کلیشه‌های فکر و زبان




عنوان مجموعه اشعار : غزلیات
شاعر : پرستو طبیب زاده


عنوان شعر اول : رویای بیداری
دوش می‌دیدم به خوابم یادِ یارِ رفته را
بنگرید ای انجمن ، رویای یک آشفته را
خواب می‌دیدم که چشمش بنگرد در چشمِ من
نورِ چشمش می‌شکافد آهنی پیوسته را
خواب می‌دیدم که دستش می‌نهد در دستِ من
با صفا گوید که مانم با تو من هر هفته را
یارِ ما خوش بود و با خندان دلی خامش شدم
بر که افشانم دگر مهرِ دلی وابسته را
رو به رویم یارِ من می‌بود و مدهوشش شدم
تیره می‌دیدم به چشمم عالمِ مربوطه را
در میانِ خوش دلی هایِ بهارِ زندگی
لحظه ای دیدم تمنایِ خزانِ خسته را
چهرهٔ یارم دگر پر غصه بود و پر غضب
سرگرفتم وانگهی آن گریه ی آهسته را
یارِ من از خوابِ من می‌رفت و من همراهِ او
گوش می‌دادم همی حرفِ دلی بشکسته را
گفتمش با آه و افسوس و صدی چون و چرا
پس چرا هرگز نبینی غصه ی برجسته را ؟
رفته ای از عالمم، از خوابِ من هم می‌روی؟
زجر و آزارش مده این آدمِ دلخسته را
لیک یارم می‌گذشت و با خودم تنها شدم
کیست بیند حالیا این چهره ی وارفته را
باز من از خواب بر‌ می‌خیزم و حالا دگر
خواب هم در بر نگیرد آدمی مشروطه را
در تمامِ طولِ عمرم اشتباهم بوده ای
می‌شناسم تا ابد افسونگری دلبسته را
من به عمرم بسته بودم لب که رازم نشنوی
حال می‌گویم که دانی گفته ی ناگفته را
عاشقت بودم ولی از قلبِ خود بیرون کنم
آنکه را هرگز نداند قدرِ یک شایسته را

عنوان شعر دوم : بلورینم
برو ای یارِ غافل یارِ دیرینم
مَرَنجانْ لحظه ای این قلبِ زارینم
چو باز آیی به این دولتْ به این محفل
رَوَم تا مرزِ آخرْ مرزِ غمگینم
تو می دانی که من چون آفتی چون غم
بماند با خودم این زهرِ چرکینم
همانندم به آشوبی به طوفانی
که ماند در دلم آن رنگِ مشکینم
زِ آن روزی که از قلبم تو در بستی
مرا بینی به محضرگاه ِ تدفینم
اگر روزی مرا یک لحظه ای دیدی
بدان ْ هستم ولی مستی دروغینم
نگیری خرده از دستم که می دانی
اگر بدْ هستمی آن نحسِ شیرینم
دلم در کوره ای آشفته بنشاندی
زِ آن پس جنسِ آن قلبم که سنگینم
روان رفتی و از عشقت فروزانم
چو یادت می دهد هر وَهله تمکینم
بدین شعرم به غایت من غلوْ کردم
نباشد لمحه ای بی یادت آیینم
برو امّا بدان یارم که می مانم
من آن فردم همان فردم که پیشینم
اگر قلبت شکستم من ببخشایم
بدان دائم چو بیدی سر به پایینم
همان سهرابِ معروفم که می دانی
ولی آخر بنوشم جامِ نوشینم
تو سنگی کرده قلبم را بسوزانی
نمی دانی که من ذاتاً بلورینم ؟؟؟
عذابم ده مقاوم نزدِ اُکسیدم
که زرّینم که زرینم که زرینم

عنوان شعر سوم : میخانه ی دل
تکرار کنم بر تو که دلدار ، تو باشی
بر من همه ی عاملِ تکرار ،تو باشی
میخانه ی دل بی تو شرابی نفروشد
برگرد و بیا تا که خریدار ، تو باشی
از عشقِ فزونت به خدا غافل و مستم
باید که همی آگه و بیدار ، تو باشی
من بی خبرم از رهِ دشوار و دل آزر
بر من سخن و آیه ی هشدار ،تو باشی
بازا که دلم بندِ سیه فامِ نگاهت
بر من هدف و مقصدِ دیدار ،تو باشی
در عمقِ نگاهت به خدا غرق منم، من
آسوده منم ، حبس و گرفتار، تو باشی
با ما خبری گو که بخواهیم و نگویی
حاشا که دمی علتِ آزار ،تو باشی
رخسارِ تو را دیدم و جانم به لب آمد
بازا که دوایِ دلِ بیمار ، تو باشی
جانا تو بدانی که منم پر غم و زاری
حقا که زبردست و پرستار، تو باشی
جانی و دلی ای همه ی هوش و حواسم
سر چشمه ی اندیشه و افکار ،تو باشی
ما بی تو نمانیم ، دگر در بَرِ دنیا
گویند همه عاملِ کشتار ، تو باشی
دیوانه و معشوق تو باشی و دو چشمت
دانم که به‌ ما اشرفِ گفتار ، تو باشی
جانا تو بیا تا که جفا کم شده باشد
هر چند در این معرکه جبار ، تو باشی
دانی که چرا سِرِّ دلم با تو بگویم
زیرا که به ما مخزن اسرار ، تو باشی
عاشق شده ام خوب بلایی سَرَم آمد
در دشتِ دلم گلشن و گلزار ، تو باشی
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
توجه دقیق به جهان و نگریستن به رویدادها و جزییات زندگی، از یک انسان معمولی، شخصی هنرمند می‌سازد آن گاه هر کس بر اساس توانایی و استعداد خود دریافت‌ها و کشف‌های خود از هستی را به زبان هنر خود بیان خواهد کرد. آن که ذوق شعر سرودن دارد، علاوه بر این استعداد، لازم است لوازمی نیز برای پرورش این استعداد به کار برد. مطالعۀ شعرهای شاعران بزرگ (ایران و جهان)، مطالعه دربارۀ شعر و آموختن دانش مربوط به آن، توجه به روزگار و زمانه‌ای که شاعر در آن زندگی می‌کند از جمله مواردی است که خوب است هر شاعر با آن‌ها خود را مجهز سازد. اهمیت هریک از این مطالعات و تجهیزات به حدی است که نمی‌توان یکی را برگزید و از دیگری غافل شد. همان اندازه که مطالعۀ شعر شاعران بزرگ به ذهن و نگاه شاعر جوان نیرو و قوت می‌بخشد، دانستن دربارۀ شعر و فراگیری دانش شعر نیز به سلامت شعر می‌انجامد و دانستن این دو، در کنار توجه به روزگار و همگام و همراه شدن با رویدادهای سالم شعری، می‌تواند یک استعداد بالقوه را به آفرینش شعرهایی موثر و نیرومند سوق دهد. ذوق و استعداد به تنهایی کافی نیست و مجهز شدن به ابزارها برای رسیدن به خلاقیت‌ها ضرورت دارد.
این شاعر نوجوان و خوش‌ذوق، با ثبت این سه شعر، توانایی‌های خود در سرودن شعر کلاسیک را نشان داده است. این توانایی قابل تحسین است و بی‌تردید توقع ما از ایشان را بالا خواهد برد. انتظار این است که شاعر آرام آرام به مرحلۀ تازه‌تری گام بگذارد. از همین نقاط آغازین حرکت، نگاه خود را پرورش دهد برای دیدن آنچه دیگران ندیده‌اند. تقویت دید و پرورش نگاه شخصی و عاری از تقلید و عادت، این امکان را برای چشم و ذهن فراهم می‌کند که نادیده‌ها را ببینند. مثل یک عکاس که ممکن است از مناظری تکراری عکس‌برداری کند، یا همان مناظر را از زاویه‌ای نو ببیند و عکسی متفاوت از همان منظرۀ تکراری بردارد. دقت در انتخاب زاویۀ دید به کشف مفاهیم و تصاویر نو می‌انجامد و بهره‌مند بودن از امکانات گوناگون زبان و آرایه‌ها می‌تواند این کشف‌ها را آراسته و به شعر تبدیل کند. سخن این است که مثلا اگر شاعری از دریچۀ نگاه خود به جهان بنگرد، نیازی ندارد تصاویری تکراری در شعر بیاورد بنابراین از سنگ و بلور صرف نظر کرده و به اکسیدنشدن طلا می‌اندیشد (شعر دوم). علاوه بر این، در طرز تفکر و اندیشۀ خود نیز از کلیشه‌ها دور خواهد شد. کلیشه‌های فکری از این دست: دوش در خواب دیدن یار، آن‌گاه مهربان شدن او، بعد غضب کردنش و رفتنش و بیدار شدن عاشق و افسوس و حسرت و آگاه شدن از اشتباهات و ... این فضای فکری، کلیشه‌ای است که بارها و بارها در اشعار گذشتگان دیده شده است و شاعر امروز خود را از این فضاهای تکراری رها می‌کند و حرف‌ها و حس‌های خود را می‌نویسد.
دربارۀ زبان شعر نیز ناگفته پیداست که رها شدن از فضای فکری گذشته و قرار گرفتن در جهان امروز، زبان، کلمات و ساخت و نحو شعر را با مولفه‌های امروز پیوند خواهد زد و با کلمات تازه تصاویری تازه خلق خواهد کرد:
کسی از آن سوی ظلمت مرا صدا می‌کرد
که بادبادک خورشید را هوا می‌کرد (حسین منزوی)
دربارۀ قافیه‌های این سه شعر، در غزل اول و دوم حتما باید دقت شود که قافیه‌ها به درستی انتخاب شوند. به ویژه قافیه‌های غزل اول هماهنگی سالمی ندارند و چند قافیه به اشتباه در این غزل جای گرفته است. این قافیه‌ها چند دسته هستند و این دسته‌ها که در سطر های جدا آمده است، با کلمات سطر دیگر قافیه نمی‌شود:
رفته، هفته، وارفته،
پیوسته، وابسته، بشکسته، دلبسته، خسته، برجسته، دلخسته
مربوطه و مشروطه
آشفته و ناگفته
شایسته
برای این شاعر جوان آرزوی موفقیت دارم.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی تولد: 22مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران آثار و فعالیت‌ها: ـ مجموعه شعر "حالا تو"، نشر تکا، 1387(برگزیده جایزه ادبی پروین اعتصامی( ـ "تا روح تنهای تن‌ها"، مجموعه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.