دو شعر خوب، یک شعر متوسط




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : حسین چمن سرا


عنوان شعر اول : .
می پرسمش چرا و او می پرسدم چرا دارد؟
[زورش نمی رسد اما بسیار ادعا دارد]

میگویمش حضور تو نافی اختیار ماست
می گوید اختیارت را داری؛ ولی خدا دارد

گویا زمین سرگردان، دارد هنوز می چرخد
این بیشمار دیوانه اینقدر کم، چرا دارد

از سیل نوح تا حالا، ما مطلقا نفهمیدیم
این بادبان سردرگم پس جانب که را دارد؟

ضحاک خوب می داند، سرکش تر است از هر دوش
سمی تر است از هر مار ماری که دست و پا دارد

اصلا همین نتانیاهو شکل عصای موسی نیست؟
در آستین، کلیم الله گویی که اژدها دارد

آدم اگر شماهایید، خالق به آدمم خواندن
بهتان ناروایی را بر بنده می روا دارد

حتی در انفرادی هم اهل قلم خطرناکند
این یاغیان که می دانند، یک دست هم صدا دارد
*
پیش از اجل اگر مردیم، از مرگ جان به در بردیم
دیگر نمی تواند کس ما را به مرگ وا دارد

عنوان شعر دوم : .
افتاده ام به قعر خواری، قهرا نشسته ام به زاری
از قله هاست پیش پایم آیینه ی مذاب جاری

دربار های خوگرفته با شاه های بو گرفته
گفتند از وفای دنیا با خشت های یادگاری

ای گور های جان ستانی این پافشاری است از چه
وقتی حیات، جفت مرگ است، دیگر چه جای جان سپاری

ما چون عروسکیم و آن پشت دست عدم مُحرّک ماست
دست عدم شکسته بادا، بادا شود دعام کاری
*
ما کهنگان زنگ بسته، ما برگ های زرد خسته
ما را به دست خویش بسپار، ای باد سبز نوبهاری!

عنوان شعر سوم : .
از آنجا که از زیستن خسته بودیم
(بله؟ خودکشی؟ خیر! ما بی وجودیم)

نشستیم و هی خستگی تازه کردیم
سپس گوشه ای ریختیم و غنودیم

نه از قصد ها! بلکه از ناخودآگاه
هرازگاهکی نیمه چشمی گشودیم

و گاهی ذغالی، گچی، زهرماری
گرفتیم در دست و چیزی سرودیم

به تحقیق دنیا به شدت سیاه است
در این باب خیلی پژوهش نمودیم

نشاندندمان پای قلیان غفلت
جهان قهوه خانه ست و ما غرق دودیم

نمی دانم این بال ها چیست آخر،
که عمری ست داریم هی می فرودیم
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
سه شعر جدید آقای چمن سرا بسیار جالب توجه بود. البته بهتر اسن بگویم دو شعر از سه شعر. شعر اول بسیار ضعیف تر از دو تای بعدی اند. اما قبل از اینکه به سراغ حلاجی آن برویم به صورت کلی چیزهایی در باب طنز می گویم. شعرها روحی طنزگونه دارند. اگر طنز را به مثابه ریشخند کردن هستی و انتقاد از زمانه بدانیم، می¬ بینیم که این شکل از نوشتن و این اندیشه و نگاه چقدر در سه شعر جریان دارد. نگاه شاعر نگاهی شوخ و خوش باش به درهم ریختگی نظام هستی است. این نوع نگاه البته ارزش بسیار دارد چرا که در حال حاضر شاعران زیادی وجود دارند که خود را طنزپرداز می دانند اما نگاه شان به عالم و هستی، نگاهی پوسته ای و روست. طرز بیان آن هم طرزی فکاهی وار است. این هر دو البته در جایگاه و پایگاه خود ارزش دارند. تنها مشکل این است که جزء طنز نیستند یا لااقل طنزی عمیق ندارند. در شعرهای آقای چمن سرا نگاه عمیق و علت جویانه وجود دارد. برای اینکه این امر مبارک به قهقرا و تباهی نرود، شاعر باید روی شیوهء بیان و قدرت زبان خود نیز کار کند. باید یادمان باشد که اندیشه هم جزئی از اثر ادبی است و آفرینش اجزاء دیگری هم دارد. مثلاً شیوهء آوردن دیالوگ در شعر شیوهء جالب و جذابی است اما نکته اینجاست که این دیالوگ باید چنان روان و منعطف باشد که به راحتی در پازل کلی شعر جا شود. در بیت اول شعر سوم این اتفاق می افتد و شعر با اینکه در بیت اول دیالوگ دارد از ریتم نمی افتد.
از آنجا که از زیستن خسته بودیم
(بله؟ خودکشی؟ خیر! ما بی وجودیم)
البته در شعر ما با شکل پینگ پنگی گفتگو مواجه نیستیم اما همین تغییر زاویهء روایت شکلی از گفتگو را به یادمان می آورد. شاعر در شعرها چند کار خارق عادت دیگر هم می کند. مثلاً اینکه شعر قصه گو و راوی داشته باشیم شاید خیلی تازه و عجیب و غریب نباشد اما شاعر توضیح روی صحنه ها و دیالوگ ها را هم به آن افزوده است.
می پرسمش چرا و او می پرسدم چرا دارد؟
[زورش نمی رسد اما بسیار ادعا دارد]
نه تنها مصرع اول بیان یک گفتگوست که مصرع دوم هم توضیحی بر «او» مصرع اول است. اما این توضیح خیلی در کار ننشسته است. نکته بعدی اینکه بیت بسیار مبهم و گنگ است. این ابهام مخصوصاً برای شروع شعر خوب نیست؛ مخصوصاً اینکه در بیت های بعد باز هم به اندازه کافی ذهن ما در مورد ماهیت و چیستی کلی اثر کامل نمی شود.
میگویمش حضور تو نافی اختیار ماست
می گوید اختیارت را داری؛ ولی خدا دارد
اتفاقی که در این شعر به طور کلی تا حدود زیادی می افتد این است که شاعر در ذهن خود مختصات و مشخصاتی از طرف خطاب خود دارد اما نمی تواند به درستی این مختصات را به مخاطب شعر خود انتقال دهد. در همین بیت ما با حرفی گنگ مواجهیم. «حضور تو نافی اختیار ماست» یعنی چه؟ اولاً که زبان شعر اینجا خیلی خشک و رسمی شده است. ثانیاً ذهن نمی تواند ارجاع درستی به «تو» و «حضور تو» داشته باشد.
گویا زمین سرگردان، دارد هنوز می چرخد
این بیشمار دیوانه اینقدر کم، چرا دارد
این بیت بیت جالبی است. تضاد بین بیشمار و کم کشفی است که شاعر دارد اما مشکل اینجاست که وجه استعاری «بیشمار دیوانه» در بخش «بیشمار» ارجاع دقیق و کاملی به زمین ندارد. این «بیشمار» می تواند ارتباط با چرخش زمین داشته باشد اما در بیت به چرخش اشاره نشده و نمی توان گفت این «چرخش» به قرینه معنوی حذف شده است. البته «بیشمار دیوانه» را می توان «بسیار دیوانه» هم خواند که خب البته برای بیان کثرت دیوانگی معمولاً از قید بیشمار استفاده نمی کنند. و باز هم خوانش دیگر از بیشمار، ارجاع ظریف آن به ساکنان زمین است که این ایهام خوبی است.
بیت های بعدی هم گاه با ابهام آزاردهنده مواجهند؛ مثلاً «این بادبان» در بیت نوح. کلاً بیت ابتر رها شده است. مخصوصاً اینکه مصرع دوم با کمی ضعف تالیف بیان شده است. بیت ضحاک هم با شلختگی جمع شده است. بیت ها هر کدام در وجود خود فتیلهء انفجاری یک کشف خوب را دارند که در اکثر اوقات عمل نکرده است.
اصلا همین نتانیاهو شکل عصای موسی نیست؟
در آستین، کلیم الله گویی که اژدها دارد
این بیت را نفهمیدم. البته نه اینکه کلاً متوجه نشده باشم اما حسن ارتباط اژدهای کلیم الله با نتانیاهو گم است. تقریباً در بیت همه چیز مهیاست. دین یهود، ناتانیاهو، حضرت موسی (ع)، اژدهای معجزه ... اما دلیل شاعرانه برای استعاره نتانیاهو به اژدهای حضرت موسی چیست. اگر چه در پس ذهن ما اژدها نمادی از سیاهی و باطل است اما در قصه موسی، اژدها مامور حق است. پس نتانیاهو که نماینده باطل و اهریمن است نمی تواند قرینه درستی با اژدهای موسی داشته باشد. در بیت بعد هم جابجایی «می» به ساخت زبان شعر ضربه زده است.
دو شعر بعدی اما بسیار روان و دقیق و نکته سنجند. تصویرها، تشبیه ها و مضمون ها در ابیات مختلف مخاطب را به شگفتی و لذت کشف می برد. لحن طنزگونه اما تلخ شاعر، نگاهی از سر خواری و تسخر به عالم است. این تسخر به هر روی با خنده ای درونی همراه است.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.