برداشت مخاطب مهم است!




عنوان مجموعه اشعار : مثل یک برگ
شاعر : سعید نجفی


عنوان شعر اول : مثل یک برگ
مثل یک برگ پلاسیده ی زندانی باد
پاره های غزلم رفته به مهمانی باد

دختر فصل گل افشانی باران برخیز
زلف بسپار به آغوش پریشانی باد

شیشه ی پنجره اندوه مرا می بوسد
گریه ی نیمه شبم،هق هق پنهانی باد

عشق یعنی که بسوزی و به دادت نرسد
و شود خاک تنت هدیه و ارزانی باد

با نسیمی که سحر عطر تو را آورده
می رسد صبح دل انگیز غزلخوانی باد

تا به لب های تو نزدیک شوم یخ زده ام
آه از این بغض جگرسوز زمستانی باد

چه غم از اینکه برقصم و بیفتم بر خاک
مثل یک برگ پلاسیده ی زندانی باد

عنوان شعر دوم : بی خوابی

نیست در من اثری از تو به جز سنگ شدن
بغض و بی تابی و بی خوابی و دلتنگ شدن

فکر کن بعد تو از من چه به جا می ماند
غیر بی حوصلگی،تلخی و بیرنگ شدن

من شبم‌ ماه تویی؛عشق نیاز من و توست
وه! چه زیبا بشویم وقت هم آهنگ شدن

باد پاییز اگر برگ مرا چید بدان
هست عریانی ما طعنه به یکرنگ شدن

خوب بودم غم تو خوب ترم کرده ولی
گاه بد نیست کمی با همه دلسنگ شدن

کاش می شد که به برگشتنت اصرار کنم
تو چه می فهمی از این خیره به آونگ شدن

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می‌گویم
دو غزل زیبایی که از این شاعر خواندیم علاوه بر اینکه به لحاظ ظاهر و اسلوب شعر کلاسیک، مشکلی ندارند لذتهایی هم به خواننده می‌دهند. مثلاً می‌توان ردیف اسمی "باد" را از جاذبه‌های این شعر دانست، یا حتی قافیه نسبتاً سخت "سنگ و دلتنگ و ..." در غزل دوم، حاکی از جسارت شاعر دارد که به شعرهایی با قافیه و ردیف‎های آسان بسنده نمی‌کند. با اینحال چند نکته می‌تواند به شاعر کمک کنند.
حتماً شاعر هم می‌داند که کارکردن با کلمه‌ای مثل "باد" چندان هم آسان نیست. چون مثلاً در بیت اول "زندانی باد شدن" دو پهلو است؛ همانگونه که "مهمان باد شدن" هم ایهام دارد. وقتی چیزی زندانی باد باشد، چون" باد" خودش یله و رهاست و بی‌دیوار و حصر ناپذیر است، زندانی باد شدن هم چنین سرنوشتی دارد حالا آیا این تصویر می‌تواند بار مثبت داشته باشد؟ یا خواننده باید از آن برداشت منفی کند؟ در واقع برگ پلاسیده‌ای که سرنوشتش در دست باد افتاده برای ما چه حکمی صادر می‌کند و به تبع آن پاره‌ های غزلی که به مهمانی باد می‌روند!!! آیا پراکنده شدن غزل را باید به معنای انتشار و توزیع آن تلقی کرد یا به معنای برباد رفتن و نابودی و بی‌اثری آن؟! این دو پهلو بودن صرفاً به شعر و خواننده آن کمک نمی‌کند مگر اینکه شاعر به قرینه ردیف، از واژگان دیگری مثل" به فنا رفتن یا نابود شدن یا بی‌اثر شدن" استفاده کند و یا برعکس از تصاویری مانند" رهایی، یله گی، بی قیدی و ... "که مخاطب به احساس شاعر پی ببرد!
در بیت دوم این غزل، "زلف به آغوش باد سپردن" یک وجهی است و مشکل بیت اول را ندارد و مخاطب به سهولت به مفهوم مورد نظر شاعر دست می‌یابد و از آن لذت می‌برد، یا در بیت سوم گریه پنهانی باد.
این تردید در مورد "باد" در بیت چهارم دوباره خودش را نشان می‌دهد. چون شاعر نتوانسته حکم قطعی صادر کند که "خاک تنی" که ارزانی باد می‌شود خوب است یا بد؟ در واقع این امر آیا موافق طبع و نظر عاشق دلداده است که بسوزد و دم نزند و خاکسترش به باد داده شود یا خیر!
همانطور که می بینید ردیف اسمی" باد" همانگونه که در ابتدای این نوشته عرض شد می‌توانست نقطه قوت و ممیزه این شعر باشد اما نارسایی در مفهوم کمی آنرا دچار چالش کرد!
در شعر دوم اوضاع متفاوت از این است؛ یعنی آنجا با تردید و دوپهلویی و ایهام در مفهوم مواجه نیستیم؛ اما شعر به لحاظ قافیه‌هایش نمی تواند مخاطب را صد در صد جلب کند.
در بیت مطلع شاعر می‌گوید:"نیست از من اثری از تو به جز سنگ شدن"، معلوم نیست شاعر می‌خواهد بگوید تو در نظر من سنگ شده‌ای یا برعکس،" سنگ شدن" را به خودش نسبت داده و عامل آن را "تو" می داند.
و به تبع آن مشخص نمی کند که عبارات" بغض و بی‌تابی و بدخوابی و دلتنگ شدن" به چه کس برمی گردد. این دست‌انداز در مطلع، مخاطب را درگیر می‌کند.
از طرفی قافیه "بی‌رنگی" در بیت دوم آیا مثبت است یا منفی؟" بی‌رنگی یا یکرنگی" در مقابل ملون بودن و نفاق و چند رنگی معمولاً مثبت است؛ اما شاعر از آن معنی منفی می‌گیرد و آن را در کنار تلخی و بی‌حوصلگی قرار داده است.
در بیت سوم غزل دوم، با یک چالش وزنی و عروضی مواجهیم. یعنی کلمه "بشویم" اگر "بشوم" بود مشکل حل می‌شد. بگذریم که کلمه" وه " اینجا شعر را از نظر زبانی کمی به عقب می‌راند.
قافیه بیت چهارم، یعنی" یکرنگ" شدن را به لحاظ بیت دوم (بی‎رنگی) نمی پسندیم چون در واقع تکرار قافیه است...
در بیت پنجم : خوب بودم غم تو خوب ترم کرده ولی ... گاه بد نیست کمی با همه دلسنگ شدن
جدای از اینکه تکرار سنگ در مطلع و این بیت، نشان از تنگدستی شاعر از نظر قافیه دارد، این بیت ارتباط درست و پیوند صحیحی در محور افقی بین دو مصراع را نشان نمی‌دهد. خوب است شاعر در این مورد دقت و وسواس بیشتری داشته باشد. همینطور در بیت آخر، شعر با یک آرزو تمام می شود اما مخاطب درک نمی کند که چرا این آرزو دست‌نیافتنی است و دلیل آن چیست که محقق نمی‌شود. اگر در مصراع نخست بیت آخر ‌تصویر دیگری آمده بود "قافیه آونگ و تصویر خیره به ساعت ماندن" به‌مراتب جلوه بیشتری پیدا می‌کرد. برای شاعر آرزوی توفیق دارم.
باقی بقایتان!

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.