بس کشته که پای اینترنت داری




عنوان مجموعه اشعار : رباعی
شاعر : امین کنونی


عنوان شعر اول : رباعی
بالای تو بود و بازی باداباد
دل از لب شیرین تو آباد آباد
هنگام رسیدن از نگاهم انداخت
هرسیب که از درخت افتاد افتاد
....
در بوی تو بادها وزیدن دارد
از شوق تو آسمان پریدن دارد
آغوش تو جمع سبزه و شعر و شراب
بوییدن و خوردن و شنیدن دارد
......
این بغض نهفته را کجا چاک کنم
از لاله چگونه داغ را پاک کنم
صد دایره کرکس به سرش ریخته است
این نعش عزیز را کجا خاک کنم
.......
فصلش همه از غارت پاییزی زرد
هرجای تنش که دست بگذاری ...درد
کبریت کشید و دفترش را خط زد
ای وای دلم دوباره خودسوزی کرد
.......
این خانه پراز جنبل و جادو شده است
هر مرد پر از بچه ی ترسو شده است
خون می چکم از ساعت میدانچه ی شهر
اوقات دلم به وقت چاقو شده است
.....
دیریست که آن من من آبی مرده
آن جوش و خروش انقلابی مرده
جز آه عطش به حلق من چیزی نیست
چاهی به بلندای طنابی مرده
......
آرامشمان به کار بیرون بند است
رگ های حیاتمان به این خون بند است
هر چند همه زر خور تحسین شدنیم
کوشیدنمان به بند سیفون بند است
......




عنوان شعر دوم : رباعی
دستان پر از پینه تفنگی دارد
قلبی که شکسته پاره سنگی دارد
کمتر بکش و به چنگک آویزان کن
این بره درون خود پلنگی دارد
.....
شاهی شد و با وزیر طرحی انداخت
در ساحل اسب و فیل و سربازی ساخت
آن دم که به مهر مهره ای دلخوش بود
یک موج به خانه خانه ی شنی تاخت
.....
موجی شد از ساغر دریا سر مست
می گفت که باید بپرد از این پست
با رفتن او هزار ساحل برخاست
در ساحل او هزار دریا بنشست
......
این سیب تب تند رسیدن دارد
شیرین شده در ناز خریدن دارد
مگذار که بادها به خاکش بکشند
دستی برسان که زود چیدن دارد
....

عنوان شعر سوم : رباعی
از خنده تو شراب شیراز شدم
با باد شمال نغمه پرداز شدم
گیسوی تو خرمایی و تن آتش خیز
لب بر لب من زدی و اهواز شدم
.......
شهری همه عاشقان ثابت داری
بس کشته که پای اینترنت داری
هر جا بروی وز وز زنبوران است
کنوی عسل به زیر ژاکت داری
......
دور تو گرفته قال و قیلی کهنه
آغوش گشوده مستطیلی کهنه
رویای تو تعبیر شد ای آزادی
یک حلقه طناب و جرثقیلی کهنه
نقد این شعر از : آرش شفاعی
رباعی‌های دوست شاعرمان را که می خوانیم؛ احساس های مختلف و متنوعی را احساس می کنیم. در برخی رباعی ها کشف های زبانی خوبی می بینیم، در برخی رباعی ها تلاش برای تصویرسازی، در برخی رباعی ها هم نوعی شوخی و شنگی. این مجموعۀ متنوع از احساسات، از طرفی خوب است چون باعث می شود که مخاطب دچار تکرار و خستگی از خواندن شعرهای مانند هم نمی‌کند و از طرفی خوب نیست چون در یک مجموعۀ متنوع از رباعی ها، باعث سردرگمی مخاطب نیز خواهد شد. اول این را بگویم که تنوع تجربه‌های زبانی و تصویری در شعر، خوب است و نباید از اهمیت و برجستگی آن صرف نظر کرد اما چیزی که می تواند آسیب محسوب شود این است که مخاطب احساس کند تکلیفش با شعر و شاعر مشخص نیست. این احساس که شاعر به دنبال تکرار تجربه های شاعران دیگر است. اینکه مخاطب احساس کند، با شاعری رو به روست که حرفی برای گفتن ندارد و با کلمات بازی می کند. این دو رباعی را با هم بخوانیم:
این خانه پراز جنبل و جادو شده است
هر مرد پر از بچه ی ترسو شده است
خون می چکم از ساعت میدانچه ی شهر
اوقات دلم به وقت چاقو شده است
و:
شهری همه عاشقان ثابت داری
بس کشته که پای اینترنت داری
هر جا بروی وز وز زنبوران است
کنوی عسل به زیر ژاکت داری
در رباعی اول با مجموعه ای از کلماتی رو به رو هستیم که با مهندسی شاعر در کنار هم قرار گرفته اند اما مشخص نیست مخاطب باید از این «فرم تولید شده به دست شاعر» قرار است به چه معنایی برسد. «هر مرد پر از بچۀ ترسو شده است» یعنی چه؟ یا رابطۀ میان «ساعت میدانچۀ شهر» و «اوقات دل به وقت چاقو شدن» چیست؟
در رباعی دوم هم با شعری از جنس شعرهایی رو به رو هستیم که در برخی شب شعرهای طنز خوانده می‌شود و احتمالاً برخی مخاطبان را دلشاد می کند اما نسبت چنین اثری با دیگر سروده‌های خوب و تکینیکی شاعر چیست؟ به نظر می‌رسد شاعر باید به قوام و استقلالی در ذهن و زبان خود برسد تا چنین پرش‌های فضایی پررنگی در شعرهایش دیده نشود.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.