به موسیقی شعر بیشتر فکر کنیم




عنوان مجموعه اشعار : _
شاعر : زیبا زیلایی


عنوان شعر اول : کلاغ، درخت و ما
از دود که بگذریم
یک قطره لاکِ سرخ ‌‌مانده
از روی میز پاک کنیم
برویم
مرهم ‌باقیمانده را
روی خاک بگذاریم
و گودال‌ را
از دلش دربیاوریم
مانده
سوزنی نخ کنیم و
برای چند سقف‌‌‌ ریخته
دیوار بدوزیم
اول
دوم
سوم
...
چیزی نمانده تا
مدرسه از زمین بلند شود
بایستد

تو از کلاغِ روی درخت
پایت را پس بگیر
و از عمقِ زخم‌هایی گمنام
تکه تکه
همکلاسی‌هایت را جدا کن
برگردان پشت میزها
من آنقدر توی الفبا می‌گردم
الف
ب
...
م
...
ب
الف
تا بمب را بیرون بکشم
از زبان مرگ
و برای آخرین بار
توی دهان خودم منفجر کنم.

عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
شعر «کلاغ، درخت و ما» را می خوانم و نقدهایی که پیش از این بر آثار خانم زیلایی نوشته شده است، مرور می کنم. مجموعه ای از توصیه ها و راهکارهایی که اگر شاعر با وسواس و ممارست بدان ها بپردازد قطعاً زودتر از آن چه که باید، به مقصد خواهد رسید. اگر چه با مرور «کلاغ، درخت و ما» کم توجهی شاعر به پیشنهادها و هدایت های ادبی و توقف شاعر در ایستگاه هایی که اتفاق ادبی چندانی در آن ها محقق نمی شود قابل گلایه مندی است.
آن چه که هم در این شعر و هم در شعرهای دیگری که از شاعر خوانده ام جزیره جزیره بودن ارگانیسم شعر اوست. بدین معنی که در پایان شعر نمی توان به یک کلیت مفهومی دست پیدا کرد. اگر بدنه ی شعر را به اسکلت انسان تشبیه کنیم اندام های حرکتی به واسطه ی مفاصلی که وظیفه ی انتقال نیرو و سویه بخشی به یکدیگر مرتبط می شوند و همدیگر را پوشش می دهند و در نهایت این مجموعه ی حرکتی باعث می شود که آن اتفاق حرکتی ممکن شود. در شعر هم چنین وضعیتی متصور است و آبرفت های ذهنی شاعر باید به نحوی در اندام واره های متن منتشر شود که مجموع قابل قبولی در پایان برداشت شود. در این شعر، شاعر ابتدا از دود، قطره ی لاک سرخ و میز می گوید و بعد به مرهم و خاک و گودال و بلافاصله از سوزن نخ و سقف و دیوار می گوید و بی هیچ تناسب وضع و اختیار رابطه ای از آن ها عبور می کند و به بند پایانی شعر می رسد.
به نظر من بند پایانی شعر بهترین بند شعر می تواند باشد. تخیل شاعر با آمیختن دنیای کودکانه و جهان خشونت و به کارگیری دو پدیده ی الفبا و بمب که به خوبی میان آن ها تناسب ایجاد کرده است اتفاق خوبی را رقم زده است و این بند آن قدر درخشان هست که من با خودم فکر کنم شاید شاید اول این بند را نوشته باشدو بعد کوشش را برای طولانی تر کردن شعر خرج کرده است و همین توانمندی را نیز خرج ناتوانی آغاز و میانه ی شعر کرده است.
باید این جسارت و جرات را در خودمان تقویت کنیم که خودمان آن چه را که می تواند شعر عنوان شود را باقی بگذاریم و مطمئن باشیم این حذف و قصر به بهتر شدن سرنوشت شعر ما کمک خواهد کرد.
آخرین نکته ای که فکر می کنم باید حتما جانب تاکید و توجه آن در شعر خانم زیلایی برجسته تر شود تقویت هارمونی در شعر و شگردهای موسیقایی است که به اعتبار جابجایی ارکان جمله، درست گزینی واژه و همنشینی کلمات به دست می آید:
- من آنقدر توی الفبا می‌گردم
الف
ب
...
م
...
ب
الف
تا بمب را بیرون بکشم
از زبان مرگ
و برای آخرین بار
توی دهان خودم منفجر کنم.
همین بند را با یک بازخوانی اندک می توان منسجم تر و هارمونیک تر کرد تا مخاطب ضمن استفاده از معانی تولیدی و کشف بدیع شاعر، از هارمونی منتشر در سطرهای این بند نیز متنفع باشد.
با آرزوی روزهای بهتر برای شعر

منتقد : ارمغان بهداروند

ارمغان بهداروند دکتری زبان و ادبیات فارسی دبیر کنگره ملی شعر ملک ملکوت دبیر آوازهای سرزمین مادری دبیر جشنواره ملی شعر کوتاه جنوب جهان سردبیر نشریه جمع جمعه مخاطب ممنوع (سال ۱۳۸۰) به من که رسیدی بپیچ (سال ۱۳۸۵) اندیمشک پلاک ۹ (سال ۱۳۹۲) این روزها که می گذرد (سال ۱۳۹۲) اهل قبور (سال 1396)



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.