شعرهایی که حرف دارند




عنوان مجموعه اشعار : دلنوشته ها
شاعر : مسعود اویسی


عنوان شعر اول : زمين مجموعه ي عشق و كمي هم قاره و درياست
كمي بالا...نه!...پايين تر...بيا چپ...يك كمي هم راست
همين جا روي اين كاغذ! دقيقاً سرزمينِ ماست
.
.
.
.
نژاد و كشور و دين و مرام و مسلك و مذهب
براي هر كه عاشق شد تماماً گنگ و بي معناست

به ما عمري غلط گفتند و ما هرگز نفهميديم
زمين مجموعه ي عشق و كمي هم قاره و درياست

محبّت اوّلين درسِ كتابِ زندگي بود و
نفهميديم كه خوشبختي محبّت هاي پابرجاست

براي عاشقي كردن نبايد كارِ سختي كرد
سلامي بر همه دنيا شروعي ساده و زيباست

عنوان شعر دوم : می شویم این سیلاب را با چشمه هایی خسته تر
آتش به جانم می زند فریادِ پر دردِ پدر
وقتی که می خواهد فقط از کودکانش یک خبر

باران که عمری آرزوی میهنِ لب تشنه بود
دردا که دیواری شده هم پیشِ رو هم پشتِ سر

مادر نشسته روبروی آخرین جایی که او
بوسیده روی آخرین دردانه ی افتاده در...

تنها امیدم رفته و تنها پناهم گریه است
می شویم این سیلاب را با چشمه هایی خسته تر

از ما گرفتی زندگی را، سیلِ غم از نو بیا
این لاله های واژگونِ غرقِ ماتم را ببر

عنوان شعر سوم: -
-
نقد این شعر از : آرش شفاعی
اول از همه خوشحالم که شعرهایی می خوانم که حرفی برای گفتن دارند. شاید این حرف عجیبی باشد اما واقعیت این است که بسیاری از شعرهایی که این روزها در مجامع مختلف و در صفحات شاعران می خوانیم برای ابراز وجود و پرکردن صفحات سروده شده اند، انگار شاعران این شعرها در سیاره ای دیگر زندگی می کنند یا در قرون گذشته! در شعر آنها از این همه مشکلات اجتماعی و سیل و ویرانی و جنگ در چهارگوشۀ جهان خبری نیست و همگی تمام مشکلشان خال ابرو و زلف یار است. اما این شعرها حرفی برای گفتن دارند اگرچه به نظر می رسد تجربۀ شاعری سراینده به اندازۀ حرف هایی که می خواهد بیان کند، زیاد و عمیق نیست. به نظرم کمی هم وقت گذاشتن و ویرایش و دوباره خوانی و گشتن به دنبال بهترین واژه ها برای بهتر شدن شعرها لازم است. مثلاً در این بیت:
به ما عمري غلط گفتند و ما هرگز نفهميديم
زمين مجموعۀ عشق و كمي هم قاره و درياست
به نظر می رسد کلمۀ «خشکی» بهتر از «قاره» باشد. یا مثلاً در این بیت:
نفهميديم كه خوشبختی محبّت های پابرجاست
حذف «که» باعث می شود ایراد وزنی جزئی مصرع از بین برود. اما ایرادی که در شعر دوم دیده می شود، مهمتر است و چندین بار تکرار شده است. این ایراد در وزن های دوری پیش می آید و شاعران باتجربه سعی می‌کنند از این مشکل فرار کنند. مشکل این است که در این وزن ها معمولاً زبان دوپاره می شود و برخی کلمات شکسته بسته تلفظ می شوند و این ایراد مهمی در زبان است. این مصرع ها را ببینیم:
باران که عمری آرزوی میهنِ لب تشنه بود
مادر نشسته روبروی آخرین جایی که او
از ما گرفتی زندگی را، سیلِ غم از نو بیا
این مصرع ها باید این گونه خوانده شوند:
باران که عمری آرزو، ی میهن لب تشنه بود
مادر نشسته رو به رو، ی آخرین جایی که او
از ما گرفتی زندگی، را سیل غم از نو بیا
این ایراد را نمی توان پذیرفت. نمی توان بخاطر وزن، تن به پاره پاره شدن کلمات داد. چارۀ کار این است که در پایان هر دور، جمله تمام شود و برای این کار باید تجدید نظری در این شعر صورت بگیرد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
مسعود اویسی » سه شنبه 17 اردیبهشت 1398
درود بی کران بر شما جناب شفاعی گرانقدر ممنونم بابت نقد زیبایی که هدیه فرمودید سپاس بی پایان مرا پذیرا باشید

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.