نابرده رنج گنج میسر نمی شود




عنوان مجموعه اشعار : فیلسوفی به دنیا نیامده
شاعر : علیرضا مسیحادم


عنوان شعر اول : باور واقعیت
و من در زندگانی با چشمانی زیستم که هیچ گاه خود را ندید ...
و سایه ای که هیچ گاه به روی خودم سایه نیفکند...
و ذهنی که هیچ گاه لمسش نکردم اما همیشه امرم کرد...
و صداقتی که هیچ وقت برای خودم خرج نکردم ...
با تمام داریی ها و نداری های خودم با جدیت شروعی نداشتم برای فردیت خودم ...
و آن سلیقه ای که چه نابود شده ماند در تمام نقد هایی که نارس بود ...
و آن داستان راستین رقابت برای فرو نشاندن خویش در زندگی گم شد...
و آن تابلوی نقاشی که وقتی برای نگاه کردنش نماند ،
و آن شرمندگی که از پس تمام بی واقعیت ها مانده
و چه خیانت ها که در قواعد جهانی ما خیانت نام گرفت
شاید در جهان من همه پروانه اند
و همه پرواز میکنند و همه زود میمیرند
و در جهان تو همه سنگند و نابود نشدنی...
پس ترازو سنج مقدس خود را
حکم جنایت نابخشودنی صادر نکن
با عینک جهان من خیال کن
شاید آن خیال واقعی ترین چیز است
پس حس کن...
یک تجربه واقعی که همیشه بی تفاوت بوده ایم در برابرش
مانند نسیم که هر لحظه تنفسش میکنیم
هر لحظه از او زندگی میگیریم
چرا تا به حال نشده بخواهیم نگاهش کنیم؟؟
چرا خاص بودن، جذابیت بی نهایت دارد برای ما
چرا عام نمیشویم؟؟؟
آن عامیتی که از هر خاصی با ارزش تر است
آنقدر عام که واقعی تر از هر گدایی
مقابل شاهزاده تو خالی باشیم
آنقدر ساده انگارانه که سختی هایش هم دوست داشتنی میشود...
که زیبا ترین چیز دنیا باور پذیر بودن است که بیشترین اثر را میگذارد...
نه آن تخیلی که همه میدانند ...
سیر کن در تمام صورت ها و بسیار زندگی کن با تک تک تمام لحظات زندگی
و با آن گلاویز شو و در بیوفت
که روزی بتوانی از تکه ای عام پرده برداری
که برای دنیا خاص ترین است
من که میبینی در این گوشه با زندگی ام خلوت کرده ام
تمام رخداد ها را استقرار داده ام تا شخصیتی بسازم
که انعکاس شخصیت ، رخداد ها را رقم میزند و کنشی را تعیین میکند
کنشی که نمایه کل محور های شخصیت من است ...
آنوقت آن آزادی شیرین است که نگره تمام ممارست هاست
و بیش از این فهمیدن ها چیز دیگرِ هیجانی تر نیست
پس عادت کنیم به ترک تمام عادت های زشت جهان قواعد
که تمام اکید و توصیه و حرف ها همین است همین.
#علیرضا_مسیحادم

عنوان شعر دوم : علیرضا مسیحادم
علیرضا مسیحادم

عنوان شعر سوم : علیرضا مسیحادم
علیرضا مسیحادم
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
به دوست عزیز جناب مسیحادم خیر مقدم عرض می کنم و امیدوارم در این گفتگوها به آن چه در خیال دارد دست پیدا کند. می توانستم با وارد کردن چند ایراد عمومی به متنی که در پایگاه منتشر کرده ای، گذر کنم اما به باور من، نخستین مواجهات شاعر با جهان مخاطب و گفتگوهای انتقادی می تواند سرنوشت شعرهای در راه را روشن کند. به همین دلیل سعی می کنم ابتدا شمایلی از آن چه که در تکلف شعر و در تعهد شاعر است برایت متصور باشم بعد به سراغ فنون و ابزار شعری برویم.
اگر به تعریف ساده و ابتدایی شعر توجه کنیم همه ی محققان مخیل بودن، عاطفه مندی، خردگرایی و هارمونیک بودن را از صفات شعر برشمرده اند و بر آن تاکید داشته اند. بدیهی است هر کدام از این خصایص برای خود تعاریفی دارد که در گفتگویی دیگر بدان خواهیم پرداخت. برای مخیل بودن ناگزیریم از آرایه های ادبی هم چون تشبیه، استعاره، تشخیص و ... استفاده کنیم و در حوزه ی عاطفه نیز باید توان شوربخشی و هیجان آفرینی در متن فراهم شود. آن چه که از آن به عنوان خردگرایی و اندیشه ورزی در شعر یاد می شود ناظر به درک و دریافت هایی است که شاعر از محیط درونی و بیرونی خود به دست می آورد و با انتقال آن به معرفت و دانایی مخاطب و جهان ادبیات کمک می کند. عنصر موسیقی باعث تسهیل در مواجهه ی با متن و سهولت به خاطر سپاری و روانی خوانش می گردد. این مجموعه با هم می تواند یک اثر را به عنوان شعر معرفی نماید. اگر به همین اندازه از شعر شناخت داشته باشیم می توانیم ذوق آزمایی کنیم و در تدارک متن ادبی خود کوشا باشیم.
علیرضا مسیحادم به گواه معرفی اش در پایگاه کمتر از دو سال است که در زمینه ی شعر کوشاست و اگر چه این زمان چندان نمی تواند طولانی محسوب شود اما اگر با مطالعه و تمرینی توام می بود قطعا اثرگذاری آن را در همین یک شعر هم می شد حس کرد.
مسیحادم به استفاده از قوه ی تخیل خود توجه داشته است و سطرهای زیر دلیل این توجه می توانند باشند:
- با چشمانی زیستم که هیچ گاه خود را ندید
- در جهان من همه پروانه اند
- در جهان تو همه سنگند
- با عینک جهان من خیال کن
سطرهایی که هر چند از چندان تخیل درخوری برخوردار نیستند اما می توانند نشانه های مسلمی از ذهن مخیل شاعر باشند که باید آن را تقویت کند.
در حوزه ی عاطفه و موسیقی اما شاعر تهیدست است و باید با مطالعه و تمرین و ممارست و خاصه انس با شعر شاعران موفق این نقیصه را تامین کند. در زمینه ی اندیشه شاید بتوان درونمایه ی این متن را درونمایه متفکرانه ای دانست اما این اندیشه نتوانسته است در مغز متن رسوخ کند و صرفا در انشایی روزنامه ای بر روی کاغذ نشسته است.
به اعتقاد من جناب مسیحادم باید از امروز بیش از آن که بنویسد، بخواند و در ویژگی ها و دقایق شعرها نفس بکشد و بیاموزد و به ظرافت شیوه های شعرآفرینی و نمونه های موفق ادبیات را کشف و مطالعه کند تا امکان تولید برایش مهیا شود.
حتما دوباره با او در این پایگاه دیدار خواهم کرد.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۱
علیرضا مسیحادم » 12 روز پیش
سلام و درود استاد بزرگوار و فرهیخته من سپاسگزارم از لطف و دلسوزی شما که باعث دلگرمی من کوچک است حتماً به دستور العمل شما در زمینه کشف کوشا هستم موفق و سربلند باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.