شعر، نهفتن است؛ نه گفتن!




عنوان مجموعه اشعار : یادگاری
شاعر : محمدرضا توانا


عنوان شعر اول : خانه خشتی
‌ خانه های خشتی وباغچه گل یادش بخیر
سقفهای ساخته با الوار وپل یادش بخیر

شب نشینی های دلچسب زمان کودکی
بازی دورهمی ٬یک قل دوقل یادش بخیر

در میان کوچه های خاکی و سنگ وکلوخ
لذت یک لحظه با گاری و هل یادش بخیر

بوی اسپند می کشاند سمت حمام قدیم
جشن دامادی با ساز و دهل یادش بخیر

یاد باد ان روزگاران قشنگ و دل نشین
دوستان بی ریا وخوب وگل یادش بخیر

محمدرضاتوانا


عنوان شعر دوم : ایثار
‌ایثار(به مناسبت روز جانباز????)

رفته ای بهر دفاع ،آن ناز و آوایت چه شد
ای برادر خسته ای ، اما بگو پایت چه شد؟

شد تمام سهم تو از دار دنیا یک عصا
تو بگو آیا نمیدانی که فردایت چه شد؟

در جوابم گفته ای صد بار از باغ برین
پس امید و آرزو ها ، بهر دنیایت چه شد؟

هر زمان بهر عیادت ، دیدمت در بستری
خواستی حتما بدانی امر آقایت چه شد؟

یاد دارم در جوانی ، قد رعنا داشتی
راستی جانم نگفتی زلف زیبایت چه شد؟

این همه آسایش از لطف دلیرانه ی توست
عذر خواهم که نپرسیدم ، غمهایت چه شد؟

محمدرضاتوانا

عنوان شعر سوم : دهه شصتیها
‌ ‌ سنگ هایی رابه پای لنگ بستند

نطفه هامان رازمان جنگ بستند


ما دهه شصتیم و نسلی سوخته

ازهمان اول به ماصد انگ بستند


اینکه میبینی کمی خوش قامتیم

آن زمان قنداقمان را تنگ بستند


جای پارک و شهربازی بر درخت

تاب هایی باطناب وچنگ بستند


مدرسه چیزی نبود غیر ازکلاس

آهنی را هم به جای زنگ بستند


ان زمان چیزی نبود غیر ازخوشی

گرچه آنراهم به صدفرسنگ بستند


#محمدرضا_توانا

#دهه_شصتیها
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم نگاهی نقادانه خواهیم انداخت بر سه غزل. با خواندن غزل نخست، اولین نکته ای که گفتنش ضروری به نظر می رسد، لزوم اهتمام شاعر به بازنگری در شناختش از «وزن» است. به اعتبار تعدادی از مصراع های این غزل که وزن درستی دارند، یعنی «شب نشینی های دلچسب زمان کودکی / بازی دورهمی، یک قل دو قل یادش به خیر / در میان کوچه های خاکی و سنگ و کلوخ / لذت یک لحظه با گاری و هل یادش به خیر / ... جشن دامادیّ با ساز و دهل یادش به خیر / یاد باد آن روزگاران قشنگ و دل نشین / دوستان بی ریا و خوب و گل یادش به خیر»، می توان فهمید که وزن شعر، «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن» یا «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات» است. بر این اساس، در نخستین مصراع شعر، «باغچه ی» باید با کلمه ی دیگری که وزنی معادل «بُستانِ» داشته باشد، عوض شود تا وزن مصراع اصلاح شود. در مصراع دوم هم وزن «ساخته» باید با کلمه ی دیگری هم وزن با «چیده» عوض شود. در نخستین مصرا از بیت سوم هم «اسپند» در وزن نگنجیده و «دالِ» آن اضافی ست. مثلاً اگر به جای «اسپند»، «کندر» به کار رفته بود، وزن ایرادی نداشت. پس اولین چیزی که شاعر باید به بازآموزی آن اهتمام بورزد، وزن عروضی ست. از این گذشته، شاعر باید توجه داشته باشد که نفسِ نظم بخشیدن به کلامِ عادی و موزون کردن آن، به آفرینش «شعر» منجر نمی شود. تمامی این شعر، تکرار این جمله است که: «فلان ویژگیِ روزگاران قدیم، یاد باد». این حرف ها اگرچه می توانند احساسات نوستالژیک مخاطب را قلقلک بدهند، امّا چیزی جز حرف عادی نیستند. جمله ی مشهوری می گوید: «کار شعر، بیشتر، نهفتن است، نه گفتن». لذتی که پس از خواندن یک شعر به مخاطب دست می دهد، باید حاصل کشف باشد؛ یا کشفِ شاعر (یعنی بیرون کشیدن آنات و لحظات شگفتی از میان همین تصاویر عادی روزمره ی پیرامونی)، و یا کشف مخاطب (از لایه های ژرف ترِ زبان و هم نشینی تصاویر). پس باید چیزی در شعر نهان باشد تا لذت حاصل از کشف آن به التذاذ هنری منجر شود. یکی از روش های تعریفِ هر چیز (به قولِ اهالی علم منطق)، این است که بدانیم هر چیزی «چه چیزی نیست». مثلاً یکی از راه های کشف جغرافیای ایران، شناختن کشورهای همجوار آن است و سپس می توان گفت آنچه در میان این کشورهاست ولی این کشورها نیست، ایران است. شعر هم همین طور است. بر اساس این نوع از تعریف، می توان ادعا کرد که: هر متنی که بتوان محتوای آن را در مقاله یا خطابه یا انواع دیگر نوشتار عرضه کرد، شعر نیست. دقیقاً به دلیل اهمیت همین «پنهان کردن» است که یکی از توصیه های مرسوم به شاعران، این است که از «شعار» بپرهیزند؛ یعنی مراقب باشند که آنچه در شعرشان عرضه می کنند، «صراحتِ» دیگر انواع نوشتار را نداشته باشد. این همان چیزی ست که از آن با عنوانِ «ابهامِ لازم و مفید» هم یاد می شود. در غزل نخست، متأسفانه ما ابهامی از این دست نمی بینیم. شاعر، خیال ورزی عمده ای نکرده و در شعر او هر کلمه ای درست همان چیزی ست که گفته شده. از این رو در آن نه از تشبیه خبری هست و نه استعاره. هیچ کلمه ای نماد یا جانشین شیء یا مفهوم دیگری نشده. این، شعر را به یک متن منظوم تقلیل می دهد. علاوه بر این، باید توجهات زبانی پردقت تر را هم به شاعر توصیه کنیم. مثلاً «باغچه ی گل» (باغچه ی پر از گل) بیان دلنشینی نیست و حتی نوعی از حشو در آن احساس می شود. همین طور «خاکی و سنگ و کلوخ» گرچه کوشیده همه ی آنچه را که در کوچه پیدا می شود نام ببرد، ولی بیشتر وزن را پر کرده است به جای آن که مجالِ وزنیِ هر کلمه صَرفِ افزودنِ چیزی به شعر و توسعه دادن معنا و تصاویر آن شود. درست همین مطلب را می توان در مورد «قشنگ و دلنشین» یا «بی ریا و خوب و گُل» هم گفت. این کلماتِ همنشین، معمولاً یک معنای مبت را القا می کنند و بس، و آمدن یکی از آن ها هم می توانسته نیاز شعر را مرتفع کند. «لذت یک لحظه با گاری و هُل» یکی دیگر از مثال های ناهنجاری زبان در این شعر است؛ که احتمالاً به جای «لذت یک لحظه هُل دادن گاری» آمده است. در بیت چهارم، مفعول نامشخص است و گفته نشده که بوی اسفند، چه کس یا چه چیزی را به سوی حمام «قدیمی» می کشد. نکته ی دیگری که باید (به شیوه ی «لقمانی»!) از این شعر آموخت، اهمیت ابیات اول و آخر غزل است. بیت های اول و آخر این شعر، هرچقدر هم که فی نفسهم خوب باشند، ولی قطعاً برای آغاز و پایان مناسب نیستند. مخصوصاً بیت پایانی به مخاطب احساس «کادانس» و پایان یافتن سخن را القا نمی کند. در غزل دوم، فقط وزن بیت آخر مختل است؛ کلمه ی «دلیرانه ی» باید با کلمه ای هم وزن «دلیری های» عوض شود و بین «نپرسیدم» و «غم هایت» هم یک «که» اضافه شود تا وزن اصلاح شود. در این شعر هم چند قلم از ناروایی های «زبانی ـ بیانی» به چشم می خورند؛ «ناز و آوا» برای کسی که به «دفاع» رفته، نعتِ درخوری نیست. همین طور جمله ی «آیا نمی دانی که فردایت چه شد» با توجه به شاخصِ «اکنونیِ» فعل و حضور «فردا» در آن، از نظر زمانی، قابل درک نیست. وزن در شعر سوم هم مختل است. مثلاً وزن بیت اول، و دومین مصراع از ابیات دوم وسوم، «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن» است و وزن مصراع اول از بیت سوم، «فاعلاتن فاعلاتن فاعلن» است. وزن نخستین مصراع از بیت دوم را هم با اغماض می توان همین وزن اخیرالذکر دانست وی بیان «ما دهه شصتیم» به جای «ما زاده ی [یا نسلِ] دهه ی شصتیم»، دلنشین نیست. وزن مصراع های اول از ابیات چهارم و پنجم و ششم هم «فاعلاتن فاعلاتن فاعلن» است ولی وزن مصراع های دومِ این بیت ها، «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن». در مصراع «آن زمان چیزی نبود غیر از خوش» هم وزن «نبود» درست نیست و باید با کلمه ای هم وزن با «نشد» عوض شود. در این شعر، بیانِ «نطفه هامان را زمان جنگ بستند» و مضمونِ «دلیل خوش قامتی ما تنگ بسته شدن قنداق ماست» دلچسب از آب درآمده است. به هر روی، برای جمع بندی، در پایان این یادداشت، از دوست شاعر خواهش می کنم که اولاً وزن را تمرین کند و آن را به شکل صحیح ملکه ی ذهنش کند. ثانیاً تا می تواند شعرهای موفقِ شاعران کهن و نو را مطالعه کند. خواندنِ مستمرّ‌ِ شعرهای خوب، موجب می شود که ما به شکل مستقیم، بیان های درست و مضمون سازی های عیارمند و ارزشمند را بشناسیم و بیاموزیم و تمرین کنیم.

منتقد : محمّدجواد آسمان

شاعر



دیدگاه ها - ۲
محمدرضا توانا » 4 روز پیش
ممنون از استاد گرامی بابت نقد زیبا و دلنشین از انجایی که من تازه درین عرصه وارد شدم و تحصیلات بالایی ندارم امیدوارم که با کمک شما اساتید روز به روز درین راه موفق تر و بهتر شوم????????????
محمّدجواد آسمان » 3 روز پیش
منتقد شعر
درود بر آقای توانای بزرگوار. می‌گویند پیامبر گرامی اسلام عادت داشته با اسامی افراد، فال بزند. فامیل شما را به فال نیک می‌گیریم. ان‌شاءالله با همت و پیگیری و پشتکار، روزهای خوبی در دنیای شعر در انتظار شما خواهد بود. پیروز و کامکار باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.