فاصله‌ی زبان ادیبانه تا شعر




عنوان مجموعه اشعار : روزی که دلتنگ میشوم
شاعر : نیکتا هاشمی


عنوان شعر اول : روزی که چشم باز میکنی
روزی که چشم باز میکنی
جهان تار مینماید انگار
غول هایی که نگاه میکنند تو را
و دو غول که مهربان ترند....
نور چشم کوچکت را به جهان باز میکند
و جهان چیست برایت آن روز؟
و صداهای گنگ در حلزون کوچکت تاب میخورد
حرف هایی که نمیفهمیشان
و شاید روزی که بزرگ شوی هم
نفهمی چه میگویند .....
وقتی که گریه میکنی
وقتی که داد میزنی
وقتی سوال میکنی،
چرا ؟چطور؟ آمدم
تو را در آغوش میکشند...
گاهی به خواب میروی
گاهی نگاه میکنی
گاهی تو سرفه میکنی
روزی که چشم باز میکنیم
دنیا همان تخت مخملیست
آن غول مهربان
سیر میکند تو را
آن دیگری تو را
تا شب ناز میکند
وقتی که چشم باز میکنی
دنیا برای تو
دنیای دیگریست

عنوان شعر دوم : بافتنی
غم دور دلم حلقه میزند
و گرما از پس آن شعله میکشد
قلبم فشرده است
غم تار میبافد
رشته رشته تار به دور گردنم
وجودم گرم و گرمتر
تنها چشمم از لای تارها دیده میشود
و ثانیه ای دیگر
همچون یک مومیایی مصری
صاف ایستاده ام
و غم گویی که دیگر
بندی از بند های بدنم مینمایاند
در غم غرق شده بودم
و گرمایی که مرا در برگرفته بود
و تارهایی که دورم پیچیده بود
و حالا من خودم''غمم''....



عنوان شعر سوم : دلتنگی
دلم تنگ است امشب
برای همه چیز
آوازهای کودکی یا
پیرزنی که در قطار دیدمش
برای نانی گرمی که در دست داشت
برای شعری که یادم رفته چند روز
دلتنگ شب های رفته ام
و روزهایی که دیگر نمی آیند
حتی دلم برای عطری که نمیپیچد
و گلدانی که افتاد و شکست
تنگ میشود....
برای داستانی که دیگر آخرش را میدانم
برای کتابی که دیشب خواندمش
یا شکلاتی که در جیبم آب شد امروز...
برای مادرم که اتاق کناری خوابیده
برای نفس های ثانیه ای پیش
کسی که شاید جایی منتظرم باشد
دلم برای طلوعهای روزهای قبل
و غروبشان تنگ میشود
شاید همه اینها بهانه است...
دلم برای خودت
دلم برای ''تو''
تنگ می شود...
نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان مجموعه اشعار : روزی که دلتنگ میشوم

عنوان شعر اول : روزی که چشم باز میکنی
روزی که چشم باز میکنی
جهان تار مینماید انگار
غول هایی که نگاه میکنند تو را
و دو غول که مهربان ترند....
نور چشم کوچکت را به جهان باز میکند
و جهان چیست برایت آن روز؟
و صداهای گنگ در حلزون کوچکت تاب میخورد
حرف هایی که نمیفهمیشان
و شاید روزی که بزرگ شوی هم
نفهمی چه میگویند .....
وقتی که گریه میکنی
وقتی که داد میزنی
وقتی سوال میکنی،
چرا ؟چطور؟ آمدم
تو را در آغوش میکشند...
گاهی به خواب میروی
گاهی نگاه میکنی
گاهی تو سرفه میکنی
روزی که چشم باز میکنیم
دنیا همان تخت مخملیست
آن غول مهربان
سیر میکند تو را
آن دیگری تو را
تا شب ناز میکند
وقتی که چشم باز میکنی
دنیا برای تو
دنیای دیگریست

عنوان شعر دوم : بافتنی
غم دور دلم حلقه میزند
و گرما از پس آن شعله میکشد
قلبم فشرده است
غم تار میبافد
رشته رشته تار به دور گردنم
وجودم گرم و گرمتر
تنها چشمم از لای تارها دیده میشود
و ثانیه ای دیگر
همچون یک مومیایی مصری
صاف ایستاده ام
و غم گویی که دیگر
بندی از بند های بدنم مینمایاند
در غم غرق شده بودم
و گرمایی که مرا در برگرفته بود
و تارهایی که دورم پیچیده بود
و حالا من خودم''غمم''....



عنوان شعر سوم : دلتنگی
دلم تنگ است امشب
برای همه چیز
آوازهای کودکی یا
پیرزنی که در قطار دیدمش
برای نانی گرمی که در دست داشت
برای شعری که یادم رفته چند روز
دلتنگ شب های رفته ام
و روزهایی که دیگر نمی آیند
حتی دلم برای عطری که نمیپیچد
و گلدانی که افتاد و شکست
تنگ میشود....
برای داستانی که دیگر آخرش را میدانم
برای کتابی که دیشب خواندمش
یا شکلاتی که در جیبم آب شد امروز...
برای مادرم که اتاق کناری خوابیده
برای نفس های ثانیه ای پیش
کسی که شاید جایی منتظرم باشد
دلم برای طلوعهای روزهای قبل
و غروبشان تنگ میشود
شاید همه اینها بهانه است...
دلم برای خودت
دلم برای ''تو''
تنگ می شود...

نقد:
اگر به محتوای این سه نوشته توجه کنید اولی درد دل با یک نوزاد است که دنیایی که بدان وارد شده‌ای چنین است و چنان است و دومی بیان صرف غم‌زدگی نویسنده گزارشی خبری و سومی و فریاد دلتنگی نویسنده این‌ها همه شعار است توجه داشته باشید اگر نوشته‌ای تنها یک پیام آشکار داشته باشد یک اثر هنری نیست این گونه نوشته‌ها هرچه قدر هم ادیبانه باشند و پر از آرایه‌های رنگارنگ ادبی شعر نیست در حالی که اگر نوشته عاری از هر آرایه‌ای هم باشد اما ماهیت استعاری داشته باشد به گونه‌ای که هر خواننده‌ای بنا به تمایلات خویش آن را به تأویل برده ب9 احساس دلخواه خویش برسد شعر است برای این که روشن شود دو مثال از حافظ می‌زنم:
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
توجه کنید این بیت یک پیام شسته رفته‌ی حکمی دارد و هر چه هست همین است و همه‌ی خوانندگان به یک دریافت می‌رسند به همان که آشکارا حافظ به نظم درآورده پس این بیت شعر نیست شعار است و تنها نظم. و اما بیت دیگر:
سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد
این بیت شعر است این جام جم که دل داشت و از بیگانه تمنا می‌کرد چیست؟ مسلم است که معنای قاموسی واژه نیست و منظور جام جهان‌بین جمشید نیست و چیز دیگری است و قسم هم نمی توان خورد که این است و جز این نیست . آن چیست که دل داشت و از بیگانه می‌خواست؟ هر چیز و هر پدیده‌ای که خواننده دوست داشته باشد می‌تواند جای آن بنشاند و توجه داشته باشید ما با ابیاتی که در دیوان حافظ شعر هستند فال می‌گیریم نه با ابیاتی که نظم هستند و شعار می‌دهند البته تعداد زیادی از ابیات حافظ شعار و نظم هستند اما ابیاتی که شعرند ما را به دریافت شخصی می‌رسانند و پاسخ‌گوی فال ما هستند.
حال ببینید متن‌های شما شعر ند یا شعار خودتان قضاوت کنید من برای شما از شعر کلاسیک مثال زدم از شعر نو هم اگر مثالی می‌خواهید شعر «زمستان» اخوان بخوانید ظاهراً شبی سرد و زمستانی و برفی روایت شده و راوی به دنبال میخانه‌ای است تا در آن دمی بیاساید این ظاهر تصاویر این شعر است ولی آیا همین است یا فضای خفقان زده‌ی جامعه‌ای به تصویر کشیده شده است البته این تأویل من خواننده است شاید شما به تأویل دیگری بروید.
بکوشید جنین فضاهایی خلق کنید تا شعر گفته باشید. زبان ادبی شما درخور توجه است اما باید ماهیت هنری شعر را بشناسید.

منتقد : محمد مستقیمی (راهی)

محمد مستقیمی با نام هنری (راهی), شاعر , نویسنده, پژوهشگر, مترجم, منتقد در یلدای سال 1330 در روستای چوپانان بخش انارک شهرستان نایین در خانواده‌ای که از پدر انارکی و از مادر بیابانکی بود متولد شد، نسب او از طرف مادر با فاصله‌ی چهار نسل به هنر جندقی و با ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.