ابهام یا بی معنایی؟




عنوان مجموعه اشعار : فریاد لال
شاعر : محمدامین زنگی آبادی


عنوان شعر اول :
دور پای خودت بپیچ و نرو
دور پای خودم بپیچ و بمان
اندکی باقی است از عمرم
اندکی از خودت به من بچشان

تلخ بودم٬مرا ننوشیدی
استکان ها به گریه افتادند
جرعه جرعه پرم بکن که لبی
ای شرابی ترین غم دو جهان

گفتی از ارتفاع میترسی
پس چرا از خودت نیفتادی
تو که بسیار مرتفع هستی
بر بلندای دره هات بمان

یادم آمد که روی شاخه ی خود
سیب بودم به کرم ها مشغول
رد شدی و من از خود افتادم
آه...زیباترین ریاضیدان

آه...وقتی پریدی از من فکر
من هم از خود مهاجرت کردم
بی تو سالهاست از خودم دورم
من پرستو تو فصل تابستان

روی دست خودت بمان و بمیر!!!
باز دست مرا دوباره نگیر!!!
اندکی باقی است از عمرت
اندکی از خودت بغل بکشان

پ.ن:اندکی از عمرمان باقیست...اندکی از مرا بغل کن(حسین صفا)

عنوان شعر دوم :


عنوان شعر سوم :
نقد این شعر از : آرش شفاعی
اول از همه اینکه من تا پایان شعر همراه با شعر و شاعر پیش آمدم که بفهمم حرف حساب شاعر چیست، نه تنها نفهمیدم که بالاخره بعد از اینهمه لفاظی و هنر ورزی شاعر قرار است چه به ما بگوید، مأیوس شدم نه تنها به این خاطر که این راز بر من مشکوف نشد، بلکه به این خاطر که رازی دیگر هم بر رازهای قبلی افزوده شد و نفهمیدم که «از خودت بغل بکشان» یعنی چه؟ اجازه بدهید همین اول دعوای خود را با شاعر صاف کنیم. من هم مثل شاعر معتقدم که هیچ شعری را نمی توان مانند لغت معنی های معمول، معمول کرد و گفت این بخش از شعر یعنی چه و آن بخش، یعنی چه؟! من هم مثل شاعر معتقدم که هر شعر خوبی از ابهام و رازگونگی و سیالیت معنا بهره مند است. اما آیا این به این معناست که شعر باید بی معنا باشد؟ یا نشود شعر را معنا کرد و باید همه چیز به اتفاق و تصادف واگذار شود که آیا مخاطبی از بین کلمات ما چیزی به نام معنا بیرون می کشد یا نه؟ برخی نظریه پردازان و صاحبان دیدگاه های آوانگارد در شعر به این نوع شعر متمایلند و بر همین اساس است که هر شعر دیگری را که برمبنای زیبایی شناسی و اصول شعری دیگری بنا شده باشد، شعر نمی دانند.
شاید شاعر بگوید من هم بر اساس همین دیدگاه ها و نظریه ها شعرهایی می گویم که معناگریزند. دراینجا با شاعر مخالفیم چرا که هر شعری از ابتدا تا انتها، با فضای حسی، زبانی و اندیشگی خود، خویش را تعریف می کند و این شعر نیز از ابتدا تا انتها در حیطۀ شعرهایی قرار می گیرد که شاعر به معنا به شکل سنتی و آشنای آن متعهد است. به همین دلیل باید برخی ابهامات در سطور شعر را به پای نوآوری هایی گذاشت که نتوانسته است به سرانجام برسد و مخاطب را با پرسش معمول «یعنی چه» رو به رو می کند مثلاً مخاطب می گوید: «ای شرابی ترین غم دو جهان» دقیقاً یعنی چه یا این در بیت:
تو که بسیار مرتفع هستی
بر بلندای دره هات بمان
بلندای دره ها، اشاره به چیست یا نشانه چیست؟

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.