هين سخن تازه بگو! تا دو جهان تازه شود




عنوان مجموعه اشعار : همای سعادت آباد
شاعر : مازیار(نسیم) حسنی


عنوان شعر اول : همای سعادت آباد

مژده ی پیک صبا دولت دیدار تو راست
ای صبا تهنیت ات! دولت تو دولت ماست

عافیت میطلبد از خم گیسوی تو دل
خبرش نیست که هر موی تو دامی ز بلاست

دلم از طاعت این خلق ریایی بگرفت
ای صبوحی زدگان شارع میخانه کجاست؟

زندگی کِشته ی یک عمر ندانم کاریست
علت بی ثمری ، آفت تنهایی ماست

ای فلک گوش کرت ناله ما را نشنید
قصه ما و تو هم قصه کوه است و صداست

چمن از شعر من ای گل به طرب آمده است
چو 《نسیمم》 من و لطف سخنم نافه گشاست

عنوان شعر دوم : بلبل جان سوخته
چون بلبل خو کرده به زندان جهانم
کآتش زده بر دامن شب سوز نهانم

تنهایم و در حسرت دیدار تو ای گل
چون بلبل خو کرده به زندان جهانم

پیشم بنشستی و به آتش بنشاندیم
یک بار دگر هم بنشین و بنشانم

معشوقه من بودی و معشوق تو بودم
دیریست که دیگر نه چنینی نه چنانم

از روز ازل عهد چنین رفت که چون سرو
پا بند یکی باشم و آزاده بمانم

ای باد صبا مژده ی دیدار به من ده
تا همچو 《نسیمی》 به فلانی برسانم

عنوان شعر سوم : ایام غم
هر که‌ یاری چو تو دارد غم ایامش نیست
همتی نیست دلی را که دل آرامش نیست

خفته در ساحل آرام ز ما بی خبر است
قایق غرقه ی دریای تو ، آرام اش نیست

بی خبر پر زد و از بام دلم رفت که رفت
نکند قصد نشستن به سر بامش نیست؟

نیمه شب آن مه خوشنام من از کوچه من
بگذشت و نظری بر من بدنامش نیست

عاشقان! گرچه سر آغاز خوشی دارد عشق
دل نبندید! که این قصه سر انجامش نیست

زاهد امروز چو بر صدر نشیند چه عجب!
گله ای نیست که این مرتبه مادامش نیست

نام رندان همه جا شهره به بدنامی شد
چو《نسیمی》 که هراس از سخن عامش نیست
نقد این شعر از : انسیه موسویان
در نقدهايي كه بر اشعار قبلي اين دوست شاعرمان نگاشته شده، كارشناسان محترم به كهن بودن زبان و انتخاب واژگان فاخر شعرهاي ايشان اشاره كرده اند. بنده نيز به گمانم در نقدهاي پيشين به اين مورد پرداخته بودم و اكنون قصد ندارم به تكرار آن موارد بپردازم. اگرچه تأكيد مي كنم كه نو بودن و امروزي بودن زبان در شعر صميميت ايجاد مي كند و سبب مي شود مخاطب امروز بتواند به راحتي با شعر ارتباط برقرار كند و از آن لذت ببرد.
شايد زبان كهن و فاخر به تنهايي مشكلي ايجاد نكند. مشكل، زماني آغاز مي شود كه علاوه بر زبان و واژگان كهن، تصاوير شاعرانه و صورت هاي خيال نيز تازه نباشند و از شعر كهن گرفته شده باشند. تصاويري كه ديگر از فرط تكرار به كليشه تبديل شده اند. به اين تصويرها و تركيبها دقت كنيد:
پيك صبا، شارع ميخانه، نافه گشا، لطف سخن، زندان جهان، سوز نهان، بام دل، مه خوشنام، خم گيسو، خلق ريايي و ....
برايتان آشنا نيست؟ بارها و بارها چنين تركيب هايي را در شعر كهن به ويژه خواجه حافظ ديده و خوانده ايم. قطعا شاعر برجسته اي چون حافظ، چندين قرن پيش بسيار زيباتر و شيواتر از ما اين تركيبات را به كار برده و براي بيان مقصدش از آن ها سود جسته است. همچنين، مفاهيمي چون انتقاد از زاهدان ريايي، گذر عمر، هجر يار، وصال محبوب و ... كه به قدر كافي در شعر شاعران نام آور كهن به آن ها پرداخته شده. ضرورتي ندارد كه شاعر امروز دوباره به همان سياق و شيوه و با همان زبان و واژگان آن ها را بيان كند. البته بسياري از اين مفاهيم ازلي هستند و در هر عصر و زماني انسان ها با آن دست به گريبانند، اما اگر شاعر امروز مي خواهد شعري در آن موارد بسرايد، بايد نوآوري يا خلاقيتي نشان دهد تا سخنش بر دل بنشيند. ( حتي با همان زبان كهن) ، نمي توان منكر اين قضيه شد كه در همين روزگار ما، شعرهاي بسيار زيبا و ماندگاري پيرامون همين مفاهيم و موضوعات با زبان كهن سروده شده اند. اما شيوه ي بيان شاعر تازه است و به همين دليل به دل مي نشينند. به عنوان يك نمونه ي شاخص و بارز از چنين سروده هايي مي توان به اشعار هوشنگ ابتهاج اشاره كرد. بد نيست چند بيت از يك غزل او را بخوانيم:
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن، هنر گام زمان است
آبی که بر آسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی ست درین سینه که همزاد جهان است
خون می چکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می کنم افشردن جان است ...
در شعرهاي آقاي حسني، با همه ي تسلط ايشان بر اصول و قواعد غزل سرايي، تصويري از زندگي امروز و نشاني از انسان امروزي ديده نمي شود و اگر اسم ايشان را از پاي شعرها حذف كنيم، نشانه اي كه مخاطب را به يك شاعر جوان امروزي رهنمون شود، وجود ندارد.
من حدس مي زنم آقاي حسني مطالعات بسيار خوب و پيوسته و انس و الفتي ديرينه با شعر كهن به ويژه غزل هاي حافظ دارند. اين امر بسيار مبارك و فرخنده و قابل تحسين است. ادبيات كهن، ريشه و پشتوانه ي ماست اما بد نيست براي مدتي هم كه شده تمركز مطالعات خود را بر شعر امروز بگذارند و بكوشند ساده و صميمي، از موضوعات دنياي پيرامون خود بنويسند.

منتقد : انسیه موسویان

متولد اول مرداد 1355 در مشهد كارشناس زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه فردوسي مشهد كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه علامه طباطبائي شاغل در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با سمت کارشناس مسئول ادبیات کودکان و نوجوانان از سال 1374 تا کنون



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.