زبان ساده! زبان سلیس!




عنوان مجموعه اشعار : سرو بلند
شاعر : متین ریاحی مهابادی


عنوان شعر اول : سرو بلند
من در این گوشه ز دنیا خبرم نیست
به دل می گریم !
آسمانم آبی ، بی فروغ و شب تاب
آه ! این سرو بلند ، آنچنان نزدیک است
با من ایستاده ، به ره می نگرد
شب ظلمانی ، دگر پایانی است !
قصه ای کوته ، ولی آغازی است
اندر این ره زخود می بالم
اندر این ره ز دل می نالم
که چرا رنجور است؟
ای دل از دیده ی پنهان ، عبرت از یاد نبر!
آه! ای سرو بلند
تو برافراشته باش .

عنوان شعر دوم : هوای بی هوایی!
هوایم بی هوایی است چو سرمای زمستان
نم نم های باران تو را میخوانند !
ندارد طاقت دوری و هجران .
هوایم با هوای تو می پیوندد هر لحظه
چه افسوسی و اندوهی سراب می بیند هر لحظه
دلم می گیرد اینجا ، دلم می‌گرید هر لحظه
اما هوای یار دارد هر لحظه .
چشم های سردم را به راهت ، می دوزم
اگر داری هوای ما ، بیا بنشین ای ماهم
خبر داری اگر از من بپرس از حال گریانم
گریان و بی تابم ، بی تاب هوای تو !



عنوان شعر سوم : شعر طنز نمره دانشجو !
از آمدن و رفتن به دانشگاه سودی کو ؟
وز تار امید نمره ها ، پودی کو ؟
چندی به التماس استاد رویم؟
می سوزیم و پاس میشویم ، دودی کو ؟
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
این اولین نوبت از ارسال شعرهای آقای ریاحی به پایگاه نقد شعر است. با خواندن این سه شعر و دیدن سابقه کمتر سه سال شعر گفتن و البته سن و سال جوان شاعر می توان گفت: شاعر در خط سیری نه چندان مناسب حرکت کرده است. شاید مهمترین دلیل آن این باشد که شعرهایش را به مخاطبان حرفه ای شعر عرضه نکرده است. باید به یاد داشته باشیم که در مواقع بسیار زیادی مخاطب عام و شعرناشناس می توانند شاعر را از مسیر درست منحرف کنند. دلیل اصلی آن هم این است که مخاطب عام از شعر و از شاعر این انتظار را دارد که با متنی پیچیده و چند لایه مواجه نشود. مخاطب عادی خیلی علاقه زیادی به اندیشیدن عمیق و پیدا کردن لایه های معنایی و فرمی کار ندارد. او می خواهد شعر خیلی صریح و خطی بگوید که چه می گوید. در نهایت این باعث می شود شاعر هر روز بیشتر از قد اندیشه خود بتراشد تا به درک مخاطبش نزدیک شود. پس اولین توصیه بنده این است که شاعر تا می تواند آثار خود را به مخاطبان حرفه ای شعر عرضه کند. برای این کار علاوه بر تداوم ارسال شعرها به پایگاه نقد، و خواندن نقد شعر خود و دیگران در فضای مجازی، پیشنهاد می کنم در صورت امکان به جلسات و انجمن های ادبی هم مراجعه کنید. اما شعرها...
اولین نکته ای که در شعر اول مورد توجه قرار می گیرد این است که معلوم نیست قالب اثر نیمایی است یا سپید. البته در واقع معلوم است که شاعر خواسته شعر را با وزن و قالب نیمایی بنویسد اما نتوانسته است ریتم وزن را کنترل کند. چون همانطور که می دانید شعر نیمایی باید در بحرهای مشخص عروضی، اما بدون تساوی هجایی نوشته شود. این اتفاق در شعر شما نمی افتد. اما از این گذشته نکته مهم دیگری که وجود دارد بیان ثقیل و سخت و پیچیده متن است. ببینید! هیچوقت نباید این را از یاد ببریم که شاعر در جایی باید ساده و شفاف و روان باشد و در قسمتی دیگر پیچیده و در هم تنیده و چند لایه. جایی که باید ساده و روان باشد زبان است. در واقع شاعر در شعر خود نباید به تکلّف و تصنّع زبانی رو بیاورد. متن ها هر چقدر به زبانی عادی و سلیس و روانی که صحبت می کنیم نزدیک تر باشد، شعر جالب توجه تر و قدرتمندتر خواهد بود. اگر به آثار شاعران بزرگ (چه قدما و چه معاصرین) نگاهی بیندازیم می بینیم که نوع سخن گفتن شان روان و سلیس و به دور از دست انداز زبانی است. «من در این گوشه ز دنیا خبرم نیست / به دل می گریم !/ آسمانم آبی ، بی فروغ و شب تاب» در پاره سوم شعر، شاعر چه گفته است؟ آسمان آبی چه ارتباطی به بی فروغی دارد؟ آسمان بی نور چطور آبی است؟ گذشته از این «شب تاب» چیست؟ آیا شاعر نباید به این توجه داشته باشد که نسبت به هر واژه ای که در شعر می آورد مسئول است. هر واژه باید به دلیلی در شعر بیاید؟ حال از خود بپرسیم این سه تعبیر چطور در کنار هم نشسته اند؟ همان پاره سوم چطور به دو پاره قبلی چسبیده است؟ باید به یاد داشته باشیم که در هر پاره یا بیتی که می نویسیم، نیاز به ساختن شبکه ای منطقی از معنی، در کنار بازی های فرمی و زبانی و آرایه هاییم. و نیز یاداور می شوم که شاعر گاه در ذهن خود این شبکه منطقی را دارد اما قدرت انتقال آن را به مخاطب شعر خود ندارد. برای همین است که در بسیاری از موارد شاعران کم تجربه تر شروع به توضیح منظور خود می کنند. در حالی که قرار نیست به جز شعر، راه دیگری برای رسیدن به درک معنی شعر باشد. در واقع شاعر باید با دلایل شاعرانه منطقی (که با منطق عادی زندگی متفاوت است) مخاطب را متوجه حرفش کند. این شبکه معنی و ارتباط بین ارکان شعر، باید در ذهن خواننده شعر هم شکل بگیرد. «شب ظلمانی ، دگر پایانی است ! / قصه ای کوته ، ولی آغازی است» من معنی این دو جمله را متوجه نمی شوم. اگر «شب ظلمانی» نداست، «دگر» چه جایگاهی در این جمله دارد؟ حتی اگر اینچنین هم نباشد باز «دگر» جایی در جمله ندارد و «را» جای بهتر و منطقی¬تری در آن دارد. جمله دوم چه؟ آیا «قصه ای کوته» ارجاع به «شب ظلمانی» دارد و «آغازی» ارتباطی متضاد با «پایان»؟ اگر اینچنین است، باید پرسید چرا؟! چرا باید گزاره ها را اینطور پیچیده و درهم کرد؟ «اندر این ره زخود می بالم» در اینجا هم شاعر به این توجه نکرده است که آدمی «به» خود می بالد نه «ز» خود! حال این خود چه ارتباطی به «اندر این ره ز دل می نالم» دارد؟ در کل باید گفت علاوه بر اختلال ارکان داخل جمله، ارتباط ارکان جملات در شبکه معنایی کلی شعر نیز مختل است.
شعر دوم اما یکی از اشکالات شعر اول را ندارد. آن هم «اختلال ارتباط گزاره¬ها». یعنی اینکه در این شعر فضای کلی شعر در یک بافت قرار دارد. جملات و پاره ها در راستای معنایی همند و مثل جزیره های دورافتاده از هم عمل نمی کنند. اما نکته مهمی که در این شعر دیده می شود نبود «کشف» است. در واقع خواننده بعد از مطالعه شعر نمی تواند حرف تازه¬ ای را شعر پیدا کند. شعر ردیف کردن چند تعبیر و در نهایت تکرار کلیشه های همیشگی است.
شعر سوم فضای شوخی آمیز و در اصطلاح «طنز» دارد. باید به یاد داشته باشیم در شعرهای شوخی آمیز، مخصوصاً شعرهای کوتاه کشف نکته رندانه و بامزه و ضربه نهایی بسیار مهم است. نکته نهایی و شوخی آمیز این شعر چیست؟ «دود» نداشتن دانشجو. خب این دود کنایه از چیست؟ قرار است چه نکته ای را در ذهن خواننده روشن کند؟ ما در شعر طنز نیاز به «رندانگی» و «ظرافت معنایی» داریم. تنها مصرعی که از نظر معنایی سالم است همان مصرع اول است. در مصرع دوم معلوم نیست روی چه قرینه و ارتباطی نمره ها به «تار» تشبیه شده اند؛ آن هم «تار امید». در مصرع سوم چرا «چندی» آمده است؟ آن چیزی که در ذهن شاعر است «تا چند» است نه «چندی». «چندی» در معنا یعنی «مدتی»؛ نه «تا کِی».

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۲
جواد یوسفی » دوشنبه 26 فروردین 1398
آقا متین دوست عزیزم سلام . این تازه اول راهه ... امیدوار باش به آينده ... برات دعا میکنم که ان شاالله روز به روز موفق تر باشی....
متین ریاحی مهابادی » سه شنبه 03 اردیبهشت 1398
سلام جواد جان دوست عزیز . ممنون داداش التماس دعا داریم . ان شا الله شما هم موفق و سربلند باشی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.