وای از چنین رسمی که در عالم به جا ماند




شاعر : محمد طاهری


بعد از تو یک سیاره ی مبهم به جا ماند

یک کهکشان درهم و برهم به جا ماند

در انتظار مرگ خورشیدم من انگار

کوهی ز غم بر سینه ی تنگم به جا ماند

یک لحظه خندیدیم باهم در ازایش

بر قلب من تاریخی از ماتم به جا ماند

فرهاد با شیرین و شیرین فکر خسرو

وای از چنین رسمی که در عالم به جا ماند

هرچند آدم دم نزد از جور حوا
اما سخنها بر دل آدم به جا ماند

یک پادشاه پارسی طاقت ندارد

شرمی که بر ویرانه های جم به جا ماند

آری خیال خودزنی دارد درختی

کز بهت دیدار تبر محکم به جا ماند
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شاعر در یکی از مصرع های شعرش می گوید: «وای از چنین رسمی که در عالم به جا ماند» البته منظور او انتقاد و شکایت از رسم بی وفایی در عالم است. البته این بیت، در مجموع بیت خوبی است اما من می خواهم از این مصرع استفاده کنم و شکایت کنم از رسمی که در شعر ما و بخصوص در غزل ما به جای مانده است. یکبار دیگر بیت های مختلف این شعر را با هم بخوانیم. در بیت اول شاعر از هجران معشوق سخن می‌گوید، در بیت بعدی از انتظار مرگ خورشید، به بیت بعد که می رسد از تقدیری که اندوه و ماتم را برای مردمان به جای می‌گذارد، در بیت بعد از بی وفایی و خیانت معشوق به عاشق شکایت می‌کند، در بیت بعد از آدم و حوا، در بیت بعد از پادشاه پارسی و ویرانه های حسرت آور جم و در نهایت به درخت و تبر می‌رسد. به نظر شما نظمی منطقی و قابل توجه در این ترتیب مضمونی وجود دارد؟ بیایید جای بیت های سوم و چهارم را عوض کنیم ، بیت یکی مانده به آخر را با بیت آخر جا به جا کنیم، تغییری در ساختار شعر ایجاد می‌شود؟ به نظر می‌رسد شاعر فقط و فقط به استفاده از قافیه‌ها و مضمون سازی براساس آن‌ها توجه داشته است و به چیزی به نام ساختار شعر، نظم منطقی شعر و محور عمودی اعتقادی ندارد یا به آن توجه لازم را نداشته است. شاید شاعر با خود بگوید خیلی از شعرهایی که امروز می‌خوانیم همین مشکل را دارند، ما هم گفتیم که این رسمی که در غزل به جا مانده است، رسمی درست و به جا نیستند و شاعران ما باید به این آسیب جدی در شعر و بخصوص در غزل امروز توجه کافی داشته باشند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.