تمرين جسورانه



عنوان مجموعه اشعار : پنج بی بُعد
عنوان شعر اول : پنج بی بُعد
پرواز کن دوبال بالش رویا مرا بخواب
پرواز کن به آخر دنیا مرا بخواب

از سرزمین آب گذر کن مرا ببین
در بیخه جات خشک تمنا مرا بخواب

چشم غزل که چه سنگین.... لالا لالا
ای دخترم لالا لالا مرا بخواب

در خواب دیده ام که غزل خواب دیده است
روی تمام قافیه ها خط کشیده است
بی وزن میدوید و خودش را دریده است

(لباس هایش را میکند و لخت در باغ قدم میزند)
-اینجا پرتقال ها سر ساعت کوک شدن تا خورشید رو از پشت کوه ها بندازن پایین
شاعر: خوب یه خورشید دیگه مینویسم برات فقط بیا منو بخوابون
(بی اینکه توجهی به شاعر کند)
-انگار پرتقال ها رو ساعت پنج عصر با تن آدمیزاد پیوند زدن

تیر از کمان در آمد و میرفت سوی پنج
وقتی درست عقربه افتاد روی پنج

بر جوخه پرتقال خونی انسان نشسته است
پنجی بدون بُعد زمان را شکسته است

حالا بخواب بالش رویا مرا بخواب

سید محمد رضا عباسی

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
در اولين خوانشي كه بر سروده‌هاي سراينده‌ي اين اثر نوشتم، تاكيد كردم كه ايشان با توجه به سن و سابقه‌ي نه‌چندان زياد، از جسارت تحسين‌برانگيزي براي نگاه و اجراي جسورانه برخوردار است و حالا كه قرار است در نوبتي ديگر درباره‌ي سروده‌اي ديگر از او بنويسم، به اين نتيجه رسيده‌ام كه آنچه در سروده‌هاي قبلي ايشان يافته بودم، تنها بخشي از تكاپوهاي گوناگونش بوده است؛ اي كاش تاريخ سروده‌شدن همه‌ي آثار ذكر شده بود تا بهتر بتوانم آنها را در يك خط سير تجربي بررسي كنم؛ اما به هر روي بخشي از نظراتم را به تناسب مجال موجود، خواهم نوشت.
قاعدتا در خوانش اين اثر، قبل از هر چيز، مقوله‌ي وزن به چشم مي‌آيد؛ از همان مصراع اول؛ به طوري كه مخاطب حرفه‌اي ترديد نمي‌كند كه سراينده، وزن را باخته است؛ خصوصا وقتي كه مصراع دوم را مي‌خواند (پرواز کن به آخر دنیا مرا بخواب) كه وزني آشنا و معمول دارد و با مصراع نخست مقايسه مي‌كند كه هجاهايي از آن، اضافه به نظر مي‌رسند (پرواز کن دو بال بالش رویا مرا بخواب). اين تصور تا پايان بيت دوم هم ادامه مي‌يابد؛ چراكه در اين بيت هم وزن، همان وزن آشنا و معمول است. اما باز هم در بيت سوم، با مصراع‌هايي مواجه مي‌شويم كه از وزن پايه‌ي مفروض (مفعول فاعلات مفاعيل فاعلن) كوتاه‌تر هستند. در بيت چهارم، باز هم با مصراع‌هايي در همان وزن مفروض، طرف هستيم اما اتفاق ديگري مي‌افتد كه اين بار ديگر مطمئن‌مان مي‌كند كه سراينده قصد ندارد به همه‌ي قراردادهاي معمول، پايبند باشد. اين بار او از قافيه و رديفي كه در بيت‌هاي قبلي به آن مقيد بوده هم عدول مي‌كند و به شكلي تازه پناه مي‌برد كه در قامت غزل، تعريف نشده است. البته در ادامه، مخاطب متوجه مي‌شود كه اين گريز، فقط اندكي از بسيار است. سراينده، بعد از اين سه مصراع هم‌قافيه كلا از خير وزن و حتي زبان نوشتاري مي‌گذرد و كار به جملاتي بي‌وزن در زبان گفتاري مي‌كشد. سپس در بستر تداعي تصويري و با تاكيد بر يك كليدواژه در رديف «پنج»، دوباره سروده، موزون مي‌شود اما باز هم با هجاهاي اضافي در يكي از مصراع‌ها كه انگار قرار است بازگشت به وضعيت اوليه را هم به شكل تدريجي رقم بزند. و نهايتا مصراع آخر (حالا بخواب بالش رويا، مرا بخواب) كه همه‌چيز را به حالتي طبيعي برمي‌گرداند.
شايد گفته شود اين مرور نسبتا طولاني در خوانش چنين سروده‌اي چه ضرورتي دارد. پاسخ، چندان سخت نيست: چنين آثاري پس از يك بار مرور، بايد از سر خوانده شوند؛ به بيان ديگر، خوانش چنين آثاري در نوبت نخست، ممكن نيست. مثلا تا وقتي كه من مصراع پاياني اين سروده را نخوانده باشم، نمي‌توانم دليلي براي اختلال وزني مصراع نخست مطلع، متصور باشم؛ يا تا وقتي كه به پاره‌ي «فقط بیا من‌و بخوابون» نرسيده باشم نمي‌توانم به تعبير كاملي از رديف، دست پيدا كنم. در چنين آثاري، فقط بعد از اينكه همه‌ي متن را به عنوان پيشنهاد سراينده مطالعه كنيم، مي‌توانيم قضاوت درستي داشته باشيم و تا وقتي كه مرورمان دقيق نباشد، خوانش درستي هم نخواهيم داشت.
خوانش اين سروده، در حقيقت از مصراع پاياني‌اش آغاز مي‌شود؛ مصراعي كه نشاني شكل اوليه و مرتب مصراع نخست مطلع است اما بي‌قراري‌اي كه متن در صدد روايت‌كردن آن است، مانع مي‌شود كه همه چيز مرتب باشد و مثلا در همان مصراع نخست، آميختگي «پرواز» و «خواب» وقتي به «بالش» مي‌رسد، در تداعي لفظي‌اي كه فراتر از جناسي معمولي‌ست، «بال» را احضار مي‌كند و شكل معمول وزن را به هم مي‌ريزد. اگر بي‌قراري‌اي نبود، سروده مي‌توانست ـ به طور مثال ـ با چنين مصراعي شروع شود: «اكنون بخواب بالش رويا، مرا بخواب» ولي بي‌قراري، مقدمه‌ي پرواز مي‌شود؛ در حالي كه مطالبه‌ي «خواباندن» هم هست و همين‌جاست كه معني رديف هم به تاويل مي‌رسد. در گريز از شكل غزل، راوي دليل بي‌قراري‌اش را تصوير مي‌كند و انگار بعد از اين توضيح، آرام شده باشد، دوباره به آرامش پيش از طوفان برمي‌گردد. لازم است بگويم كه در اين بخش، استفاده از فعل اشتباه «مي‌دويد» به تحميل وزن، نقض غرض است؛ چون همه‌چيز در زمان حال رخ مي‌دهد.
نكته‌ي پاياني اينكه چنين روايت‌هايي پس از تجربه‌هاي بسيار و هدفمند، به نتيجه‌هاي كاملا دلخواه مي‌رسند و تمرين‌هايي شبيه اين سروده مي‌توانند در رسيدن به چنان مقصدي، تاثيرات بسزا داشته باشند.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.