اشاره‌ها




عنوان مجموعه اشعار : همای سعادت آباد
شاعر : مازیار(نسیم) حسنی


عنوان شعر اول : آخر قصه
مهتاب من‌ به خلوت شبها چه‌ میکنی؟
با آسمان تیره و تنها چه‌ میکنی؟

ما بی تو از تمام جهان دل بریده ایم
با روز و روزگار، تو بی ما چه میکنی؟

دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی
گم کرده راهِ سنگدل، اینجا چه میکنی؟

گیرم که تاج و تخت دهندت عزیز مصر
با تکه های قلب زلیخا چه میکنی؟

ای دل گهی به میکده رفتی گهی به دیر
گر چه یکیست راهبر ، اما ... چه میکنی؟

امشب هم ای دل ار ز خیالش رها شوی
آسودنت مباد، که فردا چه میکنی؟

از من صبا به آن گل نا مهربان بگو
دور از 《نسیم》خسته و تنها چه میکنی؟

عنوان شعر دوم : به همم ریخته ای با مژه بر هم زدنی ..‌.
بگذریم از می چشمانش و طعم دهنش
به هم ام ریخته با هر مژه بر هم زدنش

دست مشاطه طبعم نتوانست کشید
شانه ای بر خم آن زلف شکن در شکنش

نوگلی دارم و صد بلبل بیدل گِردش
هرکجا می نگرم هست هزاران چو منش

به تمنای تو آید به تماشای چمن
هر که را هست سر سرو و گل و یاسمنش

پیک یوسف نرسد بر در این خانه ، که هست_
بخت یعقوب به تاریکی بیت الحزنش

عاقبت از بر من رفت و سپردم بر باد
《یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش》

دارم امّید که مانند 《نسیمی》 بوزم
لا به لای خم آن زلف شکن در شکنش



عنوان شعر سوم : شرارت عشق

هرچند که رویای رسیدن به تو دور است
اما دل من بعد تو دلتنگ حضور است

همچون تو‌ یکی خلق نمودند به عالم
هرچند که‌ همچون منِ عاشق به وفور است

ما هیچ ندیدیم ز شیرینی این عشق
آن چیز که شد قسمت ما گریه ی شور است

دارم سر آن را که شبی سر بگذارم
بر شانه ی تو ، شانه ی تو سنگ صبور است

یا جای من اینجاست وُ یا جای تو اینجاست
ای گل تو بمان ! بی تو چمن بی شر و شور است

هر چند که در عهد جوانی شدم عاشق
ای سنگدل! از هجر تو پایم لب گور است

گویند که این شور و شرت چیست 《نسیما》؟
من چیست گناهم؟ چه کنم ؟... عشق شرور است

بعد از تو چه گویم که چه ها بر سرم آمد
شاید گره بخت من دلشده کور است
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
پیش از هر چیز، بیان این نکته اهمیت دارد که به‌کارگیری نکته‌هایی که پیش از این توسط منتقدان پایگاه نقد شعر عنوان شده‌اند به پیشرفت کیفیت بیانی سروده‌هایتان کمک خواهد کرد.
زبان در تمام ساحت‌های زندگی انسان به‌گونه‌ای ریشه دوانده که روابط میان انسان‌ها را شکل داده و شالوده‌ی شکل‌گیری بسیاری از نهادها بوده است. درواقع زبان بازنمودی اجتماعی از جهان را رمزگذاری می‌کند که این رمزگذاری برحسب دوره‌های زمانی متفاوت به شکل‌های بیانی متفاوتی رخ می‌نمایاند. بنابراین نوع بیان، آشکارکننده‌ی دوره‌ی زمانی زیست کارورز زبان است.
اولین پرسشی که در اینجا مطرح می‌شود این است که اگر انسان امروزی با نوع بیان قرن‌های پیش سخن بگوید تا چه حد از فردیت و اجتماع خود را در بیان بازتاب خواهد داد. پرسش دیگر این‌که چنانچه فردی که قصد آفرینش ادبی دارد نوع بیانی را به کار گیرد که به چم‌وخم آن آشنا نیست در عمل به چه میزان این امکان را خواهد داشت که در محور هم‌نشینی و جانشینی، انتخاب‌های شایسته‌ای داشته باشد تا به خلق هنری بینجامد و به‌طورکلی تا چه حد می‌توان امکان موفقیت را برای او متصور بود.
در پاسخ، در بسیاری از موارد و همان‌طور که در متن پیش رو شاهدیم تکه‌های بیانی که از متن‌های دیگر وام گرفته شده‌اند خودآگاه یا ناخودآگاه در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و به نظم منجر می‌شوند.
در ادامه برای روشن‌تر شدن موضوع به ارائه‌ی مصداق‌هایی خواهیم پرداخت تا اهمیت زبان‌آگاهی مشخص و مشخص‌تر شود.
در مصراع آغازین متن بیان شده که «مهتاب من‌ به خلوت شبها چه‌ میکنی؟» و در بیت دوم عنوان می‌شود «ما بی تو از تمام جهان دل بریده ایم/ با روز و روزگار، تو بی ما چه میکنی؟» حال مشخص نیست که «ما» به چه کسانی اشاره می‌کند.
در مصراع «گم کرده راهِ سنگدل، اینجا چه میکنی؟» چنان‌که «سنگدل» صفتی برای «گم‌کرده راه» باشد این پرسش مطرح است که آن‌که راه گم کرده خودش قربانی گم‌شدگی است و بنابراین اطلاق صفت سنگدل به او خالی از انصاف و به‌دوراز مرام عاشقی است. از سوی دیگر چنانچه «سنگدل» صفتی برای «راه» باشد با دلالتی مبهم و ضعف بیانی مواجهیم.
در ارتباط با بیت «گیرم که تاج و تخت دهندت عزیز مصر/ با تکه های قلب زلیخا چه میکنی؟» این حکایت این‌قدر به همین شکل تکرار و تکرار و تکرار شده است که به‌شدت بوی کهنگی می‌دهد و این مورد در ارتباط با بیت بعدی هم صدق می‌کند.
در بیت «امشب هم ای دل ار ز خیالش رها شوی/ آسودنت مباد، که فردا چه میکنی؟» علاوه بر سجاوندی نادرست مصراع دوم که ضعف معنارسانی را باعث شده، حرف «از» به‌ضرورت وزن به شکل شکسته استفاده شده و دوگانگی بیانی را از این رو شدت داده که در بیت بعدی باز هم به فرمان وزن عروضی در شکل غیرشکسته استفاده شده است. این‌که به فرمان وزن هر بار به نحوی بنویسیم این نکته را به ذهن متبادر می‌کند که این سراینده نیست که متن را سروده بلکه وزن عروضی سراینده است. این مورد در ارتباط با بیت «ما هیچ ندیدیم ز شیرینی این عشق/ آن چیز که شد قسمت ما گریه ی شور است» هم صدق می‌کند.
در مصراع «به هم ام ریخته با هر مژه بر هم زدنش» از یک‌سو «به همم ریخته» به بیان امروزی پهلو می‌زند و از سوی دیگر «با هر مژه بر هم زدنش» نوع بیان گذشتگان است.
نکته‌های بسیار دیگری نیز وجود دارند اما همین اشاره‌ها برای نشان دادن اهمیت زبان‌آگاهی و کارورزی مستمر برای بهبود کیفیت بیانی، کافی به نظر می‌رسند.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.