از قهر تا آشتی ، از جوش تا انجماد




عنوان مجموعه اشعار : کلمات گِله دارند.
شاعر : فهیمه رجبی عالی


عنوان شعر اول : غیرت

نشستی به دلم
رخت روزهای چرکت را
شستی
پهن کردی روی شاهرگم
دلم چرکین شد
و سیب خنده های رقیب
توی دلت سرخ تر !
رگ غیرتم دارد خون گریه می کند
دهانت بوی سیب غریبه میدهد
و من مصرتر از همیشه
تو را به ذهن شعرهایم می سپارم.

فهیمه رجبی عالی

عنوان شعر دوم : زلزله

بگذار "گرسنگی
از دیوار مردم بالا" برود
یا "ماه سقوط" کند توی حوض بی ماهی

تیتر اول روزنامه های هشت فروردینِ نودو شش
میتوانست
صدای عصای تو را
به خانه برگرداند ،
بخاری اتاقت را روشن کند
و چشم ما را روشن تر

بعد از دوماه پیش لرزه
زلزله ای به عمق یک کاور سیاه
و به شرف لا الله الا الله
دهان زمین را باز کرد
پدری را بلعید
و زندگی دختری را لرزاند

خبرها هنوز
دنبال دلیلِ
گسل های البرز می گردند

فهیمه رجبی عالی


عنوان شعر سوم : سر رفتم/b]

در ظرف انتظار
جوش زدم
جوش زدم
جوش زدم
هی سر رفتم
سر رفتم
سر رفتم
تا که از سرت رفتم!

من
قویترین دخترِ جهانم
توی چشمانت مچاله شد!
حرارت خنده هاش رفت و
چکه چکه فرو ریخت از
قندیل های تنهاییم
و تو گفتی :
چقدر پخته تر شدید خانم!
آری
خام حرفای تو شدن یعنی
چقدر پخته تر شدید خانم!

فهیمه رجبی عالی
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
شعرهای عاشقانه با محتوای رشک و حسادت و غیرت عاشق نسبت به معشوق در تاریخ ادبیات ما بسیار رایج است . تا آنجا که شاعری می سراید :
با سایه تو را نمی پسندم
عشق است و هزار بدگمانی !!!
حالا تصور بفرمایید چقدر دشوار است که شاعری از شاعر بیت فوق هم حسودتر و غیرتی تر باشد ؟!
گذشته از شوخی عاشق تا ابدالابد حسود است پس می توان تا ابدالابد از این حسادت سرود و نوشت اما ما امروزه چطور باید حسودی کنیم که پیشینیان ما حسودی نکرده باشند ؟!
« فهیمه رجبی عالی » با به کارگیری تعابیری امروزین به حسادت می پردازد ! با تعبیر رخت در دل شستن به معنای نگرانی و دلواپسی برخوردی تازه می کند . این بار نه خود شاعر که معشوق در دل او رخت می شوید ! رگ غیرت را به خون گریستن وامی دارد و بالاخره دهان معشوق را علی رغم لحن تند و پرخاشگرش آغشته به بوی سیب می یابد . این تعبیر آخر شعر را برای پایان بندی آشتی جویانه و صلح طلبانه در پایان بندی آماده می سازد .
این شعر ساختار سنجیده ای دارد اما نسبت به تازگی تعابیر و مضامین آن کم و بیش تردیدهایی دارم .
شعر دوم با عنوان « زلزله » متنی ست متکی بر دانشی فرامتنی که اگر نداشته باشی نمی توانی با شعر هم افق شوی و آن را دریابی .
ظاهرا در هشتم فروردین ماه سال 1396 مردی به دلیلی فوت می کند یا کشته می شود ! همین و نه بیشتر ! کاش شعر تقدیمیه ای داشت !
البته در شاعرانگی این متن نمی توان تردید داشت .
شعر سوم با عنوان « سر رفتم » با موضوعی پیش پا افتاده و روزمره سر و کار دارد اما با مدد فرمی شاعرانه از ورطه ی ابتذال می گریزد . فرمی که متکی ست بر جوش آمدن ، سرد شدن و در انتها منجمد شدن احساسات یک راوی دختر . سطر اول این شعر می توانست نباشد تا بیان مدرن و نثری شعر بیهوده به ترکیب ساری مجبور نشود . شعر سوم را به دلیل ساختار و فرم منسجمش می توان بهترین شعر در بین اینسه شعر دانست .

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۲
فهیمه رجبی عالی » 7 روز پیش
در مورد شعر دوم با عنوان "زلزله" پدری بعد از دو ماه بیماری (که حال در این دو ماه هر روز حال پدر بدتر از قبل می شود و پیش لرزه ها عمیق تر)فوت می شود . دختر انتظار معجزه ی بهبود حال پدر ، به اندازه ثبت شدن در رونامه ها را دارد ولی براورده نشدن این انتظار زلزله ای به جان دختر می اندازد ....احتمالا در رساندن مفهوم و لحن نحوی شعرم ناتوان بودم . سپاسمندم از تذکر به جا و نقد استادانه ی شما استاد عزیزم.
فهیمه رجبی عالی » 7 روز پیش
سلام و سپاسمندم از شما و وقتی که برای شعرهایم گذاشتید . نکته به نکته ی نقد شما را به جان و دل میسپارم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.