شعر دغدغه مندی داشته باشیم




عنوان مجموعه اشعار : رهایی
شاعر : نسرین کرمزاده


عنوان شعر اول : .
دختری که طعم جنگل
از فسنجان های مادر می چشید
و صحراپوش
گیجِ عطرِ پروانه های آبی می شد
اکنون در انبوه جیغ
رویای مرده به دنیا آورده
و قنداقِ درد به آغوش می کشد...

صدای شعرم را می شنوی...؟!
بی تابانه
صدای تاب می دهد
تابِ گهواره ی خالی
صدای لالایی
لالایی عروسِ نازای خان...

عنوان شعر دوم : .
امشب

سوگ چشم هایم را

به سور می کشاند

سوی ماه...

عنوان شعر سوم : .
قلم خدا

از شب بی مهتاب پر شد و

در ابر و باد رخ ماه اش

چشمان همیشه مست،به تحریر درآمد...
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
در این نوبت با شاعری به گفتگو می نشینم که سالی از تجربه های ادبی اش گذشته و با اشتیاق به افق در پیش می اندیشید و می نویسد. حضور شاعران در این حال و احوال، در فضایی که بهتر خوانده شوند و بیشتر نقد شوند مجال مغتنمی است و به همین دلیل خوشحالم که می توانم در هدایت استعدادهای شعر این روزگار قلمی زده باشم. آن چه که در آغاز این راه همیشه به دوستان هنرمند توصیه کرده ام مجهزتر وارد شدن به حوزه ی تولید ادبی است.
ذهن شاعر باید تابع یک نظام منطقی و معمول باشد و ذهنیت او به مدد خیال انگیزی و شگردهای آفرینش ادبی قابل انتقال باشد. بنابراین باید در تولید سطر به سطر شعر خود خاصه در ایام آغازین این وسواس را داشته باشیم که کلمات در همنشینی با یکدیگر چه سرنوشتی پیدا می کنند و چه اتفاقی را رقم می زنند. هر چند این رویه در ادامه ی راه قطعاً ملکه ی ذهن و زبان شاعر خواهد شد.
در بند اول این شعر شاعر، ذهنیت خود را صرفاً با به کارگیری اضافات ترکیبی، تشبیهی و وصفی منتقل نموده است که کمتر در شعر امروز بدان توصیه می شود. وضعیت پیش آمده به شدت تصنعی است و به نظر می رسد شاعر ناتوانی خود در تولید متن و انتقال محتوا را با انتزاعی کردن فضای شعر پوشش داده است.
توصیه می کنم به ضرورت متن از اضافات تشبیهی استفاده شود و نحوه ی به کارگیری به گونه ای نباشد که رفع مسئولیت برای شاعر ایجاد کند. مثلاً مخاطب برای درک عبارت «گیج عطر پروانه های آبی» چقدر باید انرژی بگذارد و در نهایت هم نتوانسته باشد عبارتی خیال انگیز بیافریند که درگیری ذهنی کارآمدی ایجاد کند.
تمایز زبانی دو بند شعر می تواند تایید پیش بینی من باشد. شاعر باید پیش از آن که به فکر ساخت و ساز در شعر باشد به فکر بازآفرینی و انتقال داده هایی باشد که او از مشاهدات و مکاشفات خود دریافت کرده است.
شعر مجال وصف و گزارش نیست و شاعر باید با احضار اتفاقات مخاطب را شگفت زده نماید و او را درگیر متن نماید. در این شعر که وصف آغاز آن به تفصیل گفته شد به ناگهان شعر وارد شیب عریانی گفتار و اختلال می شود و انگار شاعر فراموش کرده است که در حال خلق ادبی است و دغدغه های خود را بی هیچ طرح و رنگ ادبی و دقیقن بر اساس ساختار نثر روزنامه ای بر کاغذ می آورد. بنابراین نتیجه می گیریم که بهتر است در آغاز راه با تمسک به شاعرانی که از تجربه و توانش ادبی مقبولی برخوردار هستند خود را آهسته آهسته تجهیز نماییم و به فکر اتفاقات بزرگ تر باشیم.
در دو اثر دوم و سوم هیچ برتری نسبت به اثر نخست نمی بینم و در واقع از ارزش ادبی حداقلی شعر نخست نیز برخوردار نمی باشند و نیازی به نقد قاعدتا نخواهند داشت.
چشم در راه شعرهای دیگر شاعر خواهم ماند.

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۱
نسرین کرمزاده » 4 روز پیش
درد دارد که فرازِ حسم در زمین ضعف زبانم،فرود اضطراری می کند شعرهایم با قلم شما مجال رهایی پیدا می کند مچکرم????

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.