دقت بسیار



عنوان مجموعه اشعار : روزانه ها
عنوان شعر اول : بی بار
با بغض صبح از خواب بیدار شد و انگار
یک برج زهر ماری با شیب تند و تب دار
تا لابه لای موج آنها که در درون
این زندگی شبیه زندانی گرفتار
گم شد میان قاب سیمانی خیابان
بی خود در این هیاهو اما اسیر و ناچار
یک تکه نان به زور یک عمر زندگانی
چشم هوس درون فولاد و سنگ و تکرار
از گریه خیس هر شب سر تا سر جوانی
با اسکناس جیبت بین من و تو دیوار
با دست های خالی در انتهای کوچه
یک سینه درد با غم قلب همیشه بیزار
جنس من و تو از هم یک ذره فرق دارد
قلب تو خالی از غم غمگین تر از تو بسیار
افسرده شب اتاق خالی سکوت تنها
من استکان چایی ته مانده های سیگار


عنوان شعر دوم : رنگ
انگار چشم هایت یک رنگ آسمانیست
در یای آبیت سرخ از خون هر جوانیست
مواج گیسوانت در باد غبغت غرق
پاییز گونه هایت سرشار مهربانیست
باید پدر بسوزد در آتش لبانت
مادر عزا بگیرد این داغ ناگهانیست
مجبور کن خدا را تا پیش تو بیایید
پیشت بهشت را هم یک ذره ای بها نیست
دور لبت کشیدی خطی سیاه و باریک
یاد آوری نماید دنیا سرای باقیست

عنوان شعر سوم : دلگیر
یک آسمان خیال و یک شهر غصه دارم
حتی برای آهی دیگر نفس ندارم
بی هیچ حس و حالی در زندگی اسیرم
تقویم روزها را دیگر نمی شمارم
وقتی خیال جایی سر می کشد نگاهش
آنوقت دیگر او را جایی نمی سپا رم
این آسمان گواه است بر حال روزهایم
دلگیر مثل ابری در خواب یک بهارم
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
زمانی که قالبی را برای نوشتن برمی‌گزینیم بایستی نسبت به خصوصیت‌های آن قالب اشراف داشته باشیم. مثلاً زمانی که می‌خواهیم موزون بنویسیم بایستی با تمرین و کمک گرفتن از اهل‌فن این قابلیت را کسب کنیم که وزن عروضی را به‌درستی رعایت کنیم.
مورد دیگری که بایستی در نظر بگیریم این است که بسیاری از مواقع می‌خواهیم چیزی بگوییم ولی آنچه می‌نویسیم چیزی نیست که در ذهن ما بوده است. مواقعی هم به جبر عروض و قافیه تن در می‌دهیم و چیزهایی می‌نویسیم که هیچ منطقی نمی‌تواند توجیهشان کند و نوشته را از جدیت می‌اندازیم.
در متن اول به خاطر رعایت وزن مجبوریم سروده را به شکلی بخوانیم که با فرم طبیعی بیان فاصله‌ها دارد. در این متن که ضعف‌های بیانی بسیاری دارد جبر وزن هم عاملی شده برای ترکیب‌سازی‌هایی که با بیان معمول نسبتی ندارند چه برسد که بخواهیم در مورد ادبیت متن بحث کنیم. به‌طور مثال مصراع آغازین «با بغض صبح از خواب بیدار شد و انگار» نمونه‌ای از این موارد است که اگر به هنگام خواندن مصراع وزن عروضی را رعایت کنیم بیان از دلکماسیون طبیعی خود فاصله می‌گیرد.
در مورد ترکیب‌ها و صفت‌ها و به‌طورکلی واژه‌هایی که به متن تحمیل‌ شده‌اند به مصراع «یک برج زهر ماری با شیب تند و تب دار» توجه بفرمایید. برج زهرمار به کسی گفته می‌شود که بسیار خشمگین و غضبناک است و ازاین‌رو چهره درهم‌کشیده است. حال از یک‌سو نسبت دادن «شیب تند و تب‌دار» به برج زهرمار توجیهی ندارد و از سوی دیگر استفاده‌ی هم‌زمان از «یک» و «یای نکره» باعث حشو شدن یکی از این دو شده است.
دلالت‌های غیردقیق و به عبارتی نامفهوم در متن اول کم نیستند و اگر بخواهیم به نمونه‌هایی اشاره کنیم می‌توان به مصراع‌های «تا لابه لای موج آنها که در درون»، «چشم هوس درون فولاد و سنگ و تکرار»، «با اسکناس جیبت بین من و تو دیوار» اشاره کرد. د ر رابطه با مصراع «یک تکه نان به زور یک عمر زندگانی» بایستی این نکته را متذکر شد که چرا توقع داشته باشیم به‌زور یک عمر زندگانی لقمه نانی به ما بدهند؟! دقت در گزینش واژگان بسیار مهم و ضروری است و زندگانی به معنای کار و تلاش و زحمت نیست.
به‌کارگیری درست و به‌جای حرف‌ها هم نکته‌ای است مهم و ضروری. به مصراع «جنس من و تو از هم یک ذره فرق دارد» توجه بفرمایید که حرف «از» به‌اشتباه به‌جای حرف «با» استفاده شده است.
ضعف‌های بیانی ازاین‌دست در سروده‌های دوم و سوم هم به چشم می‌خورند. به‌طور مثال به مصراع «مواج گیسوانت در باد غبغت غرق» توجه بفرمایید. در رابطه با این مصراع این پرسش مطرح است که چنانچه اصطلاح «باد به غبغب انداختن» به معنای به خود نازیدن و خود را بزرگ و مهم جلوه دادن مراد نظر بوده باشد چگونه ممکن است گیسو در باد غبغب غرق شود؟!! از سوی دیگر غبغب منبع تولید بادی که به بیرون بوزد هم نیست که آن باد گیسوان را در میان بگیرد و...
در رابطه با مصراع «پاییز گونه هایت سرشار مهربانیست» ترکیب «پاییز گونه‌ها» گنگ و نامفهوم است.
در ترکیب «یک ‌ذره‌ای» هم کاربرد هم‌زمان قید شمارش و «یای نکره» باعث حشوگویی شده است.
در رابطه با بیت «دور لبت کشیدی خطی سیاه و باریک/ یاد آوری نماید دنیا سرای باقیست» ابهام مطرح این است که چگونه خط باریکی که معشوق به دور لب کشیده یادآوری کننده‌ی این است که دنیا سرای باقی است؟!!
در ارتباط با مصراع « تقویم روزها را دیگر نمی شمارم» این نکته را در نظر بگیرید که روزها شمردنی‌اند و نه تقویم روزها.
در رابطه با مصراع «وقتی خیال جایی سر می کشد نگاهش» ازآنجایی‌که «سرک کشیدن» عمل نگاه کردن را در دل خود دارد، «نگاهش» حشو است.
متن سوم هرچند که با بیان شعری فاصله دارد به نسبت دو متن دیگر سطح بیانی بهتری دارد.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.