الفاظ و اوزان




عنوان مجموعه اشعار : ماهی فلس الماسی
شاعر : عبدالحسین میرشکاری


عنوان شعر اول : داروی خود درمانی
رفت و آمدهایِ تو مثلِ شهابی، آنی است
طرزِ برخوردت شبیه قاتلان جانی است

بس که می باری تو با قحطی به گندمزارمان
حال و روزِ مصری ام این روزها بحرانی است

تا که حفاری نمودی مردمک های مرا
دیده ای پشتش پُر از فواره های کانی است

دور باطل می زنم هر روز زیرا دیده ام
این چنین چرخیدنی داروی خود درمانی است

بینمان اندازهٔ صد راه شیری فاصله ست
گرچه هر شب ماهتان در برکه ام زندانی است

گفتمت از این همه دوری چه سودی می بری
گفتی از پایه اساسِ کارِ من ویرانی است
#عبدالحسین میرشکاری

عنوان شعر دوم : ماهی فلس الماسی
مانند شب،بی حوصله هستم برای دیدنت
اما همین که می رسی ،می ترسم از بوسیدنت

مثلِ دهستانِ «جره»،لبریز عشقی یکسره
با عطر نرگس بیزِ خود ،سیرم کن از بوییدنت

در پشتِ سدِّ «نرگسی» ،غلتانی و دلواپسی
ماهیِ فلس الماسی ام،رو کم کن از غلتیدنت

شب با ستاره روز با ،خورشید جولان می دهی
ای شُر شُرِ شرّابه مو ،شادم کن از باریدنت

تن ترمه پوش با حیا،بالا بلند خوش ادا
بانوی آئینه جلا ،مستم کن از رقصیدنت

گل می فروشد دامنت،مهتاب شد پیراهت
آتش بر افروزد لبت ،از ریزه ای خندیدنت

ای شطِّ شورِ دلبری ،بالاتر از حور و پری
شیپور صبح محشری ،بس کن از این شوریدنت

انجیل یوحنّا لبت ،اَسفار خمسه گردنت
تابوی شب کِز می کند ،از دور خود چرخیدنت

آزرده خاطر می شوی ،با یکّه تازی کردنم
ای جان نمی ارزد جهان ،با لحظه ای رنجیدنت

بس می کنم حتی نخواهم شد از این پس شاعرت
زیرا که مرگ اسانتر از، در زندگی... نادیدنت


#عبدالحسین میرشکاری

عنوان شعر سوم : صدای تیشه فرهاد
شنیدم از صدای تیشه ی فرهاد اقراری
که حتی کوه هم تفتیده بود ،از عشق دلداری

زدم فریاد ایا کوه ،همچون من گرفتاری !؟
صدایم را برید وگفت چندین مرتبه ...آری

نبودم بی خبر از اُفت و خیز عشق ،اما او
رگِ خواب مرا قاپیده ،در هنگام بیداری

زموجش بادهای ساحلم ،سیلی خور ومجنون
ولی با این همه افسردگی ،شاد از خود آزاری

دلم توبیخ سیلاب ملامت بود و بی مهری
صدایم مملو از شوریِ اقیانوس بیزاری

نگردید از ستون ِبیستون ،حتی کلوخی کم
نمک پاشید و اصلا از خودش نگذاشت آثاری

فقط از قصهٔ فرهاد وشیرین، تلخی اش می کرد
به کام دوستان خوش خیالش ،خونِ دل جاری

#میرشکاری_عبدالحسین
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
این سه اثر، اولین سروده‌هایی‌ست که سراینده، برای نقد به پایگاه نقد شعر سپرده است؛ سراینده‌ای با 41سال سن و کمتر از سه سال پیشینه‌ی سرودن که نشان داده به اندازه‌ی کافی با وزن و قافیه آشنا هست و حالا دارد می‌کوشد که در زبان و تصویر و... به فضاها و ساخت‌ها و منظرهای تازه و تاثیرگذار دست یابد و احتمالا به همین دلیل در بیشتر سطرهایش با کلمات و ترکیباتی مواجهیم که به گونه‌ای، چیده‌شده به نظر می‌رسند. این درست است که ما برای رسیدن به کلام زیبا، باید گزینش‌ها و چینش‌های درست و دقیقی داشته باشیم اما یک نکته را هم نباید فراموش کنیم: دکلماسیون طبیعی؛ آموزه‌ی مهمی که جزو تعالیم اصلی نیماست و در شعر پس از او نیز همواره مورد تاکید بوده است؛ چراکه اگر قرار است ما هستی خود را در متن آفریده‌هایمان ارائه کنیم، نمی‌توانیم این کار را با استفاده از کلمات و ترکیبات و الگوهای نحوی‌ای که ربط چندانی به روزگار ما ندارند، انجام دهیم؛ به همین دلیل، سعی می‌کنیم با پایبندی به تطورات زبانی، رفتار سرایشی‌مان را با معاصرتی که در آن زندگی می‌کنیم، متناسب نگه داریم. پیش‌تر هم نوشته‌ام که متاسفانه در بسیاری از موارد، کاربران زبان، زبانمندی را با لفظ‌پردازی اشتباه می‌گیرند. الفاظ، فقط بخشی از زبان و شعر هستند؛ مثل مصالح ساختمانی که فقط بخشی از بنا و معماری‌اند.
غزل اول، یک اثر توصیفی ـ خطابی‌ست. در چنین آثاری که درباره‌ی «تو» یا «او» سروده می‌شوند، مجموعه‌ی توصیفات باید به گونه‌ای طراحی و ارائه شود که خواننده یا شنونده‌ی اثر بتواند به شِمایی نسبتا کامل و دقیق از شخصیت مورد نظر دست یابد و نهایتا درباره‌اش به باورمندی و قضاوت برسد؛ وگرنه، حاصل کار، چیزی جز تعدادی تصویر پراکنده نخواهد بود که مخاطب، چرایی آنها را نمی‌فهمد. در این غزل، همه‌چیز حول محور قوافی متفرق شکل گرفته و به همین دلیل، با یک شبکه‌ی متشکل تصویری مواجه نیستیم. سراینده، علاوه بر اینکه تا حد زیادی اختیار اثرش را به دست قافیه سپرده، در جاهایی نیز دچار تحمیلات وزنی شده است و همین وضعیت، نشان می‌دهد که به تجربه‌ورزی‌های بیشتری نیاز دارد. و البته تاکید می‌کنم همین که ترجیح داده به جای تکرار بسیاری از تصاویر و احساسات و طرح‌های معمول، سراغ فضاهای نسبتا تازه‌تری برود، قابل تحسین است. تا یادم نرفته به یک نکته‌ی مهم اشاره کنم؛ آن هم اینکه در این غزل، با یک دوگانگی زمانی در افعال بیت سوم مواجهیم؛ «تا که حفاری نمودی مردمک‌های مرا / دیده‌ای پشتش پُر از فواره‌های کانی است». چنان که می‌بینیم، فعل در مصراع نخست، گذشته‌ی ساده است (حفاری نمودی) اما در مصراع دوم، بدون هیچ دلیل و توجیهی، از فعل نقلی استفاده شده است؛ چراکه سراینده نتوانسته فعل «دیدی» یا ساخت ساده‌ی دیگری را در وزن بنشاند و نهایتا یک هجا به آن افزوده تا کاستی ضرباهنگ، برطرف شود؛ در حالی که این لغزش دستوری، کوچک‌تر از لغزش وزنی نیست.
غزل دوم در وزنی مطنطن نوشته شده که ترکیب هجاها در آن، تناسب کمتری با ترتیبات هجایی در زبان فارسی معیار کنونی دارد و به همین دلیل، استفاده از چنین وزن‌هایی در روزگار ما اگرچه غیرممکن نیست، سخت است. به عنوان مثال در همان مصراع نخست، می‌بینیم که هجای کوتاه «...له» در «بی‌حوصله»، هجای بلند در نظر گرفته شده و اختلال وزنی ایجاد کرده است. سراینده به این دلیل دچار اشتباه شده که «ه»(ـِ) را ملفوظ و به شکل «هِ» در نظر گرفته است؛ در حالی که غیرملفوظ است؛ یعنی در «له»، «ه» چیزی بیشتر از صدای کسره نیست و آن را باید به شکل «لِ» (هجای کوتاه) در نظر گرفت. البته ذکر این نکته هم لازم است که منظور سراینده بنا به آنچه مضمون بیت گواهی می‌دهد، «بی‌تاب»بودن برای دیدار بوده است که با بی‌حوصلگی تفاوت دارد اما چون در وزن ننشسته، «بی‌حوصله» جایگزین آن شده است. چنان که قبلا هم اشاره کردم، سراینده در این غزل، به شکل افراط‌گرایانه‌ای درگیر به‌کارگیری الفاظ و ساخت ترکیباتی‌ست که نهایتا به یک هارمونی تصویری ـ مضمونی منجر نمی‌شوند و در ضمن، مخاطب را دچار تزاحم و تعقید می‌کنند. و البته باز هم قافیه همه‌کاره بوده که حاصل خوشایندی هم نداشته؛ مثلا جایی سراینده را مجبور کرده که به معشوق بگوید «غلتانی»؛ در حالی که چنین صفتی برای معشوق، نه مصداق دارد و نه خوشایند است!
غزل سوم، به همان نسبتی که ساده‌تر است، سرراست‌تر و سالم‌تر هم هست. در بیت سوم، «قاپید» درست‌تر از «قاپیده» است. در بیت چهارم، تصویر مصراع نخست، مبهم است؛ چراکه مخاطب نمی‌داند منظور از «بادهای ساحلم» چیست و... . مطمئنم که به مرور زمان و پس از تجربه‌های هدفمند بیشتر، آثار بهتری از این سراینده‌ی گرامی خواهیم خواند.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
عبدالحسین میرشکاری » 7 روز پیش
بسیار سپاسگزارم از نقد زیباتون ،خیلی خیلی متشکرم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.