جای خالی چیزهایی از جنس جوهر شعر




عنوان مجموعه اشعار : عطر لیمو
شاعر : علیرضا وطن پرست


عنوان شعر اول : تاویل
من با چشمهای تو بر می خیزم
با لب های تو راه می روم
و در گوش های تو خواهم مرد
دستم را بگیر
چیزی به گفتن حرفم نمانده است
برگرد دوباره بخوان
کمی آرام تر
این شعر چندان بلند نیست
قبل از آنکه بفهمی
قبل از آنکه بفهمم
تمام می...

عنوان شعر دوم : معجزه یا دروغ

پشت قاب عکس پدرم
جاده ایست که مرا می برد به بیست سال قبل
و درست در کنارش آینه ایست
که مرا بر می گرداند به اتاقم
کمی بالاتر روی همین دیوار
دروغیست شاخدار
که من فریب عقربه هایش را نمی خورم
چرا که هیچ وقت پای حرف خودش نیست
مگر می شود این همه راه را
کمتر از یک دقیقه رفته باشم؟

عنوان شعر سوم : زمان سه بعدی

«هربار که از خانه بیرون رفته ام»را
روی برگه ای می کشم
سرزمینی می شود شبیه درخت
که تمام کوچه هایش بن بست است

( صبر کن ببینم...








...نه ، این امکان ندارد)

داشتم فکر می کردم
این گذشته ی کیست که در حیاط خانه ی ماست ؟
نقد این شعر از : مرتضی کاردر
هر نوع ارجاعی که به مخاطب هشدار می‌دهد حواسش باشد که در حال خواندن شعر است نوعی فاصله‌گذاری است؛ از تفاوت میان زمان حقیقی و زمان متن تا ارجاع به آغاز و انجام شعر یا فرایند خلق شعر یا حتی ارجاع به جمله‌ای که در گیومه قرار می‌گیرد و انگار از جایی دیگر آمده است.
فاصله‌گذاری یکی از دردسترس‌ترین شیوه‌هایی است که شاعران در آغاز شاعری از آن بهره می‌برند. به گمان من، پس از رواج تکنیک‌هایی مثل فاصله‌گذاری در سال‌های میانی دهه هفتاد شاعران جوان بسیار بیشتر از آن بهره برده‌اند تا شاعرانی که راه درزاتری در شعر پیموده‌اند.
در شعر «تأویل» سه چهار سطر بیشتر نگذشته و تازه مخاطب دارد شعر را آغاز می‌کند: «من با چشم‌های تو برمی‌خیزم/ با لب‌های تو راه می‌روم/ و در گوش‌های تو خواهم مرد/ دست مرا بگیر» شعر که به میانه می‌رسد شاعر می‌گوید: «برگرد/ دوباره بخوان/ کمی آرام‌تر/ این شعر چندان بلند نیست» چرا؟ مگر چقدر از شعر گذشته است؟ چقدر فاصله افتاده و خواننده ابتدای شعر را گم کرده است که باید برگردد و دوباره بخواند؟ در دوباره خواندن شعر چه رازی نهفته است؟ چه فرمی قرار است تکرار شود؟
یا در شعر «زمان سه‌بعدی» شاعر در سطر پنجم می‌گوید: «صبر کن ببینم» بعد چند سطر فاصله و «... نه،‌ این امکان ندارد» باز هم هنوز شعر آغاز نشده است که شاعر تکنیک‌های بیرون از متن را به کمک شعر می‌آورد.
وقتی شمار تکنیک‌های این‌چنینی در شعر زیاد می‌شود، در ذهن به عنوان مخاطب این شائبه شکل می‌گیرد که شاعر به دنبال راهی برای پایان دادن به شعر می‌گشته است و چون توانایی پایان شعر را نداشته به چنین تکنیک‌هایی روی آورده است.
آنچه شاعر حقیقی را از شاعری که فقط شماری از تکنیک‌های شعر را یاد گرفته است، متمایز می‌کند نحوه استفاده از تکنیک‌هاست. شاعر باید بداند که کجا به شعر بپردازد، کجا جوهر تغزلی شعرش را تقویت کند، کجا با زبان جلوه‌گری کند، کجا فرم شعر را بسط بدهد، کجا به بازی با ساختار و زبان شعر بپردازد. همه این بازی‌ها و تکنیک‌ها باید در خدمت شعر باشند و به خلق شعری بزرگ تر و بهتر کمک کنند.
□□□
در شعر «تأویل» چنان‌که گذشت پیش از آنکه شعر شکل بگیرد به سراغ تکنیک‌های خارج از متن رفته‌اید و تلاش کرده‌اید تمام شدن را در شعر اجرا کنید. به عنوان تجربه شاعرانه کار خوبی است اما این تمام شدن‌ها بیشتر به کار شعرهای بلند می‌آید؛ وقتی شاعر در تمام کردن شعر سرگردان می‌شود و آن‌قدر دور خودش می‌گردد که خسته می‌شود و راهی برای تمام کردن شعر نمی‌یابد و تصمیم می‌گیرد شعر را به هر شکلی که شده تمام کند، ‌نه شعری که هنوز آغاز نشده است.
در شعر «زمان سه‌بعدی» نیز همین‌طور. «هر بار که از خانه بیرون رفته‌ام» وقتی در سطر نخست شعر در گیومه قرار می‌گیرد یعنی آن‌قدر اهمیت دارد که می‌تواند شعر را مسئله اصلی شعر باشد، می‌تواند آن‌قدر تکرار شود که بندهای بسیاری را خلق کند و «بیرون رفتن» هر بار به مسئله‌ای متفاوت تبدیل شود. نه اینکه چند سطر بعد با فاصله‌ای که نمی‌دانم چقدر ضروری است، شعر را ختم کنید.
تنها شعری که استفاده از تکنیک‌های بیرون از شعر در آن به اندازه است و در خدمت شعر قرار دارد، ‌شعر «معجزه یا دروغ» است. اما پرسش من این است که چرا خاطره‌هایی که عکس به یادتان آورده و سبب شده است که زمان را فراموش کنید، شعر را نمی‌سازد؟ چرا پیش از آنکه به درون خاطره‌ها بروید برمی‌گردید و شعر را پایان می‌دهید؟ مسئله شما زمان است یا خاطره یا به فرجام رساندن شعر؟ بماند که عنوان شعر ابهام لازم را ندارد و بیش از اندازه صریح است و زود دست شاعر را رو می‌کند.
□□□
من فکر می‌کنم که شعر چیزهایی کم دارد؛ چیزهایی از جنس جوهر شعر. از جنس حس و تخیل و زبان که سهمشان در شعرهای شما بسیار اندک است.

منتقد : مرتضی کاردر




دیدگاه ها - ۳
مرتضی کاردر » 11 روز پیش
منتقد شعر
حق با شماست. بهتر بود که من عنوان مطلب را می‌گذاشتم کمبود چیزهایی از جنس جوهر شعر. جمله آخری که نوشتم درست‌تر است. اما نقدها نباید سبب شود که شما از شعر گفتن دست بکشید بلکه بیشتر هشداری است درباره چیزهایی که سهمشان در شعر کمتر است تا در شعرهای بعدی بیشتر به آنها توجه کنید. شعرهای بسیاری هستند که ممکن است مدت‌ها در صفجه شخصی منتقدان بماند و دست به نقد آنها نزنند چرا که بسیاری از اولیات شعر را رعایت نکرده‌اند اما شعر شما از بسیاری از آنها پیش‌تر است. نقدها تذکر نکته‌هایی است برای شعرهای بعدی.
علیرضا وطن پرست » 11 روز پیش
تیتری را که برای نقد شعرم انتخاب کرده اید را با خطی درشت خواهم نوشت و بر دیوار اتاقم خواهم زد تا همیشه یادم بماند من شعرهایی نوشته ام عاری از جوهر شعر .بدون تخیل و احساس چرا که اگر ذره ای هم تخیل و احساس داشت عنوان نقد می شد کمبود جوهر شعر نه جای خالی جوهر شعر باید بیشتر بیاموزم
علیرضا وطن پرست » 11 روز پیش
سپاس استاد گرانقدر ،بی تعارف بسیار آموختم .جمله ی انتهایی شما مرا به فکر فرو برد .واقعا اگر این شعرها عاری از حس و تخیل باشد باید دست از گفتن شعر بردارم چون بنظر می آید من تعریف درستی از حس و تخیل شاعرانه ندارم. ضعف زبانی برایم زیاد مهم نیست چرا که شعر را کمال کلمات نمی دانم و آنرا کمال احساس می دانم ولی با بی حس و تخیل بودن شعرم نمی توانم کنار بیایم .تا مدتی شعر نخواهم گفت تا تعریف درست تری از احساس و تخیل را بیاموزم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.