توزیع و القای ذکر و فکر




عنوان مجموعه اشعار : ۲
شاعر : رضا توسلی


تاریکی
می تواند همه چیز را
از آن خود کند
و نمیرد
درنوردد منظومه ی شمسی را
با خورشید همبستر شود
با نور ماه
از میان پنجره
بر دیوار اتاق بتابد
و دیوارها
چون دومینو روی هم بیفتند
در حالی
که برادرانم در خواب رشد می کنند

#رضا_توسلی


عنوان شعر دوم : ۰
۰

عنوان شعر سوم : ،
،
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
با خودم فکر می کنم شاعر چه می خواسته است بگوید و آیا این متن، همه ی آن چیزی است که او خواسته است بگوید؟ به این فکر می کنم چقدر شرح این تجربه ی خصوصی شاعر می تواند عمومیت پیدا کند و در موقعیتی از ذهن و زبان مخاطب تراوش کند؟ شعر جدای از کلمات و معانی خواسته و ناخواسته همین عمومیت بخشی به درک ها و دریافت هایی است که دیگران از دریافت و انتقال آن ناتوانند و شاعرانند که با واسطه شدن میان این دو جهان، بدان حیات می بخشند.
اگر چه این گفتگو نخستین مواجهه ی من با جهان شعری رضا توسلی است اما چندان در جهان احساس غربت نکردم و به خوبی توانستم شنونده ی مونولوگ های شاعر باشم و در فاصله ی خرده روایت های شعرش او را که در حجمی از تنهایی و ترس پیچیده است پیدا کنم. احضار هوشمندانه ی عناصری که توانسته اند به درستی در تولید معنای مد نظر شاعر موثر باشند و حجم به قاعده ی اثر نشان از توجه شاعر دارد اما آن چه که می تواند از آن به نقص عملیاتی یاد کرد تکمیل نشدن مفهوم واقعی متن و ترس شاعر از جراحی برخی سطرها در کالبد شعر است. شروع شعر می توانست غافلگیر کننده تر اجرا شود اما به همین تجربه هم، خوش آغازی شعر مشهود است و توانسته است جبران ادامه ی کم ارتباط شعر با مخاطب باشد. تغییر چیدمان سطرهای آغازین شعر به شرح زیر می تواند در معنای بصری شعر و درست خوانی متن نقش داشته باشد:
- تاریکی
می تواند همه چیز را از آن خود کند
و نمیرد
به تعبیر "بارت" این خواننده نیست که شعر را می خواند بلکه این شعر است که خواننده را می خواند و جایگاهی جدید به او می بخشد. اگر با این تعریف که می تواند ماهیت مواجهه ی "شاعر و شعر" و "مخاطب و شعر" را تغییر دهد، به شعر رضا توسلی برگردیم برخی سطرها و برخی نفوذهای ذهنی شاعر را باید محل تردید قرار دهیم. اشاره به جزییات و فرو رفتن در قالب راوی مستبدی که هیچ حق انتخابی برای مخاطب باقی نگذاشته است نمی تواند به سود شعر باشد و قطعا مخاطبی که در میان که راه به پیله ی تنهایی شاعر ندارد نمی تواند از شعر او لذت ببرد. پس به تعبیر دقیق بارت باید او را در ساز و کار شعر شریک کنیم و به او قابلیت توزیع و القای احساسات و عواطف شاعرانه ببخشیم.
همسویی اشیا با ذهنیت شاعر قابل توجه است اما به عقیده ی من برخی سطرها به جراحی توصیفات و اضافات گزارشی نیاز دارد. در بند زیر با خورشید همبستر شدن آن قدر کفایت می کند که "در نوردیدن منظومه ی شمسی" حشو به نظر بیاید:
- درنوردد منظومه ی شمسی را
با خورشید همبستر شود
در بند "با نور ماه...." می توان تصویر را موجزتر کرد و به احضار منطقی تر مخاطب در متن شعر کمک کرد:
- با نور ماه
به اتاق بتابد
و دیوارها
چون دومینو روی هم بیفتند...
سطر پایانی شعر اگر چه تاویل پذیری مناسبی دارد اما علاوه بر بدسلیقگی شاعر در انتخاب فعل "رشد می کنند" عدم دخالت ادراکات حسی و عاطفی در حضور به ناگهان "برادران" مانع از چیرگی احساسی شعر در فرجان آن شده است.
چشم در راه دیگر نوشته های شاعر خواهم ماند.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.