خاکستری




عنوان مجموعه اشعار : خاکستری
شاعر : احمد موسوی


عنوان شعر اول : ......

"نخواستم که به من درس آب و نان بدهی"*
کنار خاطره هایت به من امان بدهی
.
برای این همه زجری که میکشی از عشق
شبانه زیر پتویت تقاصشان بدهی
.
برای زنده نماندن،به زندگی هر روز
برای هرچه خوشیِ ندیده جان بدهی
.
به جای دست دعایی که میبری بالا
نفیر و آه دلت را به آسمان بدهی
.
نسیم عطر تو پیچیده این حوالی ها
بدون اینکه سراغ از گلابدان بدهی
.
من از ندیدن تو مرگ را به خود دیدم
تو آمدی که به من خواب را نشان بدهی؟!
.
اصیل پاک و نجیبم،،ببند چشمت را
که زیر هر مژه ات نخل،سایه بان بدهی
.
برای تا تو رسیدن، زمانه لج کرده
نمیشود که عزیزم به من زمان بدهی؟

عنوان شعر دوم : ....

پس از عمری ورق برگشت،آسان باورش سخت است
بهارم را غرورت کرده آبان باورش سخت است

شدم آن پادشاهی،تاج و تختش را به پایت داد
ولی رفتی تو با محمود افغان باورش سخت است

به من گفتی که اقیانوس آرامم وَ میبینم
تو را امروز چون رگبار گیلان باورش سخت است

هوا پس بود،کردی قصد یک پرواز بیهوده
به دریا میزدی چون مرغ توفان باورش سخت است

تو را بوسیدمت در عالمی دور از هیاهو ها
تو را بوسیدمت در قلب تهران باورش سخت است ‌

تو را میبوسمت در خواب هایم ، اتفاقی نیست
خودت باید بگویی چیست جریان باورش سخت است

عنوان شعر سوم : ...

رفتی به سینه ام غم و ماتم گذاشتی
در پای لنگ حوصله ای کم گذاشتی

دادی بهشت وعده ام اما دروغ بود
بردی مرا به قلب جهنم گذاشتی

بر قله های ظلم ،چنان ظالمان دهر
با افتخار رفتی و پرچم گذاشتی

اصلن چرا عزیز تو در راه عشقمان
رفتی به شور و سهم مرا غم گذاشتی!؟ ‌

‌شب گریه های من چه غریبانه تر شده
حالا که زخم بر سر زخمم گذاشتی

بعد از نبودنت به چه دلخوش شوم که تو
رفتی و خاک بر سر عالم گذاشتی
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
هر سه شعر نشان می‌دهند که شاعر با زبانِ کلیِ غزل امروز آشناست و از نظرِ نحوی، جملات و عبارات تقریباً یکدستند و همین ویژگی، حتا جدا از تصویرسازی یا هر جنبۀ دیگری از شعر، باعث نوعی ساختاربخشی به شعرها شده است، در ادامه تا جایی که در این صفحه مجال هست، به بعضی از سطرها و بیتها پرداخته می‌شود:

در شعر اول، بیت اول «"نخواستم که به من درس آب و نان بدهی"*/ کنار خاطره هایت به من امان بدهی» مخاطب انتظار دارد که دو مصرع، ارتباطِ بیشتری با هم داشته باشند، اما انگار هر یک، مصرعی دیگر را برای تکمیلشان نیاز دارند، یعنی می‌شد این بیت را به دو بیت تبدیل کرد که یکی مطلع باشد و دیگری بیت دوم شعر، یا دستِ کم برای یکی از مصرعها، مصرعِ مرتبطتری آورد.
در بیتِ «به جای دست دعایی که میبری بالا/ نفیر و آه دلت را به آسمان بدهی» نفیر و آه، اگر چه دو کلمۀ متفاوت با دو معنای نسبتاً مختلف هستند، اما در این جایگاهِ معنایی، عملاً یک معنا را می‌رسانند و نوعی حشو به حساب می‌آید.

در شعر دوم، شاعر از ردیفی طولانی بهره گرفته که معمولاً گفتنِ غزل در ردیفِ طولانی آسان نیست اما این ردیف، «باورش سخت است» ردیفی است که هر جمله‌ای را پیش از خود می‌پذیرد، یعنی هر عبارتِ خبری را می‌توان در بیتی آورد و در انتهایش گفت: باورش سخت است، و از سوی دیگر، کلماتی که در جایگاه قافیه قرار گرفته‌اند (آسان، آبان،...) در جملۀ خودشان، جایگاه‌های مختلفِ نحوی دارند، مثلا «قلب تهران» بعد از حرفِ اضافه آمده، اما در بیت دیگر «جریان» نهادِ جمله است (چیست جریان)، و همراه کردنِ چنین قافیه‌هایی با ردیفِ مذکور، نیاز به دقتِ بیشتری دارد. مثلاً در بیتِ «به من گفتی که اقیانوس آرامم وَ میبینم/ تو را امروز چون رگبار گیلان باورش سخت است» فعلِ جملۀ «تو را امروز چون رگبار گیلان می‌بینم» عملاً فقط به الزام قافیه و وزن در ابتدای جمله آمده، در حالی که در غزل، جابجایی نحوی بهتر است فقط به دلیل وزن و قافیه نباشد، بلکه دلیلِ معنایی دیگر، مثلاً تأکیدی معنایی یا ایجادِ تعلیق یا... هم به همراه داشته باشد، چیزی که در سطرِ «پس از عمری ورق برگشت،آسان باورش سخت است» وجود دارد، یعنی کلمۀ آسان با اینکه بعد از جمله آمده و جابجاییِ نحوی صورت گرفته، اما از نظرِ معنایی هم توضیحی خوشایند بعد از اتمامِ جملۀ اول (که آسان متعلق به آن است) ایجاد کرده، به ویژه که، کلمۀ سخت هم در ردیف هست که تضاد هم ایجاد کرده است. (نکته: با توجه به تمایلِ شاعر به زبانِ روان و امروزی، استفاده از چون در معنایِ مثلِ (چون رگبارِ گیلان) تناسبی با دایرۀ کلمات این شعرها ندارد)

در شعرِ سوم، در بیت اول، «رفتی به سینه ام غم و ماتم گذاشتی/ در پای لنگ حوصله ای کم گذاشتی» علاوه بر حشوِ «غم و ماتم»، مصرعِ دوم معنای چندان واضحی ندارد، و ارتباطش نیز با مصرعِ اول مشخص نیست.
در بیتِ «دادی بهشت وعده ام اما دروغ بود/ بردی مرا به قلب جهنم گذاشتی» نحوِ مصرعِ اول، روان نیست، مخصوصاً چون «را»ی مفعول هم ندارد این قضیه بیشتر نمایان شده، در واقع یا باید گفت: بهشت را وعده دادی، یا وعدۀ بهشت دادی، یا بهشت، وعده دادی، که شاعر از صورت سوم بهره گرفته، و به همین دلیل تقدم و تأخرِ «وعده دادن» و ایجاد فاصله بین آنها با یک کلمه (بهشت) نحوِ دقیقی ندارد.
در سطرِ «بر قله های ظلم ،چنان ظالمان دهر» ظالمانِ دهر، به دلیلِ کلمۀ دهر نوعی کهن‌گرایی ایجاد کرده، چون امروزه به جای دهر از کلماتِ دیگری استفاده می‌شود (روزگار، زمان، زمانه، عصر...)
در بیتِ «بعد از نبودنت به چه دلخوش شوم که تو/ رفتی و خاک بر سر عالم گذاشتی» خاک بر سر عالم گذاشتن، تصویری را هم در خود دارد، بنابرین انتظار می‌رود که باقیِ عبارات بیت، تصویری موازی با آن، یا حامیِ آن را داشته باشند، اما شاعر این عبارت را فقط به معنایِ ظاهریِ آن گرفته (مثلاً رفتی و بیچاره شدیم یا چیزی شبیه به این)، در واقع در اکثرِ بیتهای این سه شعر، می‌شد ربطهای بیشتری را بینِ عباراتِ هر بیت ایجاد کرد، یعنی استفاده از حداکثرِ ظرفیتِ معناییِ عبارات که در مواردِ متعددی علاوه بر معنای ظاهری، ظرفیتِ تصویری نیز دارند.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال ۱۳۵۶ در تهران متولد شد. از سال ۱۳۷۵ فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال ۱۳۸۵، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.