تلخی های بی دلیل




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : امیرحسین صباغی


عنوان شعر اول : .
با یادی از مسبب این داستان تلخ
قدری عرق بریز در این استکان تلخ

هر پیک جرعه جرعه فراموشی است و بس
کاری به ما ندارد و با این جهان تلخ

آن کیمیای گوشتخوار بی سعادتی
نگذشته است گویی از این استخوان تلخ

از طعم تیغ دوست اگر طعمِ بهتر است
بفرست ای رفیق ازین ارمغان تلخ

'شیرینی' زمین خداوند بس نبود
پس ریخت بر وجود من این آسمان تلخ

جایم بهشت نیست زمانی که در منست
روحی مذاب در دل آتش فشان تلخ

پاسخ بگو اگر که کسی گفت غم مخور
با چشم های غم زده و بی زبان تلخ

در قهوه خانه های دلم دود میکنند
توتون طعم دار مرا با دهان تلخ

سوگند خوردن اول تلخی ماجراست
مرگ است در نهایت این امتحان تلخ

بیچاره مور با قدمی می رود به هیچ
اما نشسته پوچی من پشت جان تلخ

امیرحسین صباغی

عنوان شعر دوم : .

.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : آرش شفاعی
غزل گفتن با ردیف های اسمی و صفتی سخت است. این را هر شاعری بخصوص شاعری که خودش این تجربه را از سر گذرانده است، به خوبی می داند. معمولاً چیزی که در این گونه آزمون های سخت به کار شاعر می آید، تجربۀ سرودن است و تجربه نیز چیزی نیست که جز با تمرین و تکرار حاصل شود. تجربۀ اینکه بخواهی در هر بیت کلمه ای واحد را بگنجانی که این کلمه هم معنای بیت را کامل کند و هم در همۀ موارد جواب بدهد، تا زمانی که غزلی با این طرح را شروع نکنیم، حاصل نمی شود. این دوست شاعرمان این تجربه را آغاز کرده است و تا مراحلی هم پیش برده است اما در مواردی که شاید هم کم نباشد، نتوانسته است از این آزمون دشوار موفق بیرون آید. یکی از سختی های ردیف اسمی این است که مخاطب از همان اول می داند شاعر تحت تأثیر ردیف بوده است. یعنی اینکه ردیف برخی حرف‌ها و تصویرها و مضمون‌ها را به سراینده اجبار کرده است. در زمانی که این اجبار خود را نشان دهد و مخاطب دست شاعر را بخواند، کار شاعر سخت است. مثلاً این بیت را ببینیم:
'شیرینی' زمین خداوند بس نبود
پس ریخت بر وجود من این آسمان تلخ
مخاطب متوجه می شود که اجبار شاعر به گنجاندن یک «تلخ» باعث شده است که شاعر در ابتدای شعر یک «شیرینی» هم بیاورد تا تضاد میان دو صفت باعث ایجاد زیبایی شود. اما مسأله این است که در تمام شعر هیچ نشانه‌ای از اینکه شاعر تصویری و یا نشانه ای داده باشد که براساس آن بتوان مدعی شد زمین شیرینی دارد، دیده نمی‌شود.
یا این بیت را ببینید:
سوگند خوردن اول تلخی ماجراست
مرگ است در نهایت این امتحان تلخ
مصرع اول یعنی چه؟ در ابتدای چه ماجرایی سوگند می خورند؟ در شعر اشاره ای به این «ماجرا» نمی شود. گذشته از آن چرا سوگند خوردن تلخ است؟ امتحان تلخی که شاعر از آن صحبت می کند و مرگ نهایت آن است، چیست؟ زندگی؟! پس مصرع اول برای چه آمده است و چه کمکی به معنای شعر کرده است. خیلی از «تلخ» هایی که در این شعر آمده است نمی تواند مخاطب را قانع کند که بهترین انتخاب است و معنا را به تمام معنا کامل می کند. برمی‌گردم به حرف اولم که قافیه های خاص، سخت ترند و انرژی و تجربۀ خاصی را هم می طلبند. چیزی که در این شعر نشان زیادی از آن نمی‌بینیم.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۲
امیرحسین صباغی » سه شنبه 27 فروردین 1398
راستش واسه سوگند قصه ی سیاوش تو فکرم بود , سوگندم اون گوگرد منظورم بودش. البته حتی با در نظر گرفتن این نکته هم این بیت درست نمیشه و شاید بدترم بشه :)) اون شیرینی هم طعنه س. برای همین توی کووتیشن اوردمش دیگه :/
آرش شفاعی » چهارشنبه 28 فروردین 1398
منتقد شعر
ماجرای سیاوش را اصلاً به ذهن نمی آورد. هیچ نشانه ای برای درک منظورتان در شعر وجود ندارد و به نظرم ایرادی که عرض کردم به قوت خود باقی است

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.