ابهام‎‌هایی که بی‌پاسخ می‌مانند




عنوان مجموعه اشعار : زیست من شعر
شاعر : شكوفه مسعودى


عنوان شعر اول : غزل۱
او با دو چشم قهوه ای خود چه کار کرد؟
تنهاترین نهنگ جهان را شکار کرد

صدآفرین به شیوه ی ناز و کرشمه اش
باید به این عجوزه بسی افتخار کرد

هرگز نخواستم که جدا باشی از خودت
الحق عروس ماهیتان شاهکار کرد

دریای بیکران تو را تنگ شیشه ای
دشت عظیم قلب مرا شوره زار کرد

اسبی درون سینه ی من شیهه میکشد
حالا چگونه میشود او را مهار کرد؟

اصلا چگونه ميشود اين درد را نوشت؟
باید کدام گوشه ی دنیا فرار کرد_

تا از خودت که نیمه ی او بود بگذری
آن نیمه که تمام مرا داغدار کرد

من خواب دیده ام که دو تا چم قهوه ای
تنها ترین نهنگ جهان را شکار کرد...

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : آرش شفاعی
غزل گفتن آنهم با لحاظ کردن محور عمودی در شعر، کار ساده ای نیست. به این دلیل باید به شاعر آفرین گفت که توانسته است فضایی را که شعر برای تأثیرگذاری بر مخاطب نیاز داشته است، بیافریند و در این فضا دست به آفرینشگری و خیال آفرینی هم بزند. فضای شعر، فضایی سوررئالیستی است و شاعر خواسته است با استفاده از توان خیال خود، مرزهای تصویر را به وهم و ابهامی که لازمۀ هر شعر سوررئالی است، نزدیک کند. شاعر از فضایی دریایی شروع می کند، دریا، نهنگ، عروس ماهی و ... هرکدام قطعاتی از این پازل است که فضای مورد نیاز شاعر را تشکیل می دهند و بعد به خارج از این فضا منتقل می شود و شعر را به تحرک و به قول خود فرار وامی دارد. این تمهیدهای شاعرانه باعث شده است، مخاطب اقناع شود که با شاعر و شعری دیگرگون رو در روست اما نکته ای در شعر وجود دارد که در برابر مخاطب ایستاده است و به او اجازه نمی دهد به حد کافی از این شعر لذت ببرد.
شاعر شعر را با یک توصیف آغاز می کند و با یک توصیف پایان می برد:
او با دو چشم قهوه ای خود چکار کرد؟
پس قرار است دربارۀ کسی با چشم های قهوه ای اطلاعاتی به دست بیاوریم. شاعر در بیت دوم، به ما اطلاعاتی می دهد که براساس آن باید بفهمیم این شخص غایب با چشم های قهوه ای اتفاقاً شخصیتی نیست که به او بشود اعتماد کرد و نسبت به او نظر مثبتی داشت چرا که با لفظ «عجوزه» از او نام برده شده است:
صدآفرین به شیوه ی ناز و کرشمه اش
باید به این عجوزه بسی افتخار کرد
در بیت بعد، ناگهان یک مخاطب وارد شعر می شود که شاعر با ضمیر دوم شخص با او وارد صحبت می شود. این ضمیر دوم شخص در تمام شعر تا بیت پایانی حضور دارد اما مشخص نیست این دوم شخص طرف خطاب چه ویژگی هایی دارد؟ آیا در اینجا طرف خطاب شاعر با خودش است؟ او نفس خود را طرف خطاب می گیرد؟ از شعر چنین چیزی مشخص نیست. اما به هرحال باز ناگهان در پایان شعر با همان ضمیر غایب رو به رو هستیم که با دو تا چشم قهوه ای تنها ترین نهنگ جهان را شکار کرده است؟ آیا تنهاترین نهنگ جهان استعاره ای برای خود شاعر است؟ این هم چندان مشخص نیست. همین ابهام ها و ناروشنی هاست که باعث شده است مخاطب نتواند به اندازه ای که لازم است از توان قلم و تخیل شاعر لذت ببرد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.