ریز و ظریف اشاره نشود. یکی در موسیقی و دیگری در زبان شعر:
قصد عذاب داشت و توبه سرش نشد/ یک در که هرگز نشد باز چون پنجره های شهرم / اصرار چون که می کنی ای زندگی من؛ در این سه مصرع، کلمات «توبه» و «پنجره» که هر دو به های غیرملفوظ ختم می‌شوند، به ضرورت وزن باید با «ه» تلفظ شوند و کلمۀ «زندگی» نیز در ترکیب با «من» باید با «ی» مشدد تلفظ شود تا وزن مصرع درست باشد. این نوع تغییرات که کلمات را از حالت طبیعی و سالم خود خارج می‌کند به زیان شعر است.
اینقدر عاشقی به سرم داشتم ولی/ یک روز من خویش بودم یک شب شدم این که هستم / نه کوچ یا که سفر نیست تبعید خود خواسته ست این / انگارمن تو را نشناسم از اولش؛ این چهار مصرع در عبارات و کلمات زیر نیازمند بازنگری از منظر زبان‌اند:
عاشقی به سرم داشتم؛ بافت زبان می‌تواند از این بهتر و سالم‌تر باشد.
من خویش بودم؛ منظور شاعر از خویش، روشن است اما این کلمه بی‌پشتوانه و تنهاست. کاش بتوان جملۀ بهتری به جای یک روز من خویش بودم ساخت یا ظرفیت‌های معنایی «خویش» را برجسته‌تر کرد.
یا که؛ بهتر است در نحو سخن دقت کنیم؛ «که» اضافه است.
انگار من تو را نشناسم از اولش؛ جملۀ فصیحی نیست.
اگر بخواهم بیت‌ها یا مصرع‌های برجستۀ این سه شعر را بشمارم، بسیارند و از این روی امید دارم در آینده‌ای که دور نیست، نام این شاعر جوان در غزل امروز ممتاز و درخشان شنیده شود.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی( ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.