با دیوارهایی شکسته و ترک‌خورده چه کنیم




عنوان مجموعه اشعار : بدون عنوان
شاعر : کامران آرشید


عنوان شعر اول : نگاه
بیا ای مستِ عاشق کش ، حریفی تفت می جویم
بسوزان جانِ جنگل را ، حریقی سبز می پویم
دو خورشیدت - دو ساعت - کم شد از جانم ، بیا جانم
تو آن هجرانِ نوری را ، نه می دانی... نه می گویم...
به مِهرت مُهره ای دادم ، نبستی ، هم نپرسیدی
که دور از بوی آن طفلک ، ز تقدیرم چه می بویم
تویی کاووسِ هر رستم ، قدح نوشان به سهرابت
منم مویانِ نومیدی ، چو باران لاله می شُویم
به هم نازیده موجت ، هیمه ام را چونکه بنوازد
نهالی می شوم پُر بَر ، کز آن پهنآب می رُویم
سفر تا دشتِ حیرت کرده ام ، با هر غزالت وه!
در آن سرگشتگی دیدم که با دامت چه می گویم :
گرفتاری به یَشمانت ، برایم بهترین محبس
بجز زندانِ سبزانت ، چه می جویم چه می جویم؟


عنوان شعر دوم : فاقد شعر دوم
-

عنوان شعر سوم : فاقد شعر سوم
-
نقد این شعر از : علی رضا احرامیان پور
ابتدا درودتان می‌گویم
بعد از آخرین شعری که از این شاعر خوانده بودم که در موسیقی کناری و بخصوص قافیه دچار لغزش بود این شعر خیلی پیش افتاده است و از این حیث خللی در شعر نمی بینیم. خوشحالم که ایشان می توانند با اندک دانشی که در چهارچوب ادبیات پیدا می‌کند خودش را تطابق داده و مراحل بهتر شدن و بی‌نقص سرودن را یک به یک طی کند. یادآوری می‌کنم که اگر شاعر برای موفقیت نهایی شتاب دارد، باید در دانستن و فراگیری و تمرین‌های پی در پی نیز این شتاب را عملیاتی کند وگرنه با همین سرعت، کم کم خودش را در سکوی توفیق می‌رساند. اگرچه دانستن و تجربه در شعر و ادبیات و کلاً در مقوله هنر انتها ندارد.
بگذریم... نکته‌ای که امروز و در این مجال به آن اشاره می‌کنم و امیدوارم این شاعر و سایر دوستانی که این نوشته مختصر را مطالعه می‌کنند به آن توجه داشته باشند در مورد درست‌نویسی است!
در شعر یا نثر، اول باید بدانیم چه حرف یا اندیشه‌ای را می‌خواهیم بیان کنیم. این همان جوهر کلام است. به قول مردم عامیانه باید معلوم شود که حرف حساب گوینده چیست؟ اصل جمله باید معنادار، درست و سالم باشد، مثل دیواری که برای یک خانه یا اتاق پی‌ریزی می‌شود؛ این دیوار باید سالم، راست و محکم باشد. در مرحله بعد، سازنده آن دیوار باید انتخاب ‌کند که آن را با سنگ تزیین کند یا با کاشی یا کاغذ دیواری یا هر چیز دیگر! در نوشتن هم باید نویسنده ابتدا دیواری محکم و سالم و راست بچیند که با تکان دست یا اندک ضربه‌ای خراب نشود. مرحله بعدی، شاعرانه کردن و یا ادیبانه کردن آن عبارت است. لطفاً بر من خرده نگیرید که چطور ممکن است ما اول یک جمله‌ای بنویسیم و بعد آن را شاعرانه یا ادیبانه کنیم و آیا این چند مرحله بودن به زیبایی و بداهت جمله لطمه وارد نمی‌کند؟ در پاسخ عرض می‌کنم که منظور من از این عبارت، فقط شناخت شما از جمله است و الّا این پروسه در شاعران با تجربه همزمان و در یک مرحله انجام می‌شود. اگرچه هر شاعری در مراحل بعدی، نوشته و اثرش را مرور می‌کند و آن را به قول معروف اصلاح خواهد کرد. تعبیر من در چنین مواردی غالباً این است که اگر حتی شما در بداهت کار، جمله یا بیت ارزشمندی همچون الماس هم خلق کنید -که خیلی ارشمند است- همین الماس را می‌شود با تراش‌های مخصوص و چند مرحله‌ای با آنکه از ثقل و جِرم آن کاسته می‌شود اما به ارزش آن افزود و در شکل برلیان عرضه کرد. ارزش برلیان نسبت به الماس به خاظر تراش و کار خاصی است که روی آن انجام می‌شود. شعرهای ما حتی اگر به زیبایی الماس باشند بازهم نیاز به تراش‌های بعدی یا اصلاح‌های چندین باره دارند. اجاه بدهید منظورم را از ین پاراگراف، روی همین شعر به‌صورت کارگاهی بیان کنم!
منظور بیت نخست این شاعر؛ کاملاً مشخص است. اگرچه خیلی زیبا بیان نشده است. در واقع در این بیت ما با دیوار محکمی مواجهیم که تزیین آن خیلی ماهرانه و با سلیقه انجام نشده است.
مثل آوردن صفت " تفت" برای حریف... از یار می‌خواهد که بیا و مرا آتش بزن. بسوزان که من به جان آمده‌ام.
در بیت دوم، چشمان یار را به دو خورشید تشبیه کرده است. این کار خیلی به زیبایی این شعر کمک کرده است. اما در مصراع بعد، از هجران نوری سخن می‌گوید. اینجا مخاطب هَنگ می‌کند؛ چون پیش‌زمینه ذهنی برای آن ندارد/
عبارت" نه می‌دانی نه می‌گویم" از نظر دستوری ضعف دارد. اگر عبارت معترضه _ نه میدانی _ را حذف کنیم جمله مشکل پیدا می کند. آنچه باقی می‌ماند این است: "تو آن هجران را نه می‌گویم ... در واقع ما با دیواری ترک خورده یا شکسته مواجهیم.
در بیت سوم: به مهرت مهره‌ای دادم... ارتباط لفظی ( جناس) بین مهر و مهره .. در نوع خودش زیباست و هر چقدر این پیوندها در شعر بیشتر باشد هنرمندی و مهارت شاعر یا نویسنده را می‌رساند؛ اما به‌راستی عبارت "به مهرت مهره‌ای دادم" چه معنایی دارد؟ مهره دادن کنایه از چیست؟ باز این دیوار_ نه ترک خورده- که کاملاً خراب و پوشالی است.
می‌رسیم به مصراع: که دور از بوی آن طفلک به تقدیرم چه می بویم؟ منظور از بو چه بویی است؟ و طفلک اشاره به چه کسی دارد. بوی بچه یا طفل چه تصویری به ذهن می‌رساند؟( من‌که از بوی طفلک خاطره خوشی ندارم!). می‌بینید؟ ما در این شعر دیوارهای متعددی ساخته‌ایم که غالباً شکسته و ویران است. پس گام بعدی یعنی تزئین و زیباسازی و جلوه‌های هنری و بصری به آن بی‌معناست.
ایکاش مجال این نقد محدودیت نداشت و می‌توانست این کارگاه تا انتهای این غزل ادامه یابد! آنگاه با هم مرور می‌کردیم که: از تقدیر بوئیدن چه‌معنایی دارد ؟ ارتباط بین لاله شستن و باران و مویان نومید در چیست ؟ چگونه موج می‌نازد؟ یا ارتباط معنایی بین موج و هیمه و نهال درشب و مهتاب در یک بیت از چه جنسی است؟ و مواردی از این دست.
پس ای برادرم و دیگر عزیزانی که این نوشتار را می‌خوانند! تلاش کنید دیوارهایی محکم، سالم، راست و به قول معماران شاقول بسازید. زینتش خیلی کار سختی نیست.
باقی بقایتان!

منتقد : علی رضا احرامیان پور

متولد 9 آذر 1348 ش در یزد. از خانواده ای شعر دوست و شاعرپرور. پدرش استاد کاظم احرامیان پور متخلص به "شاهد" از شعرای پیشکسوت یزد است. علی رضا از نوجوانی به سرودن پرداخت و پنج سال متوالی برگزیده شعر دانش آموزی کشور بود. او بعدها دبیر شورای شعر یزد شد و ...



دیدگاه ها - ۱
کامران آرشید » پنجشنبه 08 فروردین 1398
ذورود فراوان،نوروزتان خجسته.سپاس از بذل عنایت جنابعالی استاد ارجمند. چند توضیح : مضمون اصلی شعر در عنوان شعر آمده و بیت اول کلا به همین مضمون می پردازد و در باقی ابیات از این مضمون دور نیفتاده ایم.رابطه خورشید و نور - تلمیح استفاده شده داستان رستم و تهمینه و سهراب در ابیات سوم و چهارم مشخص است.اطفال عموما زیبا و معصومند و بوی خوشی خصوصا برای مادرانشان دارند، پیداست که دوری از این بوی برای آنان چقدر دشوار است.کار کرد دو گانه زبانی نازیده و یشمانت شاید لذت کشفی برای خواننده ایجاد کند.سپاس مجدد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.