محال و مجال




عنوان مجموعه اشعار : ندارد
شاعر : یونس قلی پور


عنوان شعر اول : ندارد
به هر دری زدم اما دلت مجاب نمی شد
محــــــال بود بمانی،مجال آب نمی شد

که پشت پات بریزم که زودتر برگـــردی
خیال مضحک محضی که جز سراب نمیشد

تو رود بودی و دریا همیشه در نظرت بود
که در نگاه تو این برکه ها حساب نمی شد

چه نذر ها که نکردم از آن من بشوی آه
تو آن دعای بعیدی که مستجاب نمی شد

چه ساده از تو گذشتم سوال سخت دلم بود
گلایه از تو نکردم که این جواب نمی شد

هنوز فرصت این بود تا دوباره بسازیم
پلی که رد شدی از آن اگر خراب نمی شد


عنوان شعر دوم : ندارط
ندارد

عنوان شعر سوم : ندارد
ندارد
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعر «ندارد» سعی دارد به هم خوردن یک رابطۀ حسی و از بین رفتن حلقۀ اتصال دو فرد را برای مخاطب تصویر و ترسیم کند. از این منظر شعر، شعری یکدست و منسجم است و در آن عناصر مختلف حسی و زبانی در خدمت همین حرف اند. تصویرهای پی در پی شاعر برای نشان دادن این اختلال در رابطۀ عاطفی، سعی در این دارند که به مخاطب عمق تأثیری را نشان دهند که شاعر از این حادثه در دل احساس کرده است. آبی که نمی‌شود پشت سر کسی ریخت، نذرهایی که مستجاب نمی‌شوند، برکه (عاشق) که به چشم دریا (معشوق) نمی آید و پلی که خراب شده است همه در همین راستاست. منتها مسأله اینجاست که هیچکدام از این تصویرها، تصویرهای جان داری که نتیجۀ کشف و شهودی شاعرانه باشند؛ نیست. هرکدام از این تصویرها را بارها در شعر شاعران دیگر خوانده ایم. تقابل دریا و برکه یا پلی که خراب شده و دیگر نمی‌شود از روی آن رد شد، کم کم درحال تبدیل شدن به کلیشه‌هایی در شعر معاصر است که استفادۀ چندین و چندباره از آن در شعر حس و حال چندانی برنمی انگیزد، بخصوص اینکه در این شعر ما به تکانه های حسی شدید و محکمی نیاز داریم. تکانه هایی که عمق تأثیرگذاری شکست یک رابطۀ عاطفی را نشان دهد. آیا می توان با استفاده از چیزهایی که در چنتۀ سواد ادبی داریم و بدون تلاش برای خلق تصاویری بکر و برآمده از نگاه خاص شاعر به جهان پیرامونش چنین حادثۀ عاطفی شدیدی را نشان داد؟ تلاش های شاعر برای برکشیدن زبان با استفاده از شیوه‌هایی چون رعایت جناس( مانند استفاده از مجال و محال و مجاب در یک بیت) تلاش های امیدوار کننده ای است اما در همان بیت اول خلاصه می شود و بعد از آن عنان زبان از دست شاعر رها می‌شود و حتی در بیت‌هایی شاعر در رساندن منظور و معنای سرراست و مستقیم شعر در می ماند، مثلاً:
چه ساده از تو گذشتم سوال سخت دلم بود
گلایه از تو نکردم که این جواب نمی‌شد
در این بیت، سؤال سخت دلم که شاعر از آن سخن گفته است، چیست؟ ضمیر اشاره «این» به چه چیزی برمی گردد؟ به نظر می‌رسد شاعر باید کمی بیشتر در زبان و تصویر تمرین کند تا بتواند شعر خود را از این مرحله برکشد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.