حواست به نبض شعرت باشد!




عنوان مجموعه اشعار : غزل
شاعر : گرشاسب طاهری


عنوان شعر اول : غزل
مرا همانکه به پای تو پایدار کشید
به ضرب پای تو ام عاقبت به دار کشید

به یمن دولت روی تو می شود حتی
ز مردمان دو دیده همیشه کار کشید

تو قد کشیدی و نقاش از این کشیدن قد
قلم شکست و سپس دست از نگار کشید

گواه می دهد آخر لباس گل دارت
به روی برف توان پرده از بهار کشید

چه بود گردن باریکت ای طبیعت بکر
که بعد گردنه راهم به آبشار کشید؟

برای بوسه از آن گونه صبر کردم لیک
نمی شود که بدین گونه انتظار کشید

اگرچه موج در آغوش من بزرگ شده
به محض دیدن ساحل ز من کنار کشید

مرا مدام برای تو کار،زاری بود
رقیب آمد و کارم به کار زار کشید

خدای عشق تو بودم،سکوت سر دادم
خلاف آنکه انالحق سرود و جار کشید

برای بازی عشقش مرا کنار گذاشت
به عشق بازی اش اما دوباره یار کشید



عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .

.
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
حواست به نبض شعرت باشد!
ابتدا درودتان می‌گویم!
همین یک غزل می‌تواند گواهی دهد که شاعر این ابیات بسیار دانا، توانمند و ماهر است؛ اگرچه در عنفوان جوانی به سر می برد و تا سن پختگی راهی به درازای عمر فعلی‌اش دارد. اما بعضی انگار راه چند ساله را یک‌شبه طی می‌کنند و این توانمندی در آن‌ها وجود دارد. صاحب این غزل در شعر، خیلی خوب پیش آمده است! و امید آنکه مابقی راه را نیز با همین شتاب و با همین ذوق و شوق پی بگیرد.
غزل با تم نقاشی و فعل "کشیدن" بخصوص در این دو دهه بسیار شنیده و خوانده‌ایم و همه از فاعلی صحبت می‌کنند که نقاش روزگار همه ماست؛ چنانچه حافظ شیرین سخن هم تصریح می‌کند:
خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم/کاین همه نقش عجب در پرده پندار داشت
غزل این شاعر، بسیار روان و خوش مطلع شروع می‌شود. از همان ابتدا بازی‌های زبانی را نیز با شعرش می‌آغازد و این کار در ابیات دیگر هم تکرار شده است؛ مثل کاری که با "پایدارو پای دار" کرده و در ابیات بعدی با "گردن و گردنه" ارائه داده است و در بیت بیت هشتم با "کار، زاری و کارزار " به انجام رسانده است.
بافت غزل از نظر مضمون و تصاویر، بافت نزدیک به شعر امروز است اما گاهی رگه‌هایی از سنت نیز در آن رخ می‌نماید مثل کاربرد کلمه "لیک" در بیت ششم یا شکستن "از" در این مصراع:
به محض دیدن ساحل زمن کنار کشید
شعر به لحاظ تصاویر هم حرفهایی برای گفتن دارد؛ مثل کار کشیدن از" مردمان (مردمک‌های) چشم" یا" لباس بهار بر قامت برف پوشاندن" در این بیت زیبا:
گواه می‌دهد آخر لباس گلدارت به روی برف توان پرده از بهار کشید
البته ناگفته نماند در این بیت کلمه "آخر" حشو است و هیچ رقم در بافت شعر هضم نمی‌شود.
تصویر‌آفرینی شاعر از "اندام یار" در بیت پنجم هم حائز اهمیت است.
چه بود گردن باریکت ای طبیعت بکر/ که بعد گردنه راهم به آبشار کشید؟
بیت هشتم و بازی با "کارزار و کارزاری" اگرچه در توالی بازی‌های زبانی بین واژگان است اما در اینجا حداقل خوش نمی‌نشیند و نشان می‌دهد شاعر برای استفاده از این تکنیک حاضر است زیبایی و طراوت و هنجار شعرش را فدا کند. اینجاست که بایدگفت گاهی صنایع ادبی و آرایه‌ها طناب دار می‌شوند برای شعر و راه نفس او را می بندند. این مصراع نمی‌تواند هیچ زیبایی و جذابیت ادبی داشته باشد، حتی به قیمت کاری که با این دو کلمه انجام داده است/ " مرا مدام برای تو کار، زاری بود ".
شاعر باید نبض کلام و شعرش را دائم چک کند و بفهمد کجا دارد شعر از نفس می‌افتد و چه عاملی باعث این کند شدن نبض آن شده است. به نظر می‌رسد شاعر این ابیات خوب، کمی در اطاله کلام دچار مشکل شده است و این غزل به‌جای ده بیتی بودن می‌توانست در 7 یا 8 بیت تمام شود و پیکره‌ای مانا و مستحکم و به‌یادماندنی در ذهن مخاطب باشد.
با این حال آنچه در این مجال کوتاه عرض شد چیزی از ارزش‌های ادبی این اثر کم نکرده است؛ چرا که شاعر در مرحله گذار است و باید بسیار تجربه‌هایی اینچنین داشته باشد تا شعرش قوام یابد و دوام بگیرد به شرط آنکه کارش را تنها در سرودن شعر نبیند و نداند؛ بلکه به همین واکاوی‌ها، نقدها و بررسی‌های دوباره و چند باره چه از سوی خود و چه از دیگران بپردازد و از میان گفته‌ها و نوشته‌ها و نقدها بهترین‌ها را برگزیند و به کار بندد.
باقی بقایتان!

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.