انسجام غزل




شاعر : امیر عباس امامی


3
دست در دست خیالت باز من پر می کشم
عکس تقدیری که دارم با تو از سر می کشم

تا بمانی تا ابد این بار در کاشانه ام
کلبه ی رویاییم را دنج و بی دَر می کشم

بادِ پاییزی و سرما، گرم در آغوش من
آهوی یخ کرده ای را نَرم در بَر می کشم

فقر دارم بودنت را تا پس اندازت کنم
شهدِ آن لبهای شیرین تا به آخر می کشم

پیرم اما باز با عشقِ تو کودک می شوم
دفترِ احساسِ خود را خط خطی تر می کشم

با تمام نقشه ها سهم من از تو هیچ شد
بخت اگر یاری کند این بار بهتر می کشم

مات بر عکس تو و محوِ خیال بودنت
همچو سربازم که نقشِ شاه در سر می کشم

قطره های نرم باران و مه صبح شمال
پشت این سیگار هم سیگار دیگر می کشم
نقد این شعر از : سید اکبر میر جعفری
انسجام غزل

می گویم: نه اتفاقا غزل اگر چه این امکان را به شاعر می دهد که از فضا و مضامین مختلف سخن به میان آورد؛ اما در کل غزل های موفق ما از احساس و فضایی واحد سخن می گویند؛ به جز بخش اندکی از غزل هایی که مشهورند به سبک هندی یا اصفهانی. البته در غزل این سبک نیز غالبا شاعر در یک غزل از احساسی واحد در متن ابیات سخن می گوید؛ اما چون مضمون پردازی در این سبک بیشترخودنمایی می کند، ممکن است با غزل هایی روبه رو شویم که تمام ابیات آن فضا و احساسی مشترک را شرح نکنند.
در این غزل نیز شاعر تلاش کرده که این کلیت را حفظ کند؛ اما ضعف در زبان و همچنین بیان ناقص مضامین باعث شده مخاطب به درستی با شاعر همراهی نکند.

زبان وبیان
نقص های زبانی در همان بیت اول خود را نمایان می سازد:
دست در دست خیالت باز من پر می کشم
عکس تقدیری که دارم با تو از سر می کشم

« باز من پر می کشم»؛ واژه «من» در اینجا چه کار بردی دارد؟ بدون آن هم جمله سالم بود. حتی به جای آن می توان از واژه «هم» استفاده کرد.
دیگر اینکه ارتباط محکمی بین مصرع اول و دوم وجود ندارد.
از ابیات دیگر می گذریم. بیت چهارم:

فقر دارم بودنت را تا پس اندازت کنم
شهدِ آن لبهای شیرین تا به آخر می کشم

به راستی شاعر چه می خواسته بگوید؟ خواسته بگوید: فقر من نداشتن توست؟ اگر چنین است، چرا با این عبارات؟ از سوی دیگر پس انداز کردن معشوق چه وجهی می تواند داشته باشد؟! به نظرم این عبارت چندان به مذاق مخاطب به ویژه معشوق خوش نمی آید.
در مصرع بعد: « شهدِ آن لبهای شیرین تا به آخر می کشم»؛ آیا منظور از کشیدن شهد، مکیدن آن است یا نقاشی کردن آن؟! هرکدام که منظور شاعر باشد، با «پس انداز کردن معشوق» ارتابط دقیقی برقرار نمی کند.

بیت ششم:
با تمام نقشه ها سهم من از تو هیچ شد
بخت اگر یاری کند این بار بهتر می کشم

منظور شاعر در مصرع بعد این است که «بخت اگر یاری کند این بار نقشه بهتری می کشم.» اما بین کلمه نقشه در مصرع اول و کشیدن در ردیف، فاصله آن قدر زیاد است که مخاطب مفهوم را گم می کند.

بیت هفتم:
مات بر عکس تو و محوِ خیال بودنت
همچو سربازم که نقشِ شاه در سر می کشم
شاعر بین کلمات مات و نقش شاه کشیدن ارتباط خوبی برقرار کرده؛ به طوری که نوعی ایهام تناسب بین کلمه مات نقش شاه به وجود آمده است( مات در شطرنج) اما باز هم ضعف زبانی باعث افت بیت شده است.


بیت آخر:
قطره های نرم باران و مه صبح شمال
پشت این سیگار هم سیگار دیگر می کشم

جذاب ترین وشاعرانه ترین تصویر غزل فوق در این بیت خودنمایی می کند. گرچه می شد به جای صفت نرم برای باران به دنبال تعابیر دیگر ی بود.

منتقد : سید اکبر میر جعفری

سيد اكبر ميرجعفري كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي كارشناس و نويسندة كتاب هاي درسي   آثار: حرفي از جنس زمان ( نقد و تحليل شعر انقلاب) گزيده ادبيات معاصر  ( شعر) گندم و بلدرچين    ( شعر) پايان رنگ هاي جهان  ( شعر مذهبي)  گنجشك اشتياق كمي نيست ( شعر ...



دیدگاه ها - ۴
نسرین الماسی » شنبه 14 مرداد 1396
دست در دست خیالت باز من پر می کشم عکس تقدیری که دارم با تو از سر می کشم سلام در نقد گفته شده که بین این دو مصرع ارتباط وجود ندارد، اما به نظر من بین خیال و تقدیر ارتباط وجود دارد. در خیالش معشوق را تقدیر خود تصور می کرده است . یا خیال می کرده که معشوقش در تقدیرش نوشته شده است
امیر عباس امامی » سه شنبه 03 مرداد 1396
سلام و تشکر از منتقد عزیز جناب آقای میرجعفری نقدهایی که فرمودید راهگشا بود. ممنون از وقتی که گذاشتید.
وحید شکری » یکشنبه 10 اردیبهشت 1396
سلام و ممنونم چند بار خواندم. باز هم خواهم خواند. و اینکه لطفا سوال های در مورد شعر را بیشتر بیان کنید چون سوال کردن یک الگویی می دهد و می توان برای شعر های دیگر هم به کار برد. ممنونم . . .
سید اکبر میر جعفری » شنبه 09 اردیبهشت 1396
منتقد شعر
انسجام غزل «دست در دست خیالت باز من پر می کشم عکس تقدیری که دارم با تو از سر می کشم تا بمانی تا ابد این بار در کاشانه ام کلبه ی رویاییم را دنج و بی دَر می کشم بادِ پاییزی و سرما، گرم در آغوش من آهوی یخ کرده ای را نَرم در بَر می کشم فقر دارم بودنت را تا پس اندازت کنم شهدِ آن لبهای شیرین تا به آخر می کشم پیرم اما باز با عشقِ تو کودک می شوم دفترِ احساسِ خود را خط خطی تر می کشم با تمام نقشه ها سهم من از تو هیچ شد بخت اگر یاری کند این بار بهتر می کشم مات بر عکس تو و محوِ خیال بودنت همچو سربازم که نقشِ شاه در سر می کشم قطره های نرم باران و مه صبح شمال پشت این سیگار هم سیگار دیگر می کشم » کلیت غزل: توقع مخاطب امروز از غزل این است که شاعر راوی حس و حالی واحد باشد. خوانندگان شاید بگویند مگر توقع خوانندگان سنتی غزل غیر از این بوده است؟ می گویم: نه اتفاقا غزل اگر چه این امکان را به شاعر می دهد که از فضا و مضامین مختلف سخن به میان آورد؛ اما در کل غزل های موفق ما از احساس و فضایی واحد سخن می گویند؛ به جز بخش اندکی از غزل هایی که مشهورند به سبک هندی یا اصفهانی. البته در غزل این سبک نیز غالبا شاعر در یک غزل از احساسی واحد در متن ابیات سخن می گوید؛ اما چون مضمون پردازی در این سبک بیشترخودنمایی می کند، ممکن است با غزل هایی روبه رو شویم که تمام ابیات آن فضا و احساسی مشترک را شرح نکنند. در این غزل نیز شاعر تلاش کرده که این کلیت را حفظ کند؛ اما ضعف در زبان و همچنین بیان ناقص مضامین باعث شده مخاطب به درستی با شاعر همراهی نکند. زبان وبیان نقص های زبانی در همان بیت اول خود را نمایان می سازد: دست در دست خیالت باز من پر می کشم عکس تقدیری که دارم با تو از سر می کشم « باز من پر می کشم»؛ واژه «من» در اینجا چه کار بردی دارد؟ بدون آن هم جمله سالم بود. حتی به جای آن می توان از واژه «هم» استفاده کرد. دیگر اینکه ارتباط محکمی بین مصرع اول و دوم وجود ندارد. از ابیات دیگر می گذریم. بیت چهارم: فقر دارم بودنت را تا پس اندازت کنم شهدِ آن لبهای شیرین تا به آخر می کشم به راستی شاعر چه می خواسته بگوید؟ خواسته بگوید: فقر من نداشتن توست؟ اگر چنین است، چرا با این عبارات؟ از سوی دیگر پس انداز کردن معشوق چه وجهی می تواند داشته باشد؟! به نظرم این عبارت چندان به مذاق مخاطب به ویژه معشوق خوش نمی آید. در مصرع بعد: « شهدِ آن لبهای شیرین تا به آخر می کشم»؛ آیا منظور از کشیدن شهد، مکیدن آن است یا نقاشی کردن آن؟! هرکدام که منظور شاعر باشد، با «پس انداز کردن معشوق» ارتابط دقیقی برقرار نمی کند. بیت ششم: با تمام نقشه ها سهم من از تو هیچ شد بخت اگر یاری کند این بار بهتر می کشم منظور شاعر در مصرع بعد این است که «بخت اگر یاری کند این بار نقشه بهتری می کشم.» اما بین کلمه نقشه در مصرع اول و کشیدن در ردیف، فاصله آن قدر زیاد است که مخاطب مفهوم را گم می کند. بیت هفتم: مات بر عکس تو و محوِ خیال بودنت همچو سربازم که نقشِ شاه در سر می کشم شاعر بین کلمات مات و نقش شاه کشیدن ارتباط خوبی برقرار کرده؛ به طوری که نوعی ایهام تناسب بین کلمه مات نقش شاه به وجود آمده است( مات در شطرنج) اما باز هم ضعف زبانی باعث افت بیت شده است. بیت آخر: قطره های نرم باران و مه صبح شمال پشت این سیگار هم سیگار دیگر می کشم جذاب ترین وشاعرانه ترین تصویر غزل فوق در این بیت خودنمایی می کند. گرچه می شد به جای صفت نرم برای باران به دنبال تعابیر دیگر ی بود.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.