خواب خرس بی‌غمی




عنوان مجموعه اشعار : مجموعه ندارم
شاعر : حسین کردعلی


عنوان شعر اول : کوه یخ
زخمم نزن نگو که هنوز ایستاده ام
کوهی به زخم تیشه زمین گیر می شود

دارم جزیره می شوم از بس که جای اشک
از چشمم آبشار سرازیر می شود

کوه یخم! که زندگی ام آب می رود
از دست و پا زدن بدنم خواب می رود

کوهی یخی که حل شده در آب و قله اش
از آب هم سر زده تبخیر می شود

بهمن رسید و موی سفیدی اضافه کرد
زد خواب خرس بی غمی ام را کلافه کرد

هی دانه دانه دانه کلاغ از سرم پراند
بهمن که می رسد غزلم پیر می شود

کوهم که پشت ابر فراموش می شوم
با لایه های برف کفن پوش می شوم

خورشیدکم! طلوع کن امشب وگرنه من
می میرم و برای ابد دیر می شود

حسین کردعلی

عنوان شعر دوم : لاکپشت
یک روز سنگ گور من این لاک می شود
این لاک پشت توی خودش خاک می شود

لبخندهای سرد من از یاد می روند
عکسم از عمق حافظه ها پاک می شود

دوری کنید از من در حال ریختن
دیوار رو به مرگ خطرناک می شود

رودم که ذره ذره سرم می خورد به سنگ
کوهم که دره دره تنم چاک می شود

یک شهر روبروی دلم داد می زند
اما فقط سکوت تو پژواک می شود

تو لاک می زنی و از این مرد غافلی
مردی که توی لاک خودش خاک می شود

حسین کردعلی

عنوان شعر سوم : جگر سوخته
گرچه سنگم ولی از عمق جگر سوخته ام
زیر این صاعقه ها کوه کمر سوخته ام

بی سبب آب نریزید به این زخم مذاب
که دماوندم و در پای خزر سوخته ام

داغ من بیشتر از طاقت یک انسان است
بگو ای عشق که در چند نفر سوخته ام؟

دل به آتش زده ام زخمی خویشان نشوم
جنگلی بوده ام از ترس تبر سوخته ام

مشعلی در دلم انداختی و دود شدی
حال من با تو اگر بی تو اگر سوخته ام

تویی آن دختر ارباب پدرسوخته و
من یتیمی که در اندوه پدر سوخته ام
نقد این شعر از : آرش شفاعی
فرض کنیم یک دونده می خواهد در مسابقه ای شرکت کند و برنده شود. بعد از مدتها تمرین و ورزیدگی در ورزش دو و تهیه لوازم لازم برای حضور در مسابقه، نتیجه حضور او را که می بینیم، متوجه می شویم که در نهایت چندان موفق نبوده است و دلیل آن این است که مسیر مسابقه را نمی شناخته و پستی و بلندی های راه آشنا نبوده است و به همین دلیل نتوانسته است در تقسیم نیروی خود برای مسیر دچار مشکل شده است. منظورم از این تمثیل این است که تنها داشتن همۀ توانایی‌های فنی و لوازم لازم برای سلوک شاعری باعث موفقیت در عرصۀ شعر نمی شود بلکه گاهی توانایی تقسیم این توانایی‌ها در همۀ مسیر، داشتن طرح مناسب برای این کار و آگاهی از آنچه قرار است اتفاق بیفتد هم لازم است. گاهی شاعر توانایی خوبی برای تصویرسازی دارد، ذهن خلاقی دارد و تخیلش جوشان و رهاست اما نمی تواند این جوشش ذهنی را به شکل مناسبی جمع و جور کند و نتیجه این می شود که تصویری که در شعر آفریده است به جایی نمی رسد. مثلاً شاعر می‌گوید:
دارم جزیره می شوم از بس که جای اشک
از چشمم آبشار سرازیر می شود
مصرع دوم مصرع قشنگی است، اینکه به جای اشک از چشم های شاعر آبشار سرازیر می شود ملموس و قابل حس کردن است اما نکته اینجاست که آیا اگر از چشم کسی به جای اشک، آبشار سرازیر شود، خودش جزیره می شود؟ فرض کنیم که تصویر مورد نظر شاعر این بوده است که آنقدر اشک از چشمم می ریزد که خودم وسط اینهمه اشک گیر می افتم و مثل یک جزیره در محاصرۀ آبها می شوم. به پذیرش این فرض هم این سؤال مطرح می شود که آیا این تصویر از زیبایی بهره ای دارد یا بیشتر به یک تصویر کاریکاتوری شبیه است؟
باز یک تصویر دیگر:
بهمن رسید و موی سفیدی اضافه کرد
زد خواب خرس بی غمی‌ام را کلافه کرد
مصرع دوم را در نظر بگیریم. بی‌غمی به خرس تشبیه شده است. ترکیب خرس بی غمی دستاورد شاعر است که از جمله ترکیب هایی است که یک طرفش یک موجود ملموس یعنی خرس است و طرف دیگرش بی غمی به عنوان یک پدیدۀ ذهنی یا ناملموس. آیا به جای بی غمی نمی توان هزار و یک کلمۀ ذهنی دیگر را هم قرار داد؟ خرس تنبلی، خرس تنهایی، خرس ....مشکل مصرع وقتی بیشتر می شود که با ترکیب طولانی «خواب خرس بی غمی» هم رو به رو شویم و باز تازه وقتی که بهمن باعث شده است خواب این خرس کلافه شود. آیا ما چیزی به عنوان کلافه شدن خواب داریم؟ شاعری که می تواند چنین بیت های خوب و شاعرانه ای خلق کند:
کوهم که پشت ابر فراموش می‌شوم
با لایه‌های برف کفن پوش می‌شوم
باید توجه و دقت بیشتری به همۀ ابیات و اجزای شعرش داشته باشد، برای ویرایش شعرهایش وقت بیشتری بگذارد تا بتواند غزل های خوبی مانند لاک پشت و جگرسوخته بسراید.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.