تأمل بیشتر



عنوان مجموعه اشعار : .
عنوان شعر اول : خیال او
هر جا روم به گوشه ذهنم خیال اوست
با من بوَد همیشه نشانی ز کوی دوست

در من تنیده گشته و من "او" شدم همه
آیا برای وصل نیازی، به جستجوست؟

وصل غلام مصر، زلیخا چه قیمتی است؟
آنجا که در میان هوس، صحبت آبروست

صبر پدر برای رسیدن نتیجه داد!
وقتی دلش به شوق پسر پر ز آرزوست

حرفی نمانده است به جز شوق روی یار
در کنج خلوتی، من و یاری که روبروست

عنوان شعر دوم : درد عشق
به آغوش چه کس خود را در این بیراهه بسپارم؟
کجایی تا ببینی که ز شب تا صبح بیدارم

دل از من بردی اما خود ندادی دل به من هرگز
چرا هر دفعه پس پیش تو مغلوب و بدهکارم

فراموشی علاجی از برای درد عاشق نیست
من بیچاره از عشقت چگونه دست بردارم؟

تو یوسف، من زلیخا، گر چه زندانی منم اینجا
ولی در کنج زندان هم تو را با جان خریدارم

اگر چه نیست سهمم از تو جز رنجی که پابرجاست
ولی تا روزهای آخرینم دوستت دارم

غزل می گویم و چایی بنوشم کنج تاریکی
ز عشق و عاشقی شعر تو را گفتن شده کارم

عنوان شعر سوم : هجران
هوای خانه ام امروز یخبندان
اتاق خامشم تاریک از هجران
کسی را من نمی بینم به جز جانان
دو چشمم بسته
قلم در دست و پا خسته
نشستم گوشه ای تنها
نویسم یک غزل از قلب سوزانم
ردیفش هست *جانانم*
در آن جا گویم از احوال بی تابم
سرایم از فراق و غربت شب های تنهایی
که هرگز تا سحرگاهان نبرده لحظه ای خوابم
خیالم راهی شهر نگارم هست سرگردان
گهی نالان
گهی گریان
من و تنهایی و شعری پر از هجران
چه گویم؟
با چه کس گویم ز درد عشق سوزانش؟
چگونه؟ با که گویم برده دل در لحظه ای از من
دو چشمانش
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
با توجه به نوع بیان کهنه‌ی متن‌های پیش رو، بگذارید این پرسش را مطرح کنیم که در این روزگار با چه زبانی می‌اندیشیم؟ آیا با زبانی که نتیجه‌اش نوع بیانی است که برای سرودن متن پیش ‌رو به کار بسته‌اید و یا زبانی که به‌صورت روزمره از آن بهره می‌گیرید.
این به معنای بند بستن بر دست و پای کارورز عرصه‌ی بیان نیست اما این پرسش مطرح است که آیا در نوع بیان متن پیش رو ضرورت‌های زیبایی‌شناختی پای این نوع بیان را به متن باز کرده است یا خیر؟ در پاسخ به این پرسش، در ارتباط با دیگر عناصر متن، ضرورتی زیبایی‌شناختی به چشم نمی‌خورد. طبیعتاً در زبان و نوع بیانی که به آن تسلط کافی داریم آزادی بیشتری برای حرکت به سمت آشنایی‌زدایی و خلق هنری وجود دارد. بنابراین توجه به این نکته مهم است که به‌سختی می‌توان اندیشه‌های تازه را بدون تازگی در نوع بیان به شایستگی باز گفت.
شاید همین عدم تسلط است که باعث شده تا در متن‌های پیش رو با تعدد حشو و اضافات و جابه‌جایی غیرضروری ارکان دستوری مواجه باشیم.
در مورد جابه‌جایی غیرضروری ارکان دستوری کار به جایی می‌رسد که معنی‌رسانی دچار نقصی جدی می‌شود و نمونه‌ی آن مصراع «وصل غلام مصر، زلیخا چه قیمتی است؟» که شاید منظور، معنایی دیگر بوده اما درنهایت کار به قیمت‌گذاری بر زلیخا رسیده است.
همین عدم تسلط به نوع بیان این امکان را هم قوت می‌بخشد تا وزن عروضی بیش‌ازپیش اختیار ذهن نویسنده را در اختیار بگیرد. به‌طور مثال در متن دوم از دو صورت حرف «از» به‌ضرورت وزن استفاده شده است. «کجایی تا ببینی که ز شب تا صبح بیدارم» و « من بیچاره از عشقت چگونه دست بردارم؟»
مصراع‌های «هر جا روم به گوشه ذهنم خیال اوست»، «فراموشی علاجی از برای درد عاشق نیست» مثال‌هایی است برای حشو که در این دو مصراع حرف‌های «به» و «از» حشوند.
در مصراع «غزل می گویم و چایی بنوشم کنج تاریکی» به این علت که دو فعل (عمل) در حال وقوع هم‌زمانند استفاده از «بنوشم» نابه‌جاست.
استفاده از گونه‌های مختلف بیانی از مواردی است که در صورت نداشتن توجیهی درون‌متنی، خواننده را با جابه‌جایی ذهن، درگیر می‌کند که این مورد در مواقعی که روند روایت ایجاب نمی‌کند، نقطه‌ضعفی برای متن است. برای مثال به دو مصراع «هوای خانه ام امروز یخبندان» و «اتاق خامشم تاریک از هجران» توجه بفرمایید.
مورد دیگری که بایستی به آن اشاره کرد خودکارشدگی است. بسیاری از ترکیب‌ها، تشبیه‌ها، استعاره‌ها و... که روزی تازه و جاندار بودند، امروز دیگر آن تازگی را ندارند و تکرار آن‌ها علاوه بر این‌که به خلق هنری نمی‌انجامد چه‌بسا ملال‌آور است. مواردی مثل «کوی دوست»، « قلب سوزان»، « شوق روی یار»، «غربت شب های تنهایی»، «درد عشق سوزان» و ...
همچنین اشاره به داستان‌هایی با محوریت «یوسف» با همان پرداخت‌های بارها پیش‌ازاین شنیده‌شده هم خالی از نوگرایی و به عبارتی کلیشه است.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.