خورشید




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : رکسانا فریدونی


عنوان شعر اول : پشیمانی
از تیره خورشیدم و شب شد ثمر من
خاموش شده بعد تو آن شور وشَر من

ته ماندهٔ دیروزم وخوش کرده دلم را
سوسوی کمی که شده شق القمر من

یک دشت سکوت است لبت مثل همیشه
مشغول چرایت شده چشم پکر من

بعد از تو سرم گرم کسی نیست که گیجم
از عطر گلی که زده بودی به سر من

رفتی وبه یک چشم زدن اوج گرفتی
گفتی که پرت باز نگیرد به پر من

پر میزنم اینجا که مگر دور وبر تو
نجوای نسیمی بوزد بر اثر من

از اوج‌تو یک نقطه رسیده به نگاهم
داغت شده پایان دل خیره سر من



عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
در این شعر، ردیف و قافیه و وزن، تا حدی باعثِ ایجاد نوعی بیانِ کهن‌گرایانه شده است، در حالی که زبانِ اصلیِ شاعر در سرایش، نوگرایانه است. شاید به این دلیل باشد که اولاً ما این ردیف و قافیه را (یا شبیهش را) بسیار در ادبیاتِ کلاسیک دیده باشیم و ثانیاً در وزن، یادآورِ شکلهای دیگرِ شعر موزون ومقفا باشد (مثلاً مسمط یا قصیده) نه غزل. اما شاید اگر این شعر ردیف نداشت (فقط مقفا بود) یا فرضاً ردیفش فعلی بود، یا با همین ردیف و قافیه، در وزنی دیگر گفته می‌شد، از منظری که گفته شد، تفاوت می‌کرد، (منظور این نیست که ما اجازه نداریم ردیف و قافیه تکراری بیاوریم، چون عملاً شاید به ندرت امکان‌پذیر باشد) اما مجموعِ این شرایط، باعث شده شعر را با حالت تردیدآمیزی نگاه کنیم زیرا شاعر کاملاً با زبانِ شعریِ امروز آشناست اما کلیتِ شعر، ما را بیشتر به گذشته‌ها می‌برد. در ادامه به بعضی نکات اشاره می‌شود:
در بیتِ «یک دشت سکوت است لبت مثل همیشه/ مشغول چرایت شده چشم پکر من» به نظر می‌رسد پکر فقط به دلیلِ قافیه بودنش آمده است، همچنین تصویرِ بیت، در مصرعِ اول بسیار بهتر از مصرع دوم است که آن را کامل کرده. با آمدنِ کلمۀ چرا و عبارتِ مشغول چرا شدن (حتا اگر تقریباً دو معنا از آن بگیریم)، چشم باید در یک معنا به جانوری تشبیه شود که چندان شاعرانه نیست.
بیتِ «بعد از تو سرم گرم کسی نیست که گیجم/ از عطر گلی که زده بودی به سر من» نسبت به بیتهای قبلی و بعدیِ این شعر، شاعرانه‌تر است و کشفِ خوبی در آن اتفاق افتاده، البته نکته‌ای در بیت هست که نمی‌شود گفت به نفعِ شعریت است یا نه، و باید بیشتر در آن تأمل کرد، و آن این که عبارتِ «زده بودی به سر من» غیر از معنای اصلی (گل به سر زدن) معنای خشنی هم دارد که شاید بشود گیچ بودنِ مصرعِ اول را به همین معنای دوم مربوط دانست، زیرا چینشِ نحویِ «به سرم زده بودی» و «زده بودی به سرِ من» اندکی تفاوتِ معنایی دارند.
در بیتِ «پر میزنم اینجا که مگر دور وبر تو/ نجوای نسیمی بوزد بر اثر من» اثر هم (مثلِ پکر در بیتی دیگر)، انگار بیشتر به ضرورتِ قافیه آمده است، و از سوی دیگر بیانِ بیت را کهن‌گرایانه کرده، در حالی که زبانِ کلیِ شاعر در باقی بیتها کهن‌گرایانه نیست.
در بیتِ «از اوج‌تو یک نقطه رسیده به نگاهم/ داغت شده پایان دل خیره سر من» مصرع دوم، معنایی بیشتر گزارشی دارد تا شعری، یعنی شاعر صرفاً گفته است که عاقبت دلِ من داغ (غم و غصه) است (هرچند داغ به آن خورشیدِ بیت اول هم مربوط باشد و هرچند ارتباطِ معنایی کلماتی مثلِ خیره‌سر و نگاه... فنی و شعری باشد)، اما در این موارد می‌شود تصویری یا معنایی دوم را نیز فراهم کرد، در واقع این که داغ پایان چیزی شده است را نیز باید در نظر گرفت که کاری بیشتر از ارتباطِ کلمات است و مربوط به تصویرسازی است (یعنی دل به مسیری تشبیه شود که پایانش چیزی است)، اما شاعر بیشتر معنای ظاهری را در نظر گرفته. در شعر، ارائۀ تصویر بهتر است طوری باشد که تمامِ وجوهِ کلمات و ارتباطشان را مدنظر قرار دهد.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال ۱۳۵۶ در تهران متولد شد. از سال ۱۳۷۵ فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال ۱۳۸۵، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ...



دیدگاه ها - ۲
رکسانا فریدونی » چهارشنبه 25 اردیبهشت 1398
درود سرکار خانم آذرمانی ،نکات قابل تاملی رو فرمودید سپاسگذارم
مریم جعفری آذرمانی » جمعه 03 خرداد 1398
منتقد شعر
درود فراوان، موفق باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.