در شعر، تک تک کلمات اهمیت دارند




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : عباس رفیع زاده بروجنی


عنوان شعر اول : اگر بگذاری

می روم جادوی چشمانت اگر بگذارد
عطر گیسوی پریشانت اگر بگذارد

می روم مصر عزیزم! که عزیزت گردم
چالش چاه زنخدانت اگر بگذارد

جاده لغزنده نباشد سفرم قطعی است
بارش دیده ی گریانت اگر بگذارد

یک نفس مانده که آزاد شود زندانی
بر مچم حلقه ی دستانت اگر بگذارد

یک نفس مانده که پرواز کند پروانه
میله های کج مژگانت اگر بگذارد

کاش یکبار دگر بشنوم آوایت را
هق هقت، لهجه ی لرزانت اگر بگذارد

پیشواز آمده انبوه ملائک در مرز
نذر جزء نه قرآنت اگر بگذارد.

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : احسان رضایی
سلام. غزل سالم و روانی فرستاده‌اید که جز یک مورد، هیچ دست‌اندازی ندارد. آن یک مورد هم در مصراع اول از بیت سوم است که باید حتماً «است» را جداگانه و با فتحۀ ابتدایی تلفظ کرد و شکل «قطعیست» که در خوانش آول به ذهن می‌آید، وزن را دچار اشکال می‌کند. بجز اینها، تصاویری که در این غزل داریم هم تصویرسازی‌های قابل توجهی هستند، بخصوص در بیت دوم، «چالش چاه زنخدان» علاوه بر جناس چاه و چالش، به خاطر استفاده از اصطلاحات رایج روز هم تازگی دارد. مهمترین نقدی که بر این غزل می‌توان کرد اما در دو بیت پایانی آن است، جایی که مضمون دو بیت آخر و پایان‌بندی شعر با بخش‌های قبلی، تفاوت پیدا کرده و محور عمودی شعر به هم خورده است. تا پنج بیت اول، شاهد نوعی ناز کردن شاعرانه هستیم. اینکه من می‌خواهم بروم و خودم را از جادوی عشق تو آزاد کنم، البته اگر بتوانم. چیزی شبیه به همان نصیحتی که سنایی گفت: «عاشق نشوید اگر توانید» یعنی که نمی‌توانید. اینجا هم شاعر می‌گوید از دستانت، اگر مژگانت، اگر چشمانت، اگر گیسوی پریشانت بگذارد می‌روم که یعنی نمی‌روم. تا اینجا تک تک اجزای معشوق، مانع از رفتن عاشق می‌شوند. اما در بیت نهم، می‌خوانیم که هق هق و صدای لرزان معشوق مانع از رسیدن آوای خود او به گوش عاشق شده‌اند. یکباره جهت ممانعت و البته معنای شعر فرق کرد. تا اینجا عاشق از دست معشوق شاکی است و به مصر می‌رود بلکه بالاخره آنجا «عزیز» شود، اما یانجا معشوق است که گریه می‌کند؟ چرا؟ بیت بعدی که از این هم بی ارتباط‌تر است. ملائکه به پیشواز (پیشواز کی؟) آمده‌اند، اما نذر جزء نهم قرآن معشوق نمی‌گذارد. اینجا حتی نمی‌فهمیم ممانعت نسب به چیست و نذر قرآن نمی‌گذارد چه اتفاقی بیفتد؟ قاعدتاً تلاوت قرآن باعث جلب فرشتگان رحمت است، اما اینجا مفهوم پیچیده شده. این دو بیت آخر، پاشنۀ آشیل شعر هستند. حتی در نوع تصویرسازی و انتخاب کلمات هم دقت بیت‌های قبلی را ندارند، مثلاً در بیت ششم «لهجۀ لرزان» آمده که معنی ندارد. صدا ممکن است بلرزد، اما لهجه فقط می‌تواند به مرور زمان عوض بشود و نمی‌لرزد. یا در بیت هفتم ملائکه «در مرز» به پیشواز آمده‌اند. مرز کجا با کجا؟ یا جزء نهم قرآن که در بیت آمده چه کارکردی دارد؟ جزء نهم قرآن مجید شامل سوره‌های اعراف (آیات ۸۸ به بعد) و انفال (تا آیه ۴۰) است و روایت داستان‌هایی از تاریخ پیامبران (شعیب پیامبر، موسی و ساحران، غرق شدن فرعون، ماجراهای بنی‌اسرائیل و گوسالۀ سامری، ...) ارتباط این انتخاب با این غزل در چیست؟ مثلاً اگر «نذر جزء ده/سی قرآنت» بود چطور می‌شد؟ ... اینها نکاتی است که باید شما به پاسخشان فکر کنید. و اگر هم جواب برای شما واضح است، خواننده را هم باید در جریان بگذارید. در شعر، تک تک کلمات اهمیت دارند.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۷
عباس رفیع زاده بروجنی » یکشنبه 19 خرداد 1398
درود بر دوست بزرگوار جناب منتظری عزیز. چند تغییر ایجاد کردم . می روم جادوی چشمانت اگر بگذارد عطر گیسوی پریشانت اگر بگذارد می روم مصر عزیزم! که عزیزت گردم چالش چال زنخدانت اگر بگذارد جاده لغزنده نباشد سفرم قطعی است بارش دیده ی گریانت اگر بگذارد یک نفس مانده که آزاد شود زندانی بر مچم حلقه ی دستانت اگر بگذارد یک نفس مانده که پرواز کند پروانه میله ی مشکی مژگانت اگر بگذارد نهر های عسل انگار مرا می خوانند طعم شیرین فسنجانت اگر بگذارد پیشواز آمده انبوه ملائک در مرز نذر جزء سی قرآنت اگر بگذارد
سید مهدی منتظری » پنجشنبه 16 خرداد 1398
حيف است كه چنين سروده ى زيبايى به كمال مطلوب خويش دست نيابد و در انتقال مضمون بكر خويش نارسا بماند. صادقانه عرض ميكنم: آنچه گفتم فقط به دليل تأثيرپذيرى من از اين شعر متفاوت و ارائه ى كمكى كاملاً دوستانه و بى غرض جهت تأمين خواسته ى طبيعى شاعر (انتقال معنا) است. البته شعر از آن شما، و تصميم نهايى نيز با شماست. اين جسارت را بر من ببخشاييد. سپاس و بدرود.
سید مهدی منتظری » پنجشنبه 16 خرداد 1398
١) بيت دو (ميروم مصر عزيزم...) ذهن خواننده را از سفر مرگ به سفر به سرزمين مصر منحرف ميكند؛ شايد تغيير آن در اين زمينه كارگشا باشد. ٢) بهتر است بيت پايانى، و بويژه مصرع نخست آن، چنان تغيير يابد كه مفهوم سفر مرگ با وضوح بيشترى انتقال يابد (در اينجا واژه ى "مرز" به تنهايى رسا نيست). در واقع اين بيت بايد نقش رمزگشا داشته باشد و خواننده را متوجه كند كه تمام اشارات در بيتهاى پيشين متوجه مفهوم "مرگ" بوده اند. اين بيت بايد با غافلگيرى خواننده، كار انتقال مفهوم را يكسره كند.
سید مهدی منتظری » پنجشنبه 16 خرداد 1398
سلام بر شاعر محترم و منتقد گرامى. از شعر و نقد مربوطه هر دو بسيار لذت بردم و سپاسگزار هر دو بزرگوار هستم. مضمون اين شعر واقعاً زيبا و تأثيرگذار است: عاشقى در حال احتضار، كه دلبستگى به معشوق مانع دل كندن او از دنيا ميشود. اما، به نظر ميرسد شعر نتوانسته مفهوم نغز خويش را كاملاً انتقال دهد. شاعر گرامى: ميخواهم گستاخى كرده، دو پيشنهاد جهت رساتر شدن شعر بدهم.
عباس رفیع زاده بروجنی » دوشنبه 13 خرداد 1398
تصحیح می کنم . آخرین جدالش با مرگ
عباس رفیع زاده بروجنی » دوشنبه 13 خرداد 1398
درود استاد. از چند نقدی که در پایگاه داشتید چیزهای جدیدی یاد گرفتم. خوشحالم که افتخار نقد شما نصیب من وشعرم شد. میخواستم عاشقی را در بستر مرگ به تصویر بکشم که معشوق آخرین دلیل جوابش با مرگ است ولی ظاهرا متاسفانه نتوانسته ام معنی را برسانم . جزء سی قرآن متناسب تر است. سپاسگزارم استاد عزیز.
احسان رضایی » سه شنبه 14 خرداد 1398
منتقد شعر
سلام، امیدوارم در مسیری که در پیش گرفته‌اید باز هم موفق و موفق‌تر باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.