خاکستری!




شاعر : جواد غیاثوند


دریا دریا ، شکسته شد طوفان ها / کشتی کشتی زبانه می زد جان ها / دنیا دنیا به دور خود چرخیدیم / ساعت میشد ماهیت سکان ها
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
* مقدمه:
قرار است در این فراز، با نیم‌نگاهی به سه رباعی از «آقای جواد غیاث‌وند»، و به بهانه‌ی این سه شعر، نکاتی در باب «شایست و ناشایست‌های شعر» را مرور کنیم. آن سه رباعی، این‌ها هستند:
1ـ «دریا دریا، شکسته شد توفان‌ها / کشتی کشتی زبانه می‌زد جان‌ها / دنیا دنیا به دور خود چرخیدیم / ساعت می‌شد ماهیت سکان‌ها».
2ـ «هر رگ به تنم دشمن خونم بوده‌ست / عقلم همه طراح جنونم بوده‌ست / من طبل پر از سکوت هستم از شرم / هر ضربه که خوردم از درونم بوده‌ست».
3ـ «ای دردترین کشیده‌ی نقاشان / مشهورترین الهه‌ی اوباشان / سوگند به شب‌ها، ید طولا دارد / گیسوی تو در پرورش خفاشان».
امّا پیش از ورود به بحث اصلی، خوب است که به سه قانون کلّی درباره‌ی شعر اشاره کنم: الف) هیچ شعری (حتی از بزرگ‌ترین قله‌های نام‌دار) کاملِ کامل نیست. از آن‌سو، هیچ شعری (حتی از کم‌استعدادترین عضو خانواده‌ی شعر) فاقد نکات مثبت بلاغی نیست. پس هر شعری واجد فرازهایی دل‌پسند و فرازهایی ناخوشایند است؛ هر شعری نه سیاه سیاه است و نه سفید سفید، بل خاکستری‌ست؛ هر شعری! ب) به قول شاعر، «متاع کفر و دین، بی مشتری نیست / گروهی آن، گروهی این پسندند»! این دخیل بودن محک سلیقه، در هنر، شدیدتر است. روشن است که در نزد کسی ممکن است نقاط سیاه یک شعر پررنگ‌تر جلوه کنند و در نزد کسی دیگر، نقاط روشنش. و این تفاوت پسند، علاوه بر کیفیت شعر، نسبت مستقیم و محکمی با مطالعات و انتظارات شخص داوری‌کننده دارد. ج) اصحاب بلاغت کوشیده‌اند تا حد ممکن سلایق مختلف را در مورد کاربردهای مختلف زبانی آزمایش کنند و به اجماعی از نظرات مختلف برسند تا بتوانند قواعد و احکامی همه‌شمول برای موارد مختلف بیابند. این معیارها، قوانینی حداقلی برای زیبایی‌شناسی تعیین می‌کنند و می‌کوشند هنر را از هرج و مرج نجات دهند؛ طوری که کم‌تر بتوان با یک «من این‌طور می‌پسندم» از زیر بار «چرا؟» در رفت!
حالا با این مقدمه برویم سروقت سه رباعی دوست شاعرمان؛ با این نیت که هم از کارکردهای خوب در درون این اشعار بیاموزیم و هم کاستی‌هایش را (ابتدا به خودمان و سپس به شاعر) تذکر دهیم...

+ نکات مثبت:
الف) جابه‌جایی: در نخستین رباعی، زبانه کشیدن امواج دریا در هنگام توفان و شکسته شدن کشتی ( ِ جان‌ها)، با جابه‌جایی عناصر، تبدیل به شکسته شدن دریا بر اثر توفان و زبانه کشیدن کشتی ( ِ جان‌ها) در دریا شده است. و تازه در این میان، زبانه کشیدن که معمولاً برای آتش استعمال می‌شود، به (کشتی‌های شناور در) آب نسبت داده شده تا در راستای مقصود شعر، پریشانی فضا را به خوبی القا کند و سرگیجه‌آوری شعر را تکمیل.
ب) تکرار: تکرار هم مثل همه‌ی آرایه‌ها اگر هدف‌مند و بجا در خدمت محتوای شعر استفاده شود، خوشایند خواهد بود. در رباعی اول، تکرار دریا دریا، کشتی کشتی، و دنیا دنیا این‌چنین است و موجد معنای کثرت.
ج) تناسب: در سومین رباعی، دل‌چسب‌تر از نسبتی که میان شب و گیسو، و طولا و گیسو وجود دارد، تناسب غیرمستقیمی‌ست که میان خفاش و گیسو وجود دارد؛ از چه رو؟ در سابقه‌ی شعر فارسی، جای دل عاشق در میان گیسوی معشوق است. از سوی دیگر، تشبیه دل به پرنده در همان سابقه‌ی شعر فارسی جای خودش را در ذهن ما می‌یابد و نهایتاً ربطی مخفی و ظریف بین این دو کلمه در ذهن ما شکل می‌گیرد.

ـ نکات منفی:
الف) عدم تطابق زمانی افعال: در نخستین رباعی، با فعل‌های «شد، می‌زد، چرخیدیم، می‌شد» مواجهیم. مخصوصاً ناهمگونی آخرین فعل آزارنده است. برای دریافتن مشکل، کافی‌ست رباعی را به نثر بنویسیم. همین مشکل در واپسین مصراع از رباعی دوم هم مشهود است؛ هر ضربه که خورده‌ام، از درونم بوده است.
ب) مخالفت با قیاس: ما در زبان شعر باید تا جای ممکن به زبان معمول پای‌بند باشیم؛ مگر در صورتی که کارکردی مفید از تغییر کاربرد بکشیم. در غیر این صورت، به این متهم خواهیم شد که اسیر وزن شده‌ایم. شاهد در نخستین رباعی در تغییر «زبانه می‌کشید» است و در رباعی دوم (که اتفاقاً در میان این سه رباعی، بهترین است)، در «من طبلی پر از سکوت هستم».
ج) ابهام: ابهام اگر به تعدد برداشت منجر نشود و درک معنا را پیچیده کند، ایراد محسوب می‌شود. در رباعی اول، در مضمون کلّی و غایی رباعی ابهام وجود دارد. ما از کلیت این رباعی می‌فهمیم که وضعیت پریشان است اما مخصوصاً در پایان‌بندی «ساعت می‌شد ماهیت سکان‌ها» نمی‌توانیم متوجه شویم که تبدیل شدن سکان‌ها به ساعت یعنی چه و چرا و در راستای اوضاع بد قبلی، بدی‌اش چیست؟ با همین مشکل ابهام این بار در مورد طرفِ تخاطب در رباعی سوم مواجهیم؛ نمی‌دانیم این «مشهورترین الهه‌ی اوباشان» که گیسو دارد و لابد زن است و شخصیتی منفی‌ست که خفاش پرورش می‌دهد و اوباشان او را می‌ستایند، کیست؟
د) آرایه‌ی بیجا!: حق داریم از خودمان (و از شاعر) بپرسیم که در آخرین رباعی، قصدش از تصرف در نحو در مصراع «ای دردترین کشیده‌ی نقاشان» چه بوده و این تغییر نحوی چه کمکی به معنا و مضمون شعر رسانده است؟

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.