برآیندی از الگوها




عنوان مجموعه اشعار : غزل روح افزا 2
شاعر : علی روح افزا


عنوان شعر اول : آسمانی
استقبال از شعر زیبای(استاد شهریار)
" پیرم و گاهی دلم یادِ جوانی میکند "
" آسمانی "
عشقِ تو در جسم و جانم حکم رانی میکند
گاه میسوزاندم ، گه مهربانی می کند

سینه از آتش شده چون کوره ی آهنگران
شعله می رقصد درونم ، شادمانی میکند

پیرِ عشقم ، در رَهَت خامی نکردم هیچوقت
کارِ دل باشد اگر ، گاهی جوانی می کند

میزند گنجشکِ جانم بر قفس خود را ، که او
سالها در راه وصلت جانفشانی می کند

عمر کوتاه است و دنیا فانی ، اما چشمِ تو
با نگاهی عاشقان را جاودانی میکند

پس تو هستی یارِ پنهانی که گاهی در دلم
خنده ها و عشوه های ناگهانی می کند ؟

گفته چشم ات نکته ها بر بهجتِ تبریزِ ما
تا شد آخر دورِ ما ، بی همزبانی می کند

شهریارِ ما نمیرد در دل اهلِ نظر
" در درونم زنده است و زندگانی می کند "

" روح افزا " آمده باز از دیارِ شهریار
بارِ دیگر او زمین را آسمانی می کند


عنوان شعر دوم : روح قدسی

" سینه ی ِ پُر آه "

سینه ها از غمِ عشقِ تو اگر پُرِ آه اند
عاشقان از سر و جان ، باز ولی در راه اند

چشمِ هر کس بـه تو افتاده دل از کف داده
صف کشیدند خلایق ، همه خاطرخواه اند

نگران نیستم از دوری تو ، باور کن
از دلم تا به دلت ، فاصله ها کوتاه اند

امشب از پرتو تو ، شهر شده نورانی
بی سبب نیست اگر رهگذران چون " ماه " اند

دیدم از چشمِ دلم حالِ کسانی را که...
ظاهراً مؤمن و در اصل ولی گمراهند

عاشقان درد دلِ سوخته را می دانند
که از آتشکده ی سینه ی ما آگاه اند

شادم از اینکه گدایت شدم ، ای " روح افزا "
که گدایانِ سرِ کوی تو شاهنشاه اند



عنوان شعر سوم : تبریز میخواهم

بیا پُر کن مرا از خود ، دلی لبریز می خواهم
که مستی را در آن اوجِ خیال انگیز می خواهم

بده جامی به دستانم ، بزن صد شعله بر جانم
توقف کم کن ای ساقی ، فقط یک ریز میخواهم

بیا ای ماهِ روحانی ، که مشتاقت شدم امشب
برای چشمِ بیدارم ، دلی شب خیز می خواهم

عیان باشد در این شعرم ، غریبی یا که تنهایی
ندیدم جز خزان فصلی ، گُل از پائیز می خواهم

محبت کیش و آئینم ، شد آذربایجان دینم
تمامِ خلقِ عالم را چه مِهرآمیز می خواهم

چهل سال است دورم از ، دیارِ شهریارانم
خُمارم از غَمَش گویا ، شرابی تیز می خواهم

مرا یک بار برگردان ، به آذربایجان ، ای جان
اجابت کن خداوندا ، همین یک چیز می خواهم

شده ثابت در این دوران ، زبانِ حسِّ هر انسان
زبانِ مادری باشد ، که آنرا نیز می خواهم

در این دنیای وانفسا ، دلم تنگ است " روح افزا "
برای رفع دلتنگی کمی تبریز می خواهم
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
غزل اول:
شعری مشهور و دلنشین از شهریار الهام‌بخش سرایش این غزل است. شاعر کاری دشوار و مبتنی بر ذوق و ارادت خود کرده است. دشواری این امر در تقابل‌ها و تداعی‌هایی است که این شعر با شعر شهریار دارد. وزن، ردیف و قافیه و مضمون و اندیشه، همگی ذهن‌های آشنا با شعر شهریار را خواه و ناخواه به آن سو هدایت می‌کند و آن ذهنیت پیش‌ساخته سطح انتظار مخاطب را از این شعر بالا می‌برد بنابراین برآمدن از عهدۀ آن انتظار، امر را بر شاعر دشوار می‌سازد چرا که پنجه افکندن است با شاعر قدَری چون شهریار. با این حال خوانش این غزل هم خالی از لطف نیست و حامل احوال خاص شاعر است.
عمر کوتاه است و دنیا فانی ، اما چشمِ تو
با نگاهی عاشقان را جاودانی میکند:
همچنان که شاعر در این بیت قدر و ارزش یک‌یک کلمات را در نظر داشته و قافیه‌ای برای بیت برگزیده است که با این کلمات (عمر کوتاه، دنیای فانی) اتحاد و انسجامی قابل اعتنا دارد، در بیت‌های دیگر نیز همین توجه انتظار می‌رود. در بیت چهارم و بیت پایانی این رابطه مانند سایر ابیات مستحکم نیست.

شعر دوم غزلی است یکدست و البته یکنواخت. شعر از منظر کاربردهای اصولی و فنی سالم است، اما از آن روی که هر شعر برای موثرتر واقع شدن سخن، بهتر است با ابزارهای هنری به برجسته‌سازی کلام التفات داشته باشد، این شعر از این منظر وجه ممتازی برای خود نساخته است. شگفتی و شکوهمندی کلام، سخن را برجسته می‌کند تا توجه مخاطب را برانگیزد و بر قدرت رسوخ سخن بیفزاید. تمام لوازمی که به ساخت هنری یک شعر کمک می‌کنند، اگر خلاقانه به کار گرفته شوند، در نزدیک ساختن آن شعر به هدف مهم «اثرگذاری» نقشی شایسته خواهند داشت. غزل دوم در عین یکدستی و سلامت، از وجه برجسته و ممتازی که مخاطب را شگفت‌زده کند و سخن یا پیامی را با تلنگری دلخواه به ذهن مخاطب منتقل کند، برخوردار نشده است. با این حال انسجام و اتحاد معنایی در آن قابل تقدیر است. همچنین دانستن قدر کلمات و بهره‌گیری از انتخاب‌های سالم واژگان. بیت پنجم در این غزل ربط مشخصی با سایر ابیات ندارد و آن انسجام ذهنی را دچار اختلال می‌کند. شاعر می‌تواند با تغییرات جزئی، آن را با بافت فکری این غزل هماهنگ و متناسب سازد یا آن را حذف کند.

شعر سوم که سخنی سراسر مهر و عاطفه است، شعری است مانند دو شعر دیگر، سالم و روان و دلنشین. این شاعر خوش‌ذوق که الگو و مقتدایی همچون شهریار بزرگ در ذهن خود دارد، بی‌تردید به ظرایف شعر واقف است و این الگو می‌تواند بیشترین اثر را برای سلامت زبان و اندیشۀ او ارمغان داشته باشد. با این حال فراموش نکنیم همواره اجتماع و برآیند بهترین‌ها، بیشترین اثر خلاقانه را در خلق آثار متفاوت و پیشرو خواهد داشت. بسنده کردن به تعداد محدودی از الگوها، هرچند بزرگ باشند، دایرۀ ذهن و گسترۀ اندیشه را محدود می‌سازد. بهترین حالت در نظر داشتن گوناگونی و متعدد بودن الگوهای بزرگ و آشنایی با انواع بوطیقاهای شعر است. بیتی از تنها غزل فروغ فرخ‌زاد را شاهدی بر این سخن می‌آورم که در آن تصویر و زبان، نسبت به شعرهای کلاسیک دهه‌های پیش از پنجم بسیار خلاقانه است و تا امروز نیز تازگی آن حفظ شده است:
تو درۀ بنفش غروبی که روز را
بر سینه می‌فشاری و خاموش می‎کنی

با آرزوی موفقیت برای این شاعر ارجمند.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی( ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه ...



دیدگاه ها - ۳
علی روح افزا » 4 روز پیش
روحِ من سر میرود از جسمم ، انگاری آجل با غمِ عشقت علیه من تبانی میکند (جایگزین بیت 4) نظمِ تو هیچ است "روح افزا" به پیشِ طبع آن... شهریاری که زمین را آسمانی می کند (جایگزین بیت آخر) البته الان که نقد شما رو نسبت به این دو بیت دیدم این دو بیت رو اینگونه ویرایش کردم . باز اگر زورم رسید سعی میکنم بهتر ویرایش کنم . فعلا همین رو فرصت کردم (سپاس)
فریبا یوسفی » 3 روز پیش
منتقد شعر
سلام. بسیار خوب. امیدوارم همواره پرشور و پرانگیزه باشید و بنویسید.
علی روح افزا » 4 روز پیش
سرکار خانم یوسفی ، شاعر و استاد گرانقدر ، از نقد سازنده ی شما بینهایت سپاسگزارم ، بسیار از محضرتان آموختم ، پاینده باشیدبزرگوار

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.