روز به روز بهتر و شاعرانه‌تر!




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : عباس رفیع زاده بروجنی


عنوان شعر اول : در سوگ مادرم
تو رفتی و مانده است چشمم به راهت
پس از تو دریغ از شبی خواب راحت

عجب ملجئی بود موی سپیدت
چه امنیتی داشت چادر سیاهت

دل ابری و نم نم اشک نگذاشت
ببینم دم آخری روی ماهت

نه سینا نه کعبه نه بیت المقدس
مکان مقدس فقط زادگاهت

تو رفتی و ایمان من رفت با تو
خدایی اگر هست پشت و پناهت

عنوان شعر دوم : ما ها

ماها دو سرو ناز دور از هم
قو های هم آواز دور از هم

قانون فیزیک است یا تقدیر
مانند نول و فاز دور از هم

از هم جدا همچون زمین از ماه
دو عاشق و همراز دور از هم

خطّ موازی با همیم افسوس
تا بی نهایت، باز دور از هم

همبال هم هستیم ما هر چند
تا لحظه ی پرواز دور از هم

عنوان شعر سوم : .

از اینجایی که من هستم و آغوش تو راهی نیست
ولی امکان برگشتن به رود از تنگ ماهی نیست

به اخم عکس تو شادم که دایم روی دیوار است
به عکس خنده ات با من که گاهی هست و گاهی نیست

شبیه کرم ابریشم دچار پیله ی خویشم
پر از این حس تشویشم که بیرون جز سیاهی نیست

بگو با شاهپوری که خیال سلطنت دارد
پس از ایجاد جمهوری مجال پادشاهی نیست

دلیل شور بختی ها و قحطی ها سختی ها
گواهی میدهد قلبم که تقدیر الهی نیست


از اینجایی که من هستم به آغوش تو راهی نیست
خیال بودنم با تو بجز اوهام واهی نیست
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
روز به روز بهتر و شاعرانه‌تر!
ابتدا درودتان می‌گویم
بختم بلند است که سعادت یافتم بار دیگر بخشی از شعرهای زیبای این شاعر بروجنی را بخوانم. پیش از هرچیز دیگر باید اعتراف کنم که شعرهای شما رو به کمال و اعتلاست؛ با اینحال باید به ذوق و عزم بلندتان درود فرستاد که همچنان در پی دانستن و دستیابی به افق‌های تازه هستید و خدا کند که این نوشتار موجز نیز در این مسیر باشد.
غزل‌ها همچنان که گفتم یکی از دیگری بهتر و شاعرانه‌تر است؛ البته چنانچه بخواهم از این سه یکی را برگزینم لاجرم غزل نخست را انتخاب خواهم کرد و از بین دو غزل دوم و سوم، بی‌تردید غزل سوم برتر خواهد بود.
در غزل نخست جدای از نکته‌ای که در بحث محتوا بخصوص در شرح ایات پایانی وجود دارد، بقیه ابیات و تصاویر و مضامین فوق العاده‌اند. آن یک مورد هم به بحث ایدئولوژیکی و دینی بر می‌گردد و اینجا برمی گردد که تنها می‌توانم به شاعر در باره آن هشدار بدهم که پا به حوزه شرک گذاشته و قدم برداشتن به این عرصه مثل راه رفتن روی طنابی به باریکی تار موست که هر آن احتمال لغزش و افتادن فراوان است. اطمینان دارم که دل و جان بیدار شاعر از آن دور است؛ تنها ممکن است گاهی برای زیبایی در مضمون یا اغراق شاعرانه مرتکب چنین خطاهایی شویم و امید آنکه در آن فرو نمانیم. مثل بیت چهارم این غزل:
نه سینا نه کعبه نه بیت المقدس مکان مقدس فقط زادگاهت
این را شاید بشود اغراق شاعرانه نامید ولی بیت پنجم:
تو رفتی و ایمان من رفت با تو خدایی _اگر هست_ پشت و پناهت
اینجا دیگر اغراق نیست؛ بلکه این تردید در وجود حضرت باری به شرک پهلو می‌زند!
از اینها که بگذریم غزل با موسیقی و ریتم خوبی شروع می‌شود و چه زیبا شاعر از قافیه شنیداری استفاده کرده است و " راحت" را به زیبایی هرچه تمام با "راهت" قافیه کرده است.
در بیت دوم؛ "موی سپید" اگر شعر به شخصیتی مثل مادر تقدیم شده باشد معنا دارد؛ که آنهم البته شاید مخاطب انتظار داشته باشد نشانه‌های روشن‌تری در سایر ابیات بیابد. در غیر اینصورت "موی سپید" نمی‌تواند حسنی بر محاسن این شعر بیفزاید. جز این که سفیدی و سیاهی را شاعر به نشانه آرایه تضاد (طباق) آورده است. اما چگونه موی سپید می‌تواند ملجاء و پناه باشد؟ آنهم حرفی است؛ مثلا اگر آغوش را ملجأ قرار داده بود معنای نزدیک‌تری داشت. من شخضاً تصویری مبنی بر اینکه موی کسی ملجا و پناه دیگری باشد ندیده و نخوانده‌ام! اما مصراع دوم این بیت، این کمبود را جبران می کند: "چه امنیتی داشت چادر سیاهت!" بسیار زیبا....
تصویر بیت سوم نیز خیلی روان و دست‌یافتنی اما زیباست. اگرچه بکر و نو پدید نیست!
بیت آخر غزل، جدای از مضمونی که در موردش صحبت شد(شرک) به عنوان حسن ختام بسیار مناسب است!
غزل دوم
غزل دوم به هر دلیل جذابیتی نداشت. شاید درخشندگی و زیبایی غزل اول چندان بود که نور و زیبایی این شعر خیلی به چشم نیامد! شاعر موسیقی کوتاه و مختصری را برای بیان اندیشه‌اش انتخاب کرده است. این البته به خودی خود نه خوب است و نه بد! نکته دیگر تعریف شاعر از خود است در همین مطلع که خودش را سروناز می‌داند.(که ایکاش چنین نبود)
در بیت دوم، شاعر کاملاً قافیه‌زده شده و بیتی ساخته که اصلاً شاعرانه نیست؛ ضمن آنکه "نول" را که از نظر وزن و موسیقی نُل تلفظ می‌کنیم با کشیدگی و اشباع باید "نوول" خواند تا وزن درست شود.
بیت سوم هم چنگی به دل نمی‌زند چون تا بحال اسرار و رموزی در مورد عشق و دلدادگی زمین به ماه نخوانده‌ایم و معلوم نیست شاعر با چه مبنای عقلی یا نقلی، حسی یا علمی، چنین استنباطی در مورد زمین و ماه دارد!
به نظر می‌رسد او می‌توانست کارکردی بهتر و عاطفی‌تر از قافیه همراز بگیرد.
غزل در بیت پنجم با یک حشو(کلمه زائد) ضمیر "ما" بعد از فعل هستیم تمام می شود. ضمن آنکه کلمات قافیه در همه ابیات بالا به صورت مضاف خوانده می‌شوند. سرو نازِ دور از هم و ... اما در این بیت" پرواز" دیگر مکسور نیست و سکون دارد.
غزل سوم:
در این غزل دو کارکرد متفاوت از کلمه" عکس" در بیت دوم برایم جالب بود و دلالتی که در بیت پنجم آورده است نیز قابل تأمل و زیرکانه است:
دلیل شور بختی‌ها و قحطی‌ها و سختی‌ها گواهی می‌دهد قلبم که تقدیر الهی نیست
مثل غزل اول، بیت ششم می‌تواند حسن ختام خوبی برای این شعر باشد.
باقی بقایتان!

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۳
علی رضا احرامیان پور » یکشنبه 15 اردیبهشت 1398
منتقد شعر
فدای شما ... من خودم طفل این دبستانم...
عباس رفیع زاده بروجنی » پنجشنبه 12 اردیبهشت 1398
درود بر شما استاد عزیز . روز معلم را به شما تبریک می گویم و آرزوی شادی و سلامتی برایتان دارم.
عباس رفیع زاده بروجنی » پنجشنبه 05 اردیبهشت 1398
درود استاد بزرگوار . سپاسگزارم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.